علمی فرهنگی مذهبی

جستجو

السَّلامُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ  

 

ابزارهای جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی ایران

پنجشنبه 28 فروردین 1393   05:11 ب.ظ


نوع مطلب : دین و مذهب ،

ابزارهای جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی ایران

 

امروزه جنگ نرم و عملیات روانی به گفتمان حاکم بر سپهر ارباب سیاست تبدیل شده است. گرایش به بهره‌گیری از قدرت افکار عمومی و سرمایه‌های اجتماعی در پی افزایش هزینه‌های نظامی‌گری و ناکارآمدی آن در برآوردن اهداف سیاسی، به دگردیسی مفهوم قدرت از نگرش سخت‌افزارانه به رهیافت‌های نرم حکایت دارد.
بی‌توجهی به مقولة جنگ نرم هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را به طور مضاعف افزایش داده است و ظرفیت‌های ملی را به هدر می‌دهد. با توجه به اهمیت این مقوله باید اذعان داشت سیاست‌گذاری در حوزة جنگ نرم و عملیات روانی با بخشی‌‌نگری و جزئی‌بینی راه به مقصود نمی‌برد، بلکه باید به آن به مثابة دانشی بنیادین نگریست که پیکرة سیاست و فرهنگ بر آن بنا نهاده می‌شود. لیکن عبارات جنگ نرم و عملیات روانی همچون کلید واژگان بسیاری از علوم در معضل تعریف جامع و مانع علمی گرفتار هستند.
قدرت نرم، عملیات روانی، جنگ‌روانی، تبلیغات، دیپلماسی عمومی و واژگان قدیمی‌تری همچون جنگ سرد، جنگ اعصاب، جنگ کلمات و بی شمار واژگانی از این دست عباراتی هستند که بسیار درهم تنیده و حدود و ثغور معنا و مفهومشان آشفته شده است.
چهار دیدگاه نسبت به جنگ نرم وجود دارد:
نخست: تهدید نرم به مثابة عملیات روانی دشمن علیه افکار عمومی خودی است؛ با این دیدگاه، تهدید نرم مساوی با مجموعة تهاجمات روانی تبلیغاتی یک کشور علیه کشور دیگر محسوب می‌شود.
دوم: تهدید نرم مساوی با اقدامات پنهان و توطئه‌آمیز دستگاه‌های امنیتی حریف علیه جامعة خودی است؛ با این دیدگاه، تهدید نرم مجموعه عملیات پنهانی تلقی می‌شود که توسط دستگاه‌های اطلاعاتی به اجرا درمی‌آید.
سوم: تهدید نرم به عنوان هدف قرار گرفتن بنیان‌های ذهنی و اعتقادی سیستم سیاسی خودی از سوی محافل روشن فکری یا سایر مراجع فکری و مؤسسات فرهنگی است.
چهارم: تهدید نرم به عنوان ناآرامی‌های اجتماعی گسترده با هدف براندازی سیستم سیاسی خودی تلقی می‌شود.
در فصل اول کتاب حاضر با عنوان کلیات، نویسنده تلاش نموده تا به منظور درکی اساسی از مقولة جنگ نرم غرب علیه جمهوری اسلامی، چیستی، اهداف، ابعاد، ابزار و ویژگی‌های آن را مورد بررسی قرار دهد. همچنین بیان شده است که جنگ نرم مجموعه تحولاتی است که هویت فرهنگی و الگوهای رفتاری مورد قبول نظام سیاسی را دگرگون می‌سازد. جنگ نرم سلطة کامل و همه جانبه در ابعاد سه‌گانة حکومت، اقتصاد و فرهنگ است که از طریق استحالة الگوهای رفتاری در این حوزه‌ها و جایگزینی الگوهای رفتاری مهاجم محقق می‌شود. رهبر معظم انقلاب در دو دهه اخیر مهم‌ترین راهبرد دشمن علیه جمهوری اسلامی را جنگ نرم معرفی کرده و آن را جنگ به وسیلة ابزارهای فرهنگی و پیشرفتة امروزی تعریف نموده‌اند.
در فصل حاضر همچنین، برخی از ویژگی‌های جنگ‌ نرم نیز بیان شده است. جنگ نرم تدریجی و آرام، ابهام‌آمیز و پیچیده، پرشمول و فراگیر و غلبة بعد فرهنگی بر سایر ابعاد از مهمترین ویژگی‌های جنگ نرم بیان می‌شود.
در ادامه فصل نویسنده فهرستی از اهداف و شاخص‌ها برای شناخت بیش‌تر جنگ‌نرم عرضه می‌نماید. بصیرت و روشنگری در جامعه به قطب ‌نمای مقابله با جنگ نرم، توجیه جوانان دانشجو و دادن قدرت تحلیل به آنها، دادن توان کار، اعتماد به نفس، خودباوری و ایجاد کرن فضای امید، رساندن کشور به نقطه‌ای از لحاظ علمی، اقتصادی و امنیتی که امکان آسیب‌پذیری‌اش نزدیک به صفر باشد، احیای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه، دقت و گزینش در پذیرش کالاها و امواج فرهنگی دشمن و تأکید بر نقش زبدگان و نخبگان، بخشی از روش‌ها و راهبردهای مقابله با جنگ نرم است.
در بخش دوم با عنوان شبکه‌های ماهواره‌ای، نویسنده رسانه را به عنوان بازیگری نوین معرفی می‌نماید و آن را مهم‌ترین و تأثیرگذارترین نهاد بر افکار عمومی دانسته و به بررسی انواع آنها از لحاظ دیداری و شنیداری و تحلیل شبکه‌های فارسی زبان ماهواره‌ای می‌پردازد.
شبکه‌های فارسی زبان ماهواره‌ای به از نظر گونه‌ شناسی به شبکه‌های سیاسی و غیرسیاسی و دولتی تقسیم می‌شوند که هر کدام از لحاظ کارآیی به موارد زیر تقسیم می‌شوند:
شبکه‌های خبری؛ شبکه‌های فیلم و سریال؛ شبکه‌های موسیقی؛ شبکه‌های دینی؛ شبکه‌های تجاری؛ شبکه‌های پورنو؛ شبکه‌های گفتگو محور؛
نویسنده، اهداف شبکه‌های فارسی زبان که خارج از ایران برای تزریق گونه‌ای از بی‌بند و باری سیاسی و جنسی و ... تلاش می‌کنند را به موارد زیر تقسیم نموده است:
 
