علمی فرهنگی مذهبی

جستجو

السَّلامُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ  

 

تبار و صفات قمر بنی هاشم (ع)

شنبه 25 آبان 1392   07:13 ب.ظ


نوع مطلب : دین و مذهب ،

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود که امیرالمومنین(ع) از برادرش عقیل، که به اصل و نسب قبایل آگاه بود درخواست کرد زنی را از دودمانی شجاع برای او خواستگاری کند و عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت.


امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نام‌های عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.



در چهارم شعبان سال ۲۶ هجری قمری مولود عظیم‌الشأن و سرور فضایل عالمیان حضرت اباالفضل العباس دیده به جهان می‌گشاید. امیر مؤمنان نام او را «عباس» که به معنی شیر بیشه و ترش‌رو در برابر باطل و کژیها است، گذاشت و کنیه‌اش را «اباالفضل» و لقب او را قمر بنی‌هاشم خواند.



حضرت عباس(ع)، به لقب‌هایی چون ابورأس الحار (کنایه از کسی که در برابر مراعات نکردن امور الهی غضبناک شده و به خیانتکار مهلت نمی‌دهد) ابوالشاره (صاحب کرامت‌های مشهور) ابوفَرَجه (گشایش‌ پناهنده) حامل‌اللواء (پرچمدار)، عبد صالح، باب‌الحسین و ... شهرت یافت.



ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود که امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری که وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین (ع).



علم و معرفت حضرت ابوالفضل عباس(ع)در کودکى



در روزهاى کودکى عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایى و کمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانی اش بر وى تاثیر می ‏نهاد. او از دانش و بینش على(ع) بهره می ‏برد. حضرت درباره تکامل و پویایى فرزندش فرمود: "ان ولدى العباس زق العلم زقا". همانا فرزندم عباس در کودکى علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر، که از مادرش آب و غذا مى‏ گیرد، از من معارف فرا گرفت. فرزند پاکدل على(ع) در مدت 14 سال که با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن در کنار او حضور داشت. در ایام دشوار خلافت، لحظه ‏اى از وى جدا نشد و آنگاه که در سال‏37 هجرى قمرى جنگ صفین پیش آمد، با آن که حدود 12 سال داشت، حماس‌ه‏اى جاوید آفرید.



در یکی از روزهای جنگ صفین، حضرت عباس در حالی که نقاب به صورتش زده بود وارد میدان نبرد شده و مبارز می‌طلبد. معاویه، ابوشعتاء را به مبارزه او می‌خواند. ابوشعتاء تکبر کرده و می‌گوید: «اهل شام مرا حریف هزار اسب سوار می‌دانند» (یعنی در شأن من نیست که به مقابله این شخص ناشناخته بروم) ابوشعتاء پسران هفتگانه خود را به سوی آن نوجوان نقابدار گسیل داشت و هر مرتبه او با شجاعت تمام آنها را به خاک و خون کشید. ابوشعتاء که چنین چیزی در باورش نمی‌گنجد خشمگین شده و خود به سوی آن نوجوان حمله می‌برد ولی او نیز کشته می‌شود. سپاه معاویه از وحشت بر خود می‌لرزد و سپاه حق نیز در کمال شگفتی فرو می‌رود تا اینکه علی (ع) نقاب از چهره آن نوجوان برمی‌دارد و او کسی جز قمر بنی‌هاشم نبود.



مقام علمی حضرت عباس(ع)



حضرت عباس (ع) در خانه ای زاده شد که جایگاه دانش و حکمت بود. آن جناب از محضر امیرمومنان(ع) و امام حسن (ع) و امام حسین(ع) کسب فیض کرد و از مقام والای علمی برخوردار شد. حضرت ابوالفضل العباس(ع) از عالمان فقیه فرزندان امامان (ع) مى باشد، چنانکه دانشمندان و محدثان بزرگ در شانش گفته اند: "هو البحر من اى النواحى اتیته" و یا "فلجته المعروف و الجواد ساحله". امام صادق (ع) در شان عموی بزرگوارشان حضرت عباس (ع) فرمود: کان عمنا العباس نافذا البصیره. "عموى ما، عباس بصیرت نافذ (چشم تیز بین و عمق نگر) داشت"



مرحوم علامه محمد باقر بیرجندى نیز مى نویسد: ان العباس من اکابر الفقها و افاضل اهل البیت، بل انه عالم غیر متعلم و لیس فى ذلک منافاه لتعلم ابیه ایاه. " همانا عباس(ع) از فقهاى بزرگ و از برجستگان خاندان نبوت بود، بلکه او دانشمند درس نخوانده بود و این مطلب منافاتى با علم آموزى پدرش حضرت على (ع) به او ندارد.



مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع)



اگر بخواهیم مقام و منزلت حضرت عباس(ع) را از دیدگاه امامان معصوم(ع) دریابیم، کافی است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه کنیم. در شب عاشورا، وقتی دشمن در مقابل کاروان امام حسین (ع) حاضر شد و در راس آنها عمربن سعد شروع به داد و فریاد کرد، امام حسین (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدایت، سوار مرکب شو و نزد این قوم برو و از ایشان سوال کن که به چه منظور آمده اند و چه می خواهند.



در این ماجرا دو نکته مهم وجود دارد یکی آنکه امام به حضرت عباس می فرماید: من فدایت شوم. این عبارت دلالت بر عظمت شخصیت عباس (ع) دارد، زیرا امام معصوم العیاذ بالله سخنی بی مورد و گزاف نمی گوید و نکته دوم آنکه، حضرت به عنوان نماینده خود عباس(ع) را به اردوگاه دشمن می فرستد.



روز عاشورا هنگامی که حضرت عباس(ع) از اسب بر روی زمین افتاد، امام حسین (ع) فرمودند:‌(الان انکسر ظهری و قلت حیاتی) یعنی (اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد). این جمله بیانگر اهمیت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتیبانی از امام حسین (ع) است.



امام زمان (عج)، در قسمتی از زیارتنامه ای که برای شهدای کربلا ایراد کردند، حضرت عباس (ع) را چنین مورد خطاب قرار می دهند: السلام علی ابی الفضل العباس بن امیرالمومنین المواسی اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادی له، ‌الوافی الساعی الیه بمائه، المقطوعه یداه لعن الله قاتله یزید بن الرقاد الجهنی و حکیم بن طفیل الطائی. «سلام بر ابوالفضل، عباس بن امیرالمؤمنین، هم درد بزرگ برادر که جانش را فدای او ساخت و از دیروز بهره فردایش را برگزید، آنکه فدایی برادر بود و از او حفاظت کرد و برای رساندن آب به او کوشید و دستانش قطع گشت. خداوند قاتلانش، «یزید بن رقاد» و «حیکم بن طفیل طایی» را لعنت کند."



امام زین العابدین (ع) به عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب (ع) نظر افکند و اشکش جاری شد. سپس فرمود:‌هیچ روزی بر رسول خدا (ص) سخت تر از روز جنگ احد نبود، زیرا در آن روز عموی پیامبر، شیر خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب کشته شد و بعد از آن روز بر پیامبر هیچ روزی سخت از روز جنگ موته نبود، زیرا در آن روز پسر عموی پیامبر جعفر بن ابی طالب کشته شد سپس امام زین العابدین (ع) فرمود: هیچ روزی همچون روز مصیبت حضرت امام حسین (ع) نیست که 30هزار تن در مقابل امام حسین (ع) ایستادند و می پنداشتند که از امت اسلام هستند و هر یک از آنها می خواستند از طریق ریختن خون امام حسین (ع) به نزد پروردگارشان برود و حسین(ع) ایشان را موعظه می فرمود و کار را تا آنجا کشاندند که آن حضرت را از روی ظلم وجور و دشمنی به شهادت رساندند. آنگاه امام زین العابدین (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت کند که به حق ایثار کرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش کرد تا آنکه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا کرد تا همراه ملائکه در بهشت پرواز کند، همان طور که به جعفر بن ابی طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقیق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتی دارد که روز قیامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه می خورند.