ترویج مصرف زدگی؛ 
 
ترویج ولنگاری و لاابالی گری در جامعه، به ویژه در نسل جوان؛
 
کم رنگ کردن مرزهای اعتقادی و اخلاقی جامعه ایرانی با دیگر جوامع تحت عنوان دهکدة جهانی و جهانی شدن؛
 
زیر سئوال بردن و بی اساس خواندن ارزش‌های ریشه‌داری مثل حیا، عفاف، حجاب و حتی ادب در کلام و مکالمه؛
 
ترویج مدگرایی و الگو قرار دادن مدل‌های غربی مانند خوانندگان و بازیگران سینما و تلویزیون در غرب؛
 
ترویج سطحی نگری و عوام زدگی در مواجهه با مسائل گوناگون؛
 
ایجاد بی‌تفاوتی نسبت به سرنوشت دیگران و ترویج نوعی خود محوری و دم غنیمتی؛ و ....
وی در انتهای فصل حاضر به بیان راهکارهای مقابله جمهوری اسلامی ایران با شبکه‌های ماهواره‌ای می‌پردازد.
نویسنده در بخش سوم کتاب با عنوان اینترنت، به بررسی فضای سایبری و مجازی موجود در بین تمامی کشورهای جهان اشاره نموده و مشخصه‌هایی چون:
• 
جهانی و فرامرزی بودن؛
• 
تصور دیگری در فضای مجازی؛
• 
ویژگی‌های چون جذابیت و تنوع و سهولت در برقراری ارتباط؛
• 
مخاطب خاص و تأثیرگذار؛
• 
عبور از خط قرمزهای اجتماعی و عدم تقید به قوانین و محدودیت‌های رایج در سایر رسانه‌ها را برای آن بیان نموده است.
نویسنده در این فصل به شبکه‌های اجتماعی مانند facebook، twitter و ... می‌پردازد   پیشینه، چگونگی و علت پیدایش، کارکرد و همچنین چگونگی سوء استفاده از اطلاعات کاربران و اعضاء را با بیان نمونه‌هایی مورد کنکاش قرار داده و عملکرد های آنان را در فتنة 88 در انتخابات ریاست جمهوری مورد تحلیل قرار می‌دهد.
وبلاگ دیگر موضوع کلیدی این بخش می‌باشد که نویسنده بعد از بررسی چگونگی پیدایش آن و عملکردی که می‌تواند داشته باشد، به تهدیدات وبلاگ در موضوعاتی چون عملیات روانی، ایجاد شایعه، کذب، و همچنین بررسی موضوع از بعد اطلاعاتی و امنیتی می‌پردازد.
بخش چهارم به سرویس‌های مخابراتی اختصاص یافته است که نویسنده در ابتدای این مبحث به بررسی و آشنایی با پیام‌ کوتاه و یژگی‌های پیامک می‌پردازد و در ادامه کاربرد و کارکرد این سرویس مخابراتی را عنوان داشته و سپس به بررسی استفاده از این سرویس جهت مقاصد مخرب همچون سیاسی‌ بازی، تبلیغات نامشروع و همچنین وسیله‌ای جهت ارسال مطالب ضد و نقیض و کذب بدون اینکه منشاء خبر و شایعه مشخص باشد می‌پردازد. استفاده از این سرویس مخابراتی برای ایجاد عملیات‌های روانی، و به گونه‌ای جنگ نرم بسیار موثر می‌باشد که همان‌گونه در فتنه اخیر مورد سوء استفاده بسیاری از بانیان این امر قرار گرفت.
نویسنده در انتهای بخش حاضر برخی از تجارب بدست آمده از این سرویس که در نقاط مختلف جهان همچون؛ مجارستان، عراق، کره‌جنوبی، چین، کویت، به وقوع پیوسته را به تحریر درآورده است.
آخرین بخش کتاب حاضر به موضوع سینما می‌پردازد و نویسنده سینما را یکی از قدرتمندترین ابزار جنگ‌نرم محسوب می‌نماید و بعضی از فیلم‌هایی که توانسته برخی از فرهنگ‌های غلط، شیوه‌های نادرست زندگی و .... را القاء کند را نام می‌برد.
سینمای غرب، هالیوود، خود به عنوان وسیله‌ای برای انتشار افکار و فرهنگ‌های متضاد ایرانی که سرویس‌های اطلاعاتی آنها را خط می‌دهند، می‌باشد مثل ساخت‌ فیلم‌های چون بدون دخترم هرگز، پرسپولیس، ترس مقدس و ...

 

 


نوشته شده توسط : نواندیش

نزدیک شدن به خدا با استفاده از "الاغ" !

دوشنبه 5 اسفند 1392   05:24 ب.ظ


نوع مطلب : دین و مذهب ،

در اعتقادات این یهودیان مراسمی وجود دارد که آن مراسم را "رهایی الاغ اول" می نامند. آنها به اصطلاح در مراسم خود این "الاغ" را رها می کنند تا رهایی یابد.

به گزارش شیعه آنلاین، گروهی از یهودیان تندرو وجود دارند که "بینسک کارلین" نامیده می شوند.

در اعتقادات این یهودیان مراسمی وجود دارد که آن مراسم را "رهایی الاغ اول" می نامند. آنها به اصطلاح در مراسم خود این "الاغ" را رها می کنند تا رهایی یابد.

بدین ترتیب آنان با کمک الاغی که باید کم سن و سال باشد یا به اصطلاح "کره الاغ" باشد، تلاش می کنند به خداوند نزدیک تر شوند!

این تصویر مربوط به مراسمی است که چند روز پیش در منطقه "میئاه شعاریم" در شهر بیت المقدس اشغالی برگزار شد.

گفتنی است، این مراسم یکی از 613 قانونی است که در تورات آمده است. هر ساله هزاران یهودی در این مراسم شرکت می کنند.