 

حضرت ابوالفضل عباس(ع) مجموعه بی مانند کمالات و اخلاق است و وارث صفات بی بدیل پدر بزرگوارش حضرت علی (ع) است و در راه دین و امام خود وفادارترین و استوارترین یار و یاور است.به گزارش خبرگزاری مهر، حضرت ابوالفضل العباس (ع) در تاریخ چهارم شعبان سال 26 هجری قمری از دامن پاک فاطمه کلابیه با کنیه ام البنین در شهر مدینه چشم به جهان گشود. پس از تولد حضرت عباس (ع) حضرت علی فرمودند: «من نام این کودک را به نام عمویم عباس نام این کودک را به نام عمویم عباس نامیدم»، عباس صفتی عربی است که به معنی «شیر بیشه و شیری که دیگر شیران از او بگریزند». حضرت امیرالمومنین(ع) او را از این رو عباس نامید که به شجاعت، شکوه، صلوت و خشم او در پیکار با دشمنان آگاهی داشت.



حضرت عباس (ع) دارای القاب و کنیه های بسیار است: 1- قمر بنی هاشم (این لقب در میان عرب رسم بود که اگر کودکی زیبایی فوق العاده داشت او را با این عنوان می خواندند.) 2- یکی از مهمترین کنیه های حضرت عباس (ع)، ابوالفضل یا ابوفاضل است (یعنی پدر ارزش ها). 3- سقا، ساقی کربلا، 4- ابوالقربه 5- باب الحوائج 6- عبدالصالح 7- شهید 8- سپهسالار و...



حضرت عباس (ع) در دامن ام البنین (س) و زیر سایه امیرالمومنین علی (ع)، شیوه تربیتی را که الهام گرفته از مکتب پر فروغ اسلام ناب محمدی (ص) بود فراگرفت و در کنار برادران بزرگوار خود یعنی امام حسن(ع) و امام حسین (ع)، همچون شاگردی تلمذ کرد. حضرت عباس در کودکی بازوی پرتوان علی (ع) و چشم نافذ و تیزبین اسلام و مطیع برادرانش امام حسن و حسین (ع) بود.



بیشتر مردم حضرت عباس (ع) را فقط در لا به لای تاریخ پرافتخار و حوادث جاودان کربلا و عاشورا جستجو می کنند. عباس (ع) که دوران عمر و قتل عثمان به دست مخالفانش را دیده بود دوران نوجوانی و جوانی را با حکومت و خلافت پدر ارجمندش تجربه کرد و در صحنه های سیاسی- نظامی این عصر حضوری فعال و پررنگ داشت. حضرت عباس در جنگ صفین بازوی حضرت علی بود. حضرت عباس در این زمان 12 سال بودند. حضرت ابوالفضل العباس یک سال بعد از شهادت پدرش با "لبابه" دختر عبدالله بن عباس عبدالمطلب ازدواج کرد.



حضرت ابوالفضل در دوران کودکی کنار حضرت علی(ع) کارهایی مهم و سخت مانند کشاورزی، تقویت روح و جسم، تیراندازی و شمشیرزنی و سوارکاری و کسب فضایل اخلاقی را آموخت. گاهی احادیث و برنامه های فرهنگی اسلام را در مسجد به دیگران می آموخت و همزمان به تهیدستان و بینوایان کمک می کرد.



داستان زندگی حضرت اباالفضل واقعه ای است که دل های ارباب ایمان و عشاق فضیلت و حقیقت در برابر آن به خاک تعظیم می افتد و مشعلی می باشد که در قرنها و گردش روزگار، چراغ هدایت مردان بزرگ و زعما می گردد و آنها را از ظلمات و تاریکیهای تحیر و سرگردانی نجات می دهد.



حضرت عباس(ع) مجموعه بی مانندی از کمالات ارثی و اکتسابی است. او وارث صفات پدری بزرگوار چون علی (ع) است. عباس، مظهر ایمان کامل و یقین مستحکم و نیت پاک و خالص است. حضرت عباس در عزت نفس، یگانه دوران است. وی در راه دینش وفادارترین است. او به حکم وفای دینش بهترین مدافع نستوده دین است.



حوادثی که عباس لمس کرد نه ساده است و نه سطحی، نه زود گذر است و نه مقطعی! رشته ای که سر دراز دارد. دوران 35 ساله زندگی حضرت ابوالفضل، به قدری پرحادثه است که به اندازه حوادث چند قرن، اهمیت دارد. دوران پنج ساله خلافت پدرش امیرالمومنین و دوران شش ماهه خلافت برادرش امام حسن مجتبی (ع) و جنگهای جمل و صفین و نهروان و جنگهای امام مجتبی (ع) با معاویه. قمر بنی هاشم یک تماشاگر نبود که خود در این صحمه ها نقش داشت و نقش آفرین بود. حضرت عباس که مرد حقیقت و مرد فضیلت و مرد تقوی است، از الهامات غیبی و از علوم عرفانی برخوردار است و در عمر پربرکت 35 ساله، حداکثر استفاده را از تجارت سیاسی و اجتماعی کرده و خود با لمس کلیه حوادث به اوج آگاهی و ایثار و فداکاری رسیده است.



حضرت عباس در تنگنای زندگی، امتحان صلابت و شایستگی و مردانگی داد. روز هفتم محرم، یکی از روزهای سخت و دشوار تاریخ کربلاست. گرچه از آن سخت تر و دشوارتر، روز عاشورا است. روزی بود که دشمن، خاندان و یاران امام را از آب محروم کرد و راه های فرات را بر آن ها بست. عباس به یاری آن ها پیوست چون سقای تنشنگان بود. به برکت دلاوری های بی مانند عباس، همه سیراب شدند. فرات با نیروی رزمی امام حسین (ع) از تصرف سپاه معاویه بیرون آمد و عباس را در این پیروزی برجسته، سهمی بزرگ بود. حضرت عباس در شجاعت، شاخه ای از درخت تناور شجاعت علوی است. عباس الگوی شجاعان روزگار بوده عباس از تبار صلحا و نیکان و از سلسله هابیلیان و از نژاد ابراهیم و اسماعیل و از دودمان عبدالمطلب و ابوطالب و از صلب پاک پدری والا گهر، چون علی است.



برای عباس در پیشگاه خداوند منزلتی است که در روز قیامت همه شهیدان غبطه اش می خوردند. او در میان بنی هاشم در راه محبت خدا و رسول و امام، بیشتر از همه ایثار و فداکاری کرد و به همان میزان که تحمل رنج و زحمت و مشقت کردف بر مقام و منزلتش افزوده شد. فراز حساس تاریخ زندگی پرفتوح این دلاور بی همتا آن لحظه ای است که از مرکب پیاده شده و بر کنار آب نشسته تا مشکلی آب بر گیرد و راهی خیمه گاه شود. عباس در کربلا خود را فدای برادرش کرد تا دست هایش بریده شد و خداوند به جای دو دست، به او دو بال داد که همراه فرشتگان در بهشت پرواز کند. همان گونه که برای جعفر بن ابوطالب قرار داد.



حضرت عباس یک یار بود که قهرمانانه و خالصانه در کنار برادرش حسین بود. در واقعه روز عاشورا جسد پاک عباس از کثرت زخم و جراحت و به واسطه قطع دست های قابل انتقال نبود در حوالی صحن قهرمان علقمه، دو زیارتگاه است که بر یکی نوشته شده «زیارتگاه دست راست» و بر دیگری: «زیارتگاه دست چپ» این دو زیارتگاه از زمان های دور، تا امروز نسل هایی آمده اند و رفته اند و به زیارت این دو مکان، به بارگاه حق تقرب جسته اند.