نوشته شده توسط : نواندیش

رویدادهای 22 بهمن 1357

سه شنبه 22 بهمن 1392   07:14 ق.ظ


نوع مطلب : دین و مذهب ،

* با تلاش برخی از دوستان بختیار و نیز نزدیكان مهندس بازرگان، بنا شد جلسه‌ای با حضور بازرگان، بختیار و قره‌باغی تشكیل گردد. عباس امیرانتظام درباره این جلسه می‌گوید: قبل از جلسه، بختیار به من تلفن زد و گفت استعفای خود را در جلسه تسلیم خواهد كرد. لیكن بختیار در جلسه حاضر نشد و تنها استعفا نامه خود را برای جلسه فرستاد. * واحدهای نظامی چند شهر، از جمله لشگر زرهی قزوین، به سوی تهران روانه شدند. مردم، جاده تهران ـ كرج را به منظور جلوگیری از ورود واحدهای نظامی، مسدود كردند. * نبرد شدید مردم با نیروی گارد در خیابان‌های تهران شدت بیشتری پیدا كرد. * در پی درگیری‌های اخیر، پزشكی قانونی مملو از شهدایی است كه در چند روز اخیر كشته و شناسایی نشده‌اند. * تسلیحات ارتش، زندان اوین، ساواك سلطنت آباد، مجلسین سنا و شورا،‌ رادیو و تلویزیون، نخست وزیری، ژاندارمری و شهربانی، به دست مردم تصرف شد. * نصیری، رییس ساواك، سالار جاف، قاتل مردم كردستان و سپهبد رحیمی، توسط مردم بازداشت شدند. همچنین سپهبد بدره‌ای، فرمانده نیروی زمینی، محمد امین و بیگلری، جانشین فرماندگان گارد، به هلاكت رسیدند. * فرماندهان نیروهای سه گانه ارتش با حضور در خدمت امام خمینی، استعفای خود را تقدم كردند. * با مراجعه به منزل حضرت امام، گروه‌های مسلح پشتیبانی خود را از امام اعلام كردند. * حضرت امام به دنبال سقوط نهادهای اصلی رژیم و عقب‌نشینی ارتش از مردم خواستند كه آرامش و نظم را مجددا برقرار كنند. * رییس ستاد كل ارتش از جمله مواردی كه موجب شد ارتش اعلام بی‌طرفی كند، اینها بود: رییس ستاد شهربانی به كلانتری‌ها گفته بود مقاومت نكنند؛ در حالیكه این خلاف دستور بود. اعزام نیروهای زبده كمكی برای افسران محاصره شده در مسلسل‌سازی به جهت تمرد آنها بی‌نتیجه ماند. سربازان به طور دسته جمعی فرار می‌كردند و بدون اجازه به پادگان‌ها بر‌می گشتند. نیروهای زرهی به علت سد شدن راه آنها توسط مردم و تیر خوردن سرلشكر ریاحی، موفق به كار نشدند. نیروی هوایی به علت پیوستن افسران و همافران به مردم، قدرت انجام پرواز نداشت. بی‌نظمی عمومی، نافرمانی و اعلام همبستگی افسران عالی رتبه با كمیته امام خمینی همه گیر شده بود. * انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی، نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی را سرنگون كرد. * امام خمینی طی پیام دیگری خطاب به مردم گفتند: توجه داشته باشید كه انقلاب ما از نظر پیروزی بر دشمن هنوز به پایان نرسیده است. دشمن از انواع وسایل و دسایس بهره‌مند است و توطئه‌ها در كمین است. تنها هوشیاری و انضباط انقلابی و اطاعت از فرمان‌های رهبری و دولت موقت اسلامی است كه توطئه‌ها را نقش بر آب می‌سازد ... با دولت موقت اسلامی همكاری نمایید تا با حول و قوه الهی هر چه زودتر با همكاری یكدیگر ایران اسلامی آباد و آزاد را مورد غبطه جهانیان بسازیم. * مهندس بازرگان طی یك نطق تلویزیونی، ضمن تشكر از آحاد مختلف مردم و خصوصا از اعلام بیطرفی ارتش در مسائل سیاسی گفت: تیمسار قره‌باغی در ملاقات حضوری، همكاری خود را با دولت موقت اینجانب اظهار نموده است. * از سوی حضرات آیات مرعشی نجفی و شیرازی، اعلامیه‌های جداگانه‌ای خطاب به ملت ایران منتشر گردید و پیروزی انقلاب اسلامی تبریك گفته شد. * پس از سقوط رژیم سلطنتی، همافران نیروی هوایی كه در حركت نظام یمردم نقش مهمی داشتند‌، از همكاری و مدد رسانی به موقع مردم تشكر كردند. * به مناسبت سقوط رژیم شاه، از سوی یاسر عرفات پیام تبریكی خطاب به حضرت امام فرستاده شد. * خسرو قشقایی ضمن ملاقات با حضرت امام، از دولت بازرگان پشتیبانی كرد. * آیت‌الله خویی با ارسال تلگرافی برای حضرت امام، ورود ایشان را به ایران تبریك گفت. * حمایت گسترده از دولت بازرگان در شهرهای مختلف كشور ادامه دارد و در همه شهرها و بخش‌های كشور، مردم با رهبری روحانیان مبارز محلی، مراكز اداری و دولتی مانند شهربانی، ساواك، استانداری‌، فرمانداری و غیره را به تصرف خود در می‌آورند و كمیته‌های مسلح انقلابی تشكیل می‌دهند. * وقایع انقلاب آن قدر سریع بود كه حتی مقامات آمریكایی در آخرین روزها نمی‌دانستند انقلاب پیروز شده است. اتاق عملیات كاخ سفید از طرف برژینسكی، تلفنی از سالیوان می‌پرسید: آیا هنوز اماكن كودتا وجود دارد؟


نوشته شده توسط : نواندیش

دیروزنامه/ نه دی 88 به روایت جراید

دوشنبه 9 دی 1392   08:19 ق.ظ


نوع مطلب : دین و مذهب ، فرقه های انحرافی ،

نهم دی سال 1388 به عنوان «روز بصیرت و میثاق امت با ولایت» در تاریخ انقلاب اسلامی ماندگار شد. این حماسه تاریخی و ماندگار به تعبیر مقام معظم رهبری‌ (دامت بركاته‌) «یكی از قلّه‌های فراموش نشدنی»، «حركت برخاسته از بصیرت»، «شناختن موقعیت و حضور در لحظه‌های مورد نیاز»، «حركتی در فضای غبارآلود»، «حركتی متكی بر ایمان و اراده الهی»، «مردمی و خودجوش» در تاریخ انقلاب اسلامی بود

 

 

روزنامه كیهان دی ماه 1388

 

 

روزنامه اطلاعات دی ماه 1388

  

 

روزنامه كیهان دی ماه 1388

روزنامه كیهان دی ماه 1388

 

 


نوشته شده توسط : نواندیش

سخنان حجت الاسلام شهاب مرادی درباره حضرت رقیه در تاریخ کربلا

شنبه 16 آذر 1392   07:39 ب.ظ


نوع مطلب : دین و مذهب ،

مهر نوشت:

اجتماع گسترده بسیجیان با عنوان «مدافعان حرم 7 » به مناسبت شهادت حضرت رقیه(س) جمعه شب 15 آذرماه در ورزشگاه شهید شیرودی برگزار شد. حجت الاسلام شهاب مرادی در این مراسم گفت: صف آرایی جبهه حق علیه باطل و جبهه باطل علیه حق همیشه بوده و هست و هر روز خودش را به یک شکلی نشان می دهد. توجه به این نکته که روزگاری دین به حمایت ما نیاز دارد قابل توجه است.

وی با بیان اینکه زیارت عاشورا، زیارت وارث، زیارت جامعه کبیره هویت شیعه را تشکیل می دهند، افزود: شاید دشمنان امام حسین(ع) هم می فهمند که حق با امام حسین(ع) است، کسانی که محضر رسول خدا(ص) را درک کرده بودند می دانستند که حق با امام حسین(ع) است. اگر از منظر اخلاق به کربلا نگاه کنید همه درس است یاد کردن از تشنگی امام حسین(ع) یکی از آئین های دوست داشتنی سبک زندگی حسینی است. حضرت ابوالفضل(ع) کسی است که جمیع شهدای در روز قیامت به مقام والای وی غبطه می خورند.

رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران یادآور شد: موقعی که قبرستان بقیع را مخروبه کردند افکار عمومی جریحه دار شد خیلی مهم است که افکار عمومی نسبت به این قضایا حساس باشد . خیلی مهم است که بگوییم دیگر نباید واقعه عاشورا تکرار شود. صبح عاشورا لشگریان امام حسین (ع) فریاد می زدند هر کس می تواند از آقایمان حسین(ع) دفاع کند. امام حسین (ع) هم گفت من همیشه از دینم و امام زمانم حمایت می کنم. موضوع ، موضوع حمایت و رجزخوانی است. دشمن تلاشش را می کند که با رفتار مشمئز کننده ما را بترساند سر از بدن جدا می کند که نشان دهند که سر می برند. ما را از چه می ترسانند ما بچه های محرم هستیم.

این خطیب مذهبی تصریح کرد: در این جلسات شعرهایی که می خوانیم مداحی هایی که می کنیم همراه با نغماتی باشد که با شور و حماسه تؤام شود اینکه بگوییم ما نمی ترسیم خیلی اثرگذار است. همین کاری که بر وبچه های هیئت الرضا (ع) انجام می دهند. اگر رهبر ما بگویند که دفاع کنید ما با جان و دل به ندای رهبر لبیک می گوییم. رجز بخوانیم تا دشمن عقب رود. آنها می خواهند ما را بترسانند اما رجزخوانی ما تأثیر گذار است اینکه پیامتان این است که ما نمی ترسیم. در جنگ تحمیلی بالاترین ضربه را مادران شهید به صدام زدند دشمنان می گفتند می کشیم و چه می کنم اما مادران شهید می گفتند فرزندمان فدای امام حسین(ع) و امام خمینی(ره). صلابت مادران شهید بود که همه چیز را حفظ کرد.

 

مرادی بیان داشت: در کربلا و در عاشورا جنگ که از صبح تا بعدازظهر بود شمشیر بود و نیزه بود و تیر و کمان و سنگ و آتش و آخرین حربه دشمن هم سم اسبان بود. امام حسین(ع) شب عاشورا گفت فردا روز پیروزی دشمن است. اما صبر زینب (س) و استقامت رقیه عاشورا را پیروز کرد. خیلی بعید بدانید که حضرت رقیه(س)ناله ای کرده باشد که دشمن شنیده باشد به بابایش گفت شاید در گوش عمه اش گفت اما به دشمن نگفت. اگر می گفت، عاشورا که پیروز نمی شد. الان حیاتی ترین مسئله اسلام وجود مبارک حضرت رقیه(س) در دمشق است. دشمنان می خواهند بگویند وی در اینجا دفنن نیست اما اگر رقیه نبود و در دمشق دفن نشده بود تاریخ اسارت اهل بیت (ع) را هم انکار می کردند.

وی افزود: سه ساله امام حسین(ع) با صبرش مانند سکینه خانم بسیار مهم و محترم هستند و ما کم از آنها یاد می کنیم. تشنگی کشیدند توهین شنیدند تازیانه خوردند ولی به یزید که رسیدند، حضرت زینب(س) فرمودند امروز خارتان می کنم، ایشان مقابل دشمن به گونه ای صحبت کردند که دشمن را له کردند. دستشان در زنجیر است اما اصلاً جزع و فزع نمی کنند. وقتی خطیب دشمن می رود روی منبر و لعنت به امیر مومنان(ع) می فرستد، زینب کبری(س) گفت وای بر تو که به خاطر رضای مخلوق(یزید) خشم خالقت را پذیرفتی. صدایی که از حلقوم اسرا شنیده می شد اصلاً صدای یک اسیر نبود. روضه خوانی ها یک رمز گشایی می خواهد که اگر نباشد شاید برایتان مبهم باشد.

این محقق و پژوهشگر مسائل دینی ادامه داد: رقیه گریه می کرد و سراغ بابایش را می گرفت وقتی او گریه می کرد گریه او تا کاخ یزید سرایت پیدا می کرد یعنی دیگر اسرا گریه می کردند و اهالی کاخ هم به گریه می افتادند. روضه های ماه صفر را جدی بگیرید قطعاً از دهه سوم محرم مهمتر اند. در مقاتل است که سر امام حسین(ع) را در داخل تشت در کاخ آوردند تا رقیه آرام شود. حضرت زینب (س) و اسرا هر کاری کردند که رقیه سر امام حسین(ع) را نبیند سرباز بی رحم روپوش از روی تشت برداشت و...

هفتمین اجتماع بزرگ مدافعان حرم با مداحی حسین سیب سرخی، حمید علیمی، روح الله بهمنی، حسن حسین خانی و عبدالرضا هلالی ادامه یافت.


نوشته شده توسط : نواندیش

تبار و صفات قمر بنی هاشم (ع)

شنبه 25 آبان 1392   07:13 ب.ظ


نوع مطلب : دین و مذهب ،

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود که امیرالمومنین(ع) از برادرش عقیل، که به اصل و نسب قبایل آگاه بود درخواست کرد زنی را از دودمانی شجاع برای او خواستگاری کند و عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت.


امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نام‌های عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.



در چهارم شعبان سال ۲۶ هجری قمری مولود عظیم‌الشأن و سرور فضایل عالمیان حضرت اباالفضل العباس دیده به جهان می‌گشاید. امیر مؤمنان نام او را «عباس» که به معنی شیر بیشه و ترش‌رو در برابر باطل و کژیها است، گذاشت و کنیه‌اش را «اباالفضل» و لقب او را قمر بنی‌هاشم خواند.



حضرت عباس(ع)، به لقب‌هایی چون ابورأس الحار (کنایه از کسی که در برابر مراعات نکردن امور الهی غضبناک شده و به خیانتکار مهلت نمی‌دهد) ابوالشاره (صاحب کرامت‌های مشهور) ابوفَرَجه (گشایش‌ پناهنده) حامل‌اللواء (پرچمدار)، عبد صالح، باب‌الحسین و ... شهرت یافت.



ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود که امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری که وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین (ع).



علم و معرفت حضرت ابوالفضل عباس(ع)در کودکى



در روزهاى کودکى عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایى و کمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانی اش بر وى تاثیر می ‏نهاد. او از دانش و بینش على(ع) بهره می ‏برد. حضرت درباره تکامل و پویایى فرزندش فرمود: "ان ولدى العباس زق العلم زقا". همانا فرزندم عباس در کودکى علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر، که از مادرش آب و غذا مى‏ گیرد، از من معارف فرا گرفت. فرزند پاکدل على(ع) در مدت 14 سال که با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن در کنار او حضور داشت. در ایام دشوار خلافت، لحظه ‏اى از وى جدا نشد و آنگاه که در سال‏37 هجرى قمرى جنگ صفین پیش آمد، با آن که حدود 12 سال داشت، حماس‌ه‏اى جاوید آفرید.



در یکی از روزهای جنگ صفین، حضرت عباس در حالی که نقاب به صورتش زده بود وارد میدان نبرد شده و مبارز می‌طلبد. معاویه، ابوشعتاء را به مبارزه او می‌خواند. ابوشعتاء تکبر کرده و می‌گوید: «اهل شام مرا حریف هزار اسب سوار می‌دانند» (یعنی در شأن من نیست که به مقابله این شخص ناشناخته بروم) ابوشعتاء پسران هفتگانه خود را به سوی آن نوجوان نقابدار گسیل داشت و هر مرتبه او با شجاعت تمام آنها را به خاک و خون کشید. ابوشعتاء که چنین چیزی در باورش نمی‌گنجد خشمگین شده و خود به سوی آن نوجوان حمله می‌برد ولی او نیز کشته می‌شود. سپاه معاویه از وحشت بر خود می‌لرزد و سپاه حق نیز در کمال شگفتی فرو می‌رود تا اینکه علی (ع) نقاب از چهره آن نوجوان برمی‌دارد و او کسی جز قمر بنی‌هاشم نبود.



مقام علمی حضرت عباس(ع)



حضرت عباس (ع) در خانه ای زاده شد که جایگاه دانش و حکمت بود. آن جناب از محضر امیرمومنان(ع) و امام حسن (ع) و امام حسین(ع) کسب فیض کرد و از مقام والای علمی برخوردار شد. حضرت ابوالفضل العباس(ع) از عالمان فقیه فرزندان امامان (ع) مى باشد، چنانکه دانشمندان و محدثان بزرگ در شانش گفته اند: "هو البحر من اى النواحى اتیته" و یا "فلجته المعروف و الجواد ساحله". امام صادق (ع) در شان عموی بزرگوارشان حضرت عباس (ع) فرمود: کان عمنا العباس نافذا البصیره. "عموى ما، عباس بصیرت نافذ (چشم تیز بین و عمق نگر) داشت"



مرحوم علامه محمد باقر بیرجندى نیز مى نویسد: ان العباس من اکابر الفقها و افاضل اهل البیت، بل انه عالم غیر متعلم و لیس فى ذلک منافاه لتعلم ابیه ایاه. " همانا عباس(ع) از فقهاى بزرگ و از برجستگان خاندان نبوت بود، بلکه او دانشمند درس نخوانده بود و این مطلب منافاتى با علم آموزى پدرش حضرت على (ع) به او ندارد.



مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع)



اگر بخواهیم مقام و منزلت حضرت عباس(ع) را از دیدگاه امامان معصوم(ع) دریابیم، کافی است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه کنیم. در شب عاشورا، وقتی دشمن در مقابل کاروان امام حسین (ع) حاضر شد و در راس آنها عمربن سعد شروع به داد و فریاد کرد، امام حسین (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدایت، سوار مرکب شو و نزد این قوم برو و از ایشان سوال کن که به چه منظور آمده اند و چه می خواهند.



در این ماجرا دو نکته مهم وجود دارد یکی آنکه امام به حضرت عباس می فرماید: من فدایت شوم. این عبارت دلالت بر عظمت شخصیت عباس (ع) دارد، زیرا امام معصوم العیاذ بالله سخنی بی مورد و گزاف نمی گوید و نکته دوم آنکه، حضرت به عنوان نماینده خود عباس(ع) را به اردوگاه دشمن می فرستد.



روز عاشورا هنگامی که حضرت عباس(ع) از اسب بر روی زمین افتاد، امام حسین (ع) فرمودند:‌(الان انکسر ظهری و قلت حیاتی) یعنی (اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد). این جمله بیانگر اهمیت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتیبانی از امام حسین (ع) است.



امام زمان (عج)، در قسمتی از زیارتنامه ای که برای شهدای کربلا ایراد کردند، حضرت عباس (ع) را چنین مورد خطاب قرار می دهند: السلام علی ابی الفضل العباس بن امیرالمومنین المواسی اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادی له، ‌الوافی الساعی الیه بمائه، المقطوعه یداه لعن الله قاتله یزید بن الرقاد الجهنی و حکیم بن طفیل الطائی. «سلام بر ابوالفضل، عباس بن امیرالمؤمنین، هم درد بزرگ برادر که جانش را فدای او ساخت و از دیروز بهره فردایش را برگزید، آنکه فدایی برادر بود و از او حفاظت کرد و برای رساندن آب به او کوشید و دستانش قطع گشت. خداوند قاتلانش، «یزید بن رقاد» و «حیکم بن طفیل طایی» را لعنت کند."



امام زین العابدین (ع) به عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب (ع) نظر افکند و اشکش جاری شد. سپس فرمود:‌هیچ روزی بر رسول خدا (ص) سخت تر از روز جنگ احد نبود، زیرا در آن روز عموی پیامبر، شیر خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب کشته شد و بعد از آن روز بر پیامبر هیچ روزی سخت از روز جنگ موته نبود، زیرا در آن روز پسر عموی پیامبر جعفر بن ابی طالب کشته شد سپس امام زین العابدین (ع) فرمود: هیچ روزی همچون روز مصیبت حضرت امام حسین (ع) نیست که 30هزار تن در مقابل امام حسین (ع) ایستادند و می پنداشتند که از امت اسلام هستند و هر یک از آنها می خواستند از طریق ریختن خون امام حسین (ع) به نزد پروردگارشان برود و حسین(ع) ایشان را موعظه می فرمود و کار را تا آنجا کشاندند که آن حضرت را از روی ظلم وجور و دشمنی به شهادت رساندند. آنگاه امام زین العابدین (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت کند که به حق ایثار کرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش کرد تا آنکه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا کرد تا همراه ملائکه در بهشت پرواز کند، همان طور که به جعفر بن ابی طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقیق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتی دارد که روز قیامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه می خورند.

 

حضرت ابوالفضل عباس(ع) مجموعه بی مانند کمالات و اخلاق است و وارث صفات بی بدیل پدر بزرگوارش حضرت علی (ع) است و در راه دین و امام خود وفادارترین و استوارترین یار و یاور است.به گزارش خبرگزاری مهر، حضرت ابوالفضل العباس (ع) در تاریخ چهارم شعبان سال 26 هجری قمری از دامن پاک فاطمه کلابیه با کنیه ام البنین در شهر مدینه چشم به جهان گشود. پس از تولد حضرت عباس (ع) حضرت علی فرمودند: «من نام این کودک را به نام عمویم عباس نام این کودک را به نام عمویم عباس نامیدم»، عباس صفتی عربی است که به معنی «شیر بیشه و شیری که دیگر شیران از او بگریزند». حضرت امیرالمومنین(ع) او را از این رو عباس نامید که به شجاعت، شکوه، صلوت و خشم او در پیکار با دشمنان آگاهی داشت.



حضرت عباس (ع) دارای القاب و کنیه های بسیار است: 1- قمر بنی هاشم (این لقب در میان عرب رسم بود که اگر کودکی زیبایی فوق العاده داشت او را با این عنوان می خواندند.) 2- یکی از مهمترین کنیه های حضرت عباس (ع)، ابوالفضل یا ابوفاضل است (یعنی پدر ارزش ها). 3- سقا، ساقی کربلا، 4- ابوالقربه 5- باب الحوائج 6- عبدالصالح 7- شهید 8- سپهسالار و...



حضرت عباس (ع) در دامن ام البنین (س) و زیر سایه امیرالمومنین علی (ع)، شیوه تربیتی را که الهام گرفته از مکتب پر فروغ اسلام ناب محمدی (ص) بود فراگرفت و در کنار برادران بزرگوار خود یعنی امام حسن(ع) و امام حسین (ع)، همچون شاگردی تلمذ کرد. حضرت عباس در کودکی بازوی پرتوان علی (ع) و چشم نافذ و تیزبین اسلام و مطیع برادرانش امام حسن و حسین (ع) بود.



بیشتر مردم حضرت عباس (ع) را فقط در لا به لای تاریخ پرافتخار و حوادث جاودان کربلا و عاشورا جستجو می کنند. عباس (ع) که دوران عمر و قتل عثمان به دست مخالفانش را دیده بود دوران نوجوانی و جوانی را با حکومت و خلافت پدر ارجمندش تجربه کرد و در صحنه های سیاسی- نظامی این عصر حضوری فعال و پررنگ داشت. حضرت عباس در جنگ صفین بازوی حضرت علی بود. حضرت عباس در این زمان 12 سال بودند. حضرت ابوالفضل العباس یک سال بعد از شهادت پدرش با "لبابه" دختر عبدالله بن عباس عبدالمطلب ازدواج کرد.



حضرت ابوالفضل در دوران کودکی کنار حضرت علی(ع) کارهایی مهم و سخت مانند کشاورزی، تقویت روح و جسم، تیراندازی و شمشیرزنی و سوارکاری و کسب فضایل اخلاقی را آموخت. گاهی احادیث و برنامه های فرهنگی اسلام را در مسجد به دیگران می آموخت و همزمان به تهیدستان و بینوایان کمک می کرد.



داستان زندگی حضرت اباالفضل واقعه ای است که دل های ارباب ایمان و عشاق فضیلت و حقیقت در برابر آن به خاک تعظیم می افتد و مشعلی می باشد که در قرنها و گردش روزگار، چراغ هدایت مردان بزرگ و زعما می گردد و آنها را از ظلمات و تاریکیهای تحیر و سرگردانی نجات می دهد.



حضرت عباس(ع) مجموعه بی مانندی از کمالات ارثی و اکتسابی است. او وارث صفات پدری بزرگوار چون علی (ع) است. عباس، مظهر ایمان کامل و یقین مستحکم و نیت پاک و خالص است. حضرت عباس در عزت نفس، یگانه دوران است. وی در راه دینش وفادارترین است. او به حکم وفای دینش بهترین مدافع نستوده دین است.



حوادثی که عباس لمس کرد نه ساده است و نه سطحی، نه زود گذر است و نه مقطعی! رشته ای که سر دراز دارد. دوران 35 ساله زندگی حضرت ابوالفضل، به قدری پرحادثه است که به اندازه حوادث چند قرن، اهمیت دارد. دوران پنج ساله خلافت پدرش امیرالمومنین و دوران شش ماهه خلافت برادرش امام حسن مجتبی (ع) و جنگهای جمل و صفین و نهروان و جنگهای امام مجتبی (ع) با معاویه. قمر بنی هاشم یک تماشاگر نبود که خود در این صحمه ها نقش داشت و نقش آفرین بود. حضرت عباس که مرد حقیقت و مرد فضیلت و مرد تقوی است، از الهامات غیبی و از علوم عرفانی برخوردار است و در عمر پربرکت 35 ساله، حداکثر استفاده را از تجارت سیاسی و اجتماعی کرده و خود با لمس کلیه حوادث به اوج آگاهی و ایثار و فداکاری رسیده است.



حضرت عباس در تنگنای زندگی، امتحان صلابت و شایستگی و مردانگی داد. روز هفتم محرم، یکی از روزهای سخت و دشوار تاریخ کربلاست. گرچه از آن سخت تر و دشوارتر، روز عاشورا است. روزی بود که دشمن، خاندان و یاران امام را از آب محروم کرد و راه های فرات را بر آن ها بست. عباس به یاری آن ها پیوست چون سقای تنشنگان بود. به برکت دلاوری های بی مانند عباس، همه سیراب شدند. فرات با نیروی رزمی امام حسین (ع) از تصرف سپاه معاویه بیرون آمد و عباس را در این پیروزی برجسته، سهمی بزرگ بود. حضرت عباس در شجاعت، شاخه ای از درخت تناور شجاعت علوی است. عباس الگوی شجاعان روزگار بوده عباس از تبار صلحا و نیکان و از سلسله هابیلیان و از نژاد ابراهیم و اسماعیل و از دودمان عبدالمطلب و ابوطالب و از صلب پاک پدری والا گهر، چون علی است.



برای عباس در پیشگاه خداوند منزلتی است که در روز قیامت همه شهیدان غبطه اش می خوردند. او در میان بنی هاشم در راه محبت خدا و رسول و امام، بیشتر از همه ایثار و فداکاری کرد و به همان میزان که تحمل رنج و زحمت و مشقت کردف بر مقام و منزلتش افزوده شد. فراز حساس تاریخ زندگی پرفتوح این دلاور بی همتا آن لحظه ای است که از مرکب پیاده شده و بر کنار آب نشسته تا مشکلی آب بر گیرد و راهی خیمه گاه شود. عباس در کربلا خود را فدای برادرش کرد تا دست هایش بریده شد و خداوند به جای دو دست، به او دو بال داد که همراه فرشتگان در بهشت پرواز کند. همان گونه که برای جعفر بن ابوطالب قرار داد.



حضرت عباس یک یار بود که قهرمانانه و خالصانه در کنار برادرش حسین بود. در واقعه روز عاشورا جسد پاک عباس از کثرت زخم و جراحت و به واسطه قطع دست های قابل انتقال نبود در حوالی صحن قهرمان علقمه، دو زیارتگاه است که بر یکی نوشته شده «زیارتگاه دست راست» و بر دیگری: «زیارتگاه دست چپ» این دو زیارتگاه از زمان های دور، تا امروز نسل هایی آمده اند و رفته اند و به زیارت این دو مکان، به بارگاه حق تقرب جسته اند.

 


نوشته شده توسط : نواندیش

رجعت حضرت ابا عبدالله علیه السلام در قرآن و روایات

جمعه 24 آبان 1392   07:08 ب.ظ


نوع مطلب : دین و مذهب ،

رجعت را که عبارت است از " بازگشت گروهی از مؤمنان خالص" و " طاغیان و کفار بسیار شرور" بعد از ظهور حضرت مهدی(عج) و در آستانه رستاخیز"! باید از جمله اموری دانست که اعتقاد بدان خاصه پیروان مکتب تشیع می باشد.(1) و از جانب امامان بزرگوار شیعه علیهم السلام تأکیدات فراوانی بر اعتقاد بدان وارد گردیده است، تا بدانجا که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع) عدم ایمان به آن، همسنگ و هم وزن انکار ایشان قرار داده شده و کسانی را که بدین موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دایره" امامت و ولایت" معرفی فرموده اند" از ما نیست کسی که ایمان به رجعت نداشته باشد..."(2)

باید دانست امر رجعت اگر چه در ابتدا برای ما آدمیان که محصور در حصار مادیات هستیم شگفت آور و عجیب به نظر می رسد، و به همین دلیل گاهی در این امر شک و تردید نموده و حتی زمانی هم پا را فراتر نهاده و به انکار آن می پردازیم! ولی اگر عقل معاداندیش را که با حجاب های هوی و هوس پوشیده نشده باشد به کار گیریم و در این امر کمی اندیشه کنیم خواهیم دید که بنا به چندین و چند دلیل عقلانی، وقوع رجعت، جای هیچگونه استبعاد و شگفتی ندارد. و نیز اگر در آیات قرآن کریم غور و بررسی نماییم بدین نکته پی می بریم که در این کتاب آسمانی دهها آیه وجود دارد که هر یک به نوعی اثبات کننده موضوع رجعت می باشند و نه تنها آیات قرآن کریم که احادیث و روایات بسیاری را در کتب معتبر حدیثی می توان مشاهده کرد که بر وقوع رجعت تأکید دارند.

و اما همانطور که از تعریف رجعت که در صدر این نوشتار آمد، برمی آید، رجعت یعنی اعتقاد به بازگشت " مؤمنان خالص" و " کفار و ظالمان خالص"، آنان که در طول حیات دنیوی خود جزو رهبران و سردمداران ایمان و کفر محسوب می شده اند، و بدین ترتیب درمی یابیم که امر رجعت تنها شامل عده ای از انسانها می شود و نه همه آنها! همانطور که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع) می خوانیم که فرمود:" رجعت عمومی نیست بلکه جنبه خصوصی دارد، تنها گروهی بازگشت می کنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند."(3)

و مطابق این حدیث شریف از جمله کسانی که در هنگامه رجعت به این عالم برمی گردند کسانی هستند که در ایمان، خالص و ناب بوده اند و به تعبیر رساتر، امام مؤمنان و مولای صالحان و مقتدای پرهیزگاران گردیده اند، که یکی از آنها سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام می باشد، که در برخی از آیات قرآن کریم و نیز تعداد کثیری از روایات و احادیث به رجعت آن حضرت تصریح گردیده است و آن را امری حتمی الوقوع دانسته اند، که ذیلا به دو نمونه از آیات قرآن کریم و تعدادی از روایات اسلامی که در خصوص رجعت آن حضرت وارده شده است اشاره می نمائیم.

الف- رجعت امام حسین(ع) در قرآن کریم

همانطور که قبلا گفتیم در قرآن کریم پیرامون مسئله رجعت و نیز رجعت حسین بن علی علیهماالسلام، آیات فراوانی وجود دارد تا بدانجا که گفته اند:" در قرآن 18 آیه صریح در باب رجعت است"(4) و از جمله این آیات، آیات ششم و هفتم از سوره مبارکه نازعات می باشند:

" در آن روز که زلزله های وحشتناک همه چیز را به لرزه درمی آورند و به دنبال آن حادثه دومین رخ می دهد." این دو آیه شریف اشاراتی دارند به حوادثی که قبل از وقوع قیامت و رستاخیز روی می دهند که از جمله آنها زلزله ای وحشتناک است که همه چیز را در هم ریخته و نظام جهان را دگرگون می سازد.

" حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در (تأویل) این آیه شریفه فرموده اند:

" لرزاننده، امام حسین علیه السلام - منظور رجعت امام به دنیا است که تحول و دگرگونی ایجاد می کند- و حادثه دومین، علی بن ابیطالب علیه السلام است.

نخستین فردی که ( در رجعت) قبر او شکافته شده( و از آن بیرون می آید) و خاک را از سر می زداید، حسین بن علی علیهماالسلام است."(5)

و نیز در این زمینه باید به آیه ششم از سوره مبارکه اسراء اشاره کرد، که خداوند عزیز در این آیه می فرماید.

" آنگاه شما را روبروی آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهیم و به مال و فرزندان نیرومند، مدد بخشیم و عده جنگجویان شما را بسیار گردانیم."

این آیه شریفه نیز طبق روایتی که از امام جعفر صادق(ع) وارد گردیده، به موضوع رجعت امام حسین(ع) اشاره دارد، چرا که آن حضرت فرمود: اول کسی که به دنیا برمی گردد حضرت امام حسین(ع) و اصحاب او و یزید و اصحاب او خواهند بود پس همه ایشان را بکشد مثل آن که ایشان کشته اند چنانچه حق تعالی فرموده است: ثم رددنا لکم..."(6)

و باز در روایت دیگری امام صادق(ع) در تأویل همین آیه می فرماید:" ثم رددنا لکم الکرة علیهم" اشاره است به خروج امام حسین(ع) با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گویند که این حسین است که بیرون آمده است تا مؤمنان وی شک نکنند و بدانند که دجال و شیطان نیست و حضرت قائم در آن وقت در میان ایشان باشد..."(7)

با توجه به دو آیه فوق الذکر این نکته به دست می آید که امر رجعت و نیز رجعت امام حسین(ع) از نظرگاه این کتاب آسمانی امری شدنی خواهد بود و به همین دلیل جای شگفتی در آن وجود ندارد.

ب- رجعت امام حسین علیه السلام در روایات

یکی از منابع چهارگانه فقه اسلامی، حدیث و سنت می باشد. و به همین خاطر برای اثبات بعضی از احکام، قواعد و اعتقادات دینی ناگزیر از رجوع به احادیث و سنن منقول از پیامبر(ص) و ائمه علیهم السلام هستیم، که این مطلب درباره" رجعت" نیز صادق است. یعنی برای پی بردن به کم و کیف رجعت در کنار استدلال به قرآن کریم و عقل، باید از احادیث و روایات نیز بهره گرفت.

باید دانست درباره امر رجعت و حوادث پیرامون آن روایات و احادیث فراوانی در کتب روائی و حدیثی مضبوط است. تا جایی که " شیخ حرعاملی در کتاب الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة،600 حدیث- درباره رجعت- روایت کرده است"(8) ولی از آنجا که بحث ما پیرامون رجعت امام سوم علیه السلام می باشد، فقط به برخی از روایاتی که در آنها به رجعت آن حضرت تصریح گردیده می پردازیم.

روایت اول:

" قطب راوندی و دیگران از جابر از امام محمد باقر(ع) روایت کرده است که حضرت امام حسین(ع) در صحرای کربلا، پیش از شهادت فرمودند:... اول کسی که زمین شکافته می شود و از زمین بیرون می آید من خواهم بود و بیرون آمدن من همراه می شود با بیرون آمدن امیرالمومنین و قیام قائم ما..."(9)


این روایت که علامه مجلسی آن را در حق الیقین آورده است بر این نکته تصریح می فرماید که اولین رجعت کننده در هنگامه رجعت امام حسین(ع) می باشد و در این مورد، احادیث فراوانی نقل گردیده که نمونه ای از آن را قبلا و در شرح آیات سوره مبارکه نازعات نیز ذکر کردیم.

روایت دوم:

"... عیاشی از حضرت امام جعفرصادق(ع) روایت کرده است که اول کسی که به دنیا بر می گردد حضرت امام حسین(ع) است و اصحاب او و یزید و اصحاب او، پس همه ایشان را بکشد مثل آن که ایشان را کشته اند."(10)

در این روایت علاوه بر آنچه قبلا بدان اشاره نمودیم یعنی اولویت امام حسین(ع) در رجعت، به رجعت اصحاب آن حضرت و نیز مخالفان و دشمنان ایشان هم اشاره گردیده و همانطور که ملاحظه می شود تصریح گردیده که در واقعه رجعت گویی صحنه حماسه آفرین عاشورا بار دیگر تکرار گردیده و مجددا مقاتله ای بین آن حضرت و سپاه یزید درمی گیرد که سرانجام و عاقبت آن، همانا پیروزی و غلبه سپاه امام(ع) بر سپاه کفر بوده و در واقع انتقام فجایع حادثه عاشورا از یزیدیان گرفته می شود و البته این انتقام گیری از ظالمان و ستمگران تنها منحصر به واقعه عاشورا نبوده، بلکه مطابق روایتی که از امام کاظم(ع) وارد گردیده، در هنگامه رجعت بسیاری از مؤمنان از دشمنان خود طلب حقوق پایمال شده خویش را می نمایند و علاوه بر آن از عده ای از دشمنان خود، انتقام می گیرند:"... در رجعت ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ایشان به سوی بدن ها برمی گردند تا حق خود را از ایشان استیفاء کنند و هر که ایشان را عذاب و شکنجه کرده باشد از او انتقام بگیرند و..."(11)

روایت سوم:

"... از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت گردیده که اول کسی که در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسین علیه السلام خواهد بود و آن مقدار حکومت خواهد کرد که از پیری موهای ابروهای او بر روی دیده اش آویخته شود."(12)

مطابق این روایت و روایات مشابه دیگر، در هنگامه رجعت برای برخی از ائمه علیهم السلام دورانی است که در طی آن در پهنه گیتی به حکمرانی پرداخته و حکومت می نمایند، که از جمله آنها امام حسین علیه السلام است که دوران حاکمیت آن حضرت بسی طولانی خواهد بود. باید دانست که از این روایت استفاده می شود که فاصله بین قیام حضرت صاحب علیه السلام و رجعت تا وقوع رستاخیز و برپا شدن قیامت، فاصله ای طولانی خواهد بود که در این فاصله همانطور که گفتیم عده ای از اولیاء الهی حکومت می کنند و دنیا، روزگاری سرشار از صلح و صفا را به خود خواهد دید. دورانی که نشانی از ظلم و ستم وجود ندارد و " نیکان به دیدن دولت ائمه علیهم السلام[ خوشحال شده] و دیده های ایشان