 


نوشته شده توسط : نواندیش

رجعت حضرت ابا عبدالله علیه السلام در قرآن و روایات

جمعه 24 آبان 1392   07:08 ب.ظ


نوع مطلب : دین و مذهب ،

رجعت را که عبارت است از " بازگشت گروهی از مؤمنان خالص" و " طاغیان و کفار بسیار شرور" بعد از ظهور حضرت مهدی(عج) و در آستانه رستاخیز"! باید از جمله اموری دانست که اعتقاد بدان خاصه پیروان مکتب تشیع می باشد.(1) و از جانب امامان بزرگوار شیعه علیهم السلام تأکیدات فراوانی بر اعتقاد بدان وارد گردیده است، تا بدانجا که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع) عدم ایمان به آن، همسنگ و هم وزن انکار ایشان قرار داده شده و کسانی را که بدین موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دایره" امامت و ولایت" معرفی فرموده اند" از ما نیست کسی که ایمان به رجعت نداشته باشد..."(2)

باید دانست امر رجعت اگر چه در ابتدا برای ما آدمیان که محصور در حصار مادیات هستیم شگفت آور و عجیب به نظر می رسد، و به همین دلیل گاهی در این امر شک و تردید نموده و حتی زمانی هم پا را فراتر نهاده و به انکار آن می پردازیم! ولی اگر عقل معاداندیش را که با حجاب های هوی و هوس پوشیده نشده باشد به کار گیریم و در این امر کمی اندیشه کنیم خواهیم دید که بنا به چندین و چند دلیل عقلانی، وقوع رجعت، جای هیچگونه استبعاد و شگفتی ندارد. و نیز اگر در آیات قرآن کریم غور و بررسی نماییم بدین نکته پی می بریم که در این کتاب آسمانی دهها آیه وجود دارد که هر یک به نوعی اثبات کننده موضوع رجعت می باشند و نه تنها آیات قرآن کریم که احادیث و روایات بسیاری را در کتب معتبر حدیثی می توان مشاهده کرد که بر وقوع رجعت تأکید دارند.

و اما همانطور که از تعریف رجعت که در صدر این نوشتار آمد، برمی آید، رجعت یعنی اعتقاد به بازگشت " مؤمنان خالص" و " کفار و ظالمان خالص"، آنان که در طول حیات دنیوی خود جزو رهبران و سردمداران ایمان و کفر محسوب می شده اند، و بدین ترتیب درمی یابیم که امر رجعت تنها شامل عده ای از انسانها می شود و نه همه آنها! همانطور که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع) می خوانیم که فرمود:" رجعت عمومی نیست بلکه جنبه خصوصی دارد، تنها گروهی بازگشت می کنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند."(3)

و مطابق این حدیث شریف از جمله کسانی که در هنگامه رجعت به این عالم برمی گردند کسانی هستند که در ایمان، خالص و ناب بوده اند و به تعبیر رساتر، امام مؤمنان و مولای صالحان و مقتدای پرهیزگاران گردیده اند، که یکی از آنها سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام می باشد، که در برخی از آیات قرآن کریم و نیز تعداد کثیری از روایات و احادیث به رجعت آن حضرت تصریح گردیده است و آن را امری حتمی الوقوع دانسته اند، که ذیلا به دو نمونه از آیات قرآن کریم و تعدادی از روایات اسلامی که در خصوص رجعت آن حضرت وارده شده است اشاره می نمائیم.

الف- رجعت امام حسین(ع) در قرآن کریم

همانطور که قبلا گفتیم در قرآن کریم پیرامون مسئله رجعت و نیز رجعت حسین بن علی علیهماالسلام، آیات فراوانی وجود دارد تا بدانجا که گفته اند:" در قرآن 18 آیه صریح در باب رجعت است"(4) و از جمله این آیات، آیات ششم و هفتم از سوره مبارکه نازعات می باشند:

" در آن روز که زلزله های وحشتناک همه چیز را به لرزه درمی آورند و به دنبال آن حادثه دومین رخ می دهد." این دو آیه شریف اشاراتی دارند به حوادثی که قبل از وقوع قیامت و رستاخیز روی می دهند که از جمله آنها زلزله ای وحشتناک است که همه چیز را در هم ریخته و نظام جهان را دگرگون می سازد.

" حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در (تأویل) این آیه شریفه فرموده اند:

" لرزاننده، امام حسین علیه السلام - منظور رجعت امام به دنیا است که تحول و دگرگونی ایجاد می کند- و حادثه دومین، علی بن ابیطالب علیه السلام است.

نخستین فردی که ( در رجعت) قبر او شکافته شده( و از آن بیرون می آید) و خاک را از سر می زداید، حسین بن علی علیهماالسلام است."(5)

و نیز در این زمینه باید به آیه ششم از سوره مبارکه اسراء اشاره کرد، که خداوند عزیز در این آیه می فرماید.

" آنگاه شما را روبروی آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهیم و به مال و فرزندان نیرومند، مدد بخشیم و عده جنگجویان شما را بسیار گردانیم."

این آیه شریفه نیز طبق روایتی که از امام جعفر صادق(ع) وارد گردیده، به موضوع رجعت امام حسین(ع) اشاره دارد، چرا که آن حضرت فرمود: اول کسی که به دنیا برمی گردد حضرت امام حسین(ع) و اصحاب او و یزید و اصحاب او خواهند بود پس همه ایشان را بکشد مثل آن که ایشان کشته اند چنانچه حق تعالی فرموده است: ثم رددنا لکم..."(6)

و باز در روایت دیگری امام صادق(ع) در تأویل همین آیه می فرماید:" ثم رددنا لکم الکرة علیهم" اشاره است به خروج امام حسین(ع) با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گویند که این حسین است که بیرون آمده است تا مؤمنان وی شک نکنند و بدانند که دجال و شیطان نیست و حضرت قائم در آن وقت در میان ایشان باشد..."(7)

با توجه به دو آیه فوق الذکر این نکته به دست می آید که امر رجعت و نیز رجعت امام حسین(ع) از نظرگاه این کتاب آسمانی امری شدنی خواهد بود و به همین دلیل جای شگفتی در آن وجود ندارد.

ب- رجعت امام حسین علیه السلام در روایات

یکی از منابع چهارگانه فقه اسلامی، حدیث و سنت می باشد. و به همین خاطر برای اثبات بعضی از احکام، قواعد و اعتقادات دینی ناگزیر از رجوع به احادیث و سنن منقول از پیامبر(ص) و ائمه علیهم السلام هستیم، که این مطلب درباره" رجعت" نیز صادق است. یعنی برای پی بردن به کم و کیف رجعت در کنار استدلال به قرآن کریم و عقل، باید از احادیث و روایات نیز بهره گرفت.

باید دانست درباره امر رجعت و حوادث پیرامون آن روایات و احادیث فراوانی در کتب روائی و حدیثی مضبوط است. تا جایی که " شیخ حرعاملی در کتاب الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة،600 حدیث- درباره رجعت- روایت کرده است"(8) ولی از آنجا که بحث ما پیرامون رجعت امام سوم علیه السلام می باشد، فقط به برخی از روایاتی که در آنها به رجعت آن حضرت تصریح گردیده می پردازیم.

روایت اول:

" قطب راوندی و دیگران از جابر از امام محمد باقر(ع) روایت کرده است که حضرت امام حسین(ع) در صحرای کربلا، پیش از شهادت فرمودند:... اول کسی که زمین شکافته می شود و از زمین بیرون می آید من خواهم بود و بیرون آمدن من همراه می شود با بیرون آمدن امیرالمومنین و قیام قائم ما..."(9)


این روایت که علامه مجلسی آن را در حق الیقین آورده است بر این نکته تصریح می فرماید که اولین رجعت کننده در هنگامه رجعت امام حسین(ع) می باشد و در این مورد، احادیث فراوانی نقل گردیده که نمونه ای از آن را قبلا و در شرح آیات سوره مبارکه نازعات نیز ذکر کردیم.

روایت دوم:

"... عیاشی از حضرت امام جعفرصادق(ع) روایت کرده است که اول کسی که به دنیا بر می گردد حضرت امام حسین(ع) است و اصحاب او و یزید و اصحاب او، پس همه ایشان را بکشد مثل آن که ایشان را کشته اند."(10)

در این روایت علاوه بر آنچه قبلا بدان اشاره نمودیم یعنی اولویت امام حسین(ع) در رجعت، به رجعت اصحاب آن حضرت و نیز مخالفان و دشمنان ایشان هم اشاره گردیده و همانطور که ملاحظه می شود تصریح گردیده که در واقعه رجعت گویی صحنه حماسه آفرین عاشورا بار دیگر تکرار گردیده و مجددا مقاتله ای بین آن حضرت و سپاه یزید درمی گیرد که سرانجام و عاقبت آن، همانا پیروزی و غلبه سپاه امام(ع) بر سپاه کفر بوده و در واقع انتقام فجایع حادثه عاشورا از یزیدیان گرفته می شود و البته این انتقام گیری از ظالمان و ستمگران تنها منحصر به واقعه عاشورا نبوده، بلکه مطابق روایتی که از امام کاظم(ع) وارد گردیده، در هنگامه رجعت بسیاری از مؤمنان از دشمنان خود طلب حقوق پایمال شده خویش را می نمایند و علاوه بر آن از عده ای از دشمنان خود، انتقام می گیرند:"... در رجعت ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ایشان به سوی بدن ها برمی گردند تا حق خود را از ایشان استیفاء کنند و هر که ایشان را عذاب و شکنجه کرده باشد از او انتقام بگیرند و..."(11)

روایت سوم:

"... از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت گردیده که اول کسی که در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسین علیه السلام خواهد بود و آن مقدار حکومت خواهد کرد که از پیری موهای ابروهای او بر روی دیده اش آویخته شود."(12)

مطابق این روایت و روایات مشابه دیگر، در هنگامه رجعت برای برخی از ائمه علیهم السلام دورانی است که در طی آن در پهنه گیتی به حکمرانی پرداخته و حکومت می نمایند، که از جمله آنها امام حسین علیه السلام است که دوران حاکمیت آن حضرت بسی طولانی خواهد بود. باید دانست که از این روایت استفاده می شود که فاصله بین قیام حضرت صاحب علیه السلام و رجعت تا وقوع رستاخیز و برپا شدن قیامت، فاصله ای طولانی خواهد بود که در این فاصله همانطور که گفتیم عده ای از اولیاء الهی حکومت می کنند و دنیا، روزگاری سرشار از صلح و صفا را به خود خواهد دید. دورانی که نشانی از ظلم و ستم وجود ندارد و " نیکان به دیدن دولت ائمه علیهم السلام[ خوشحال شده] و دیده های ایشان روشن می گردد..."(13)

از آنچه گفتیم نتیجه گرفته می شود که اولا امر رجعت امری حتمی الوقوع می باشد و ثانیا این امر تنها منحصر به برخی از صلحاء و اشقیاء می شود و نه همه آنها، که از آن جمله اند، امام حسین علیه السلام که نخستین مراجعت کننده به دنیا است و پس از انتقام گیری از پدیدآورندگان فاجعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گیتی، مدت بسیاری را به اداره امور عالم و حاکمیت بر جهان بشریت می گذارند.

پی نوشت ها:

1. تفسیر نمونه، ج15، ص555.


2. علامه مجلسی، حق الیقین، ج2، ص2.


3. تفسیر نمونه، ج15، ص560.


4. حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص 481.


5. فضائل و سیره امام حسین(ع) در کلام بزرگان، عباس عزیزی، ص 69.


6- حق الیقین، ج2، ص12.


7- حق الیقین، ج2، ص16.


8. حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص 482.


9. علامه مجلسی، حق الیقین، ج2، ص 7.


10. همان، ص 11 و ص12.


11. همان، ص 7.


12. همان.


13. همان، ص


نوشته شده توسط : نواندیش

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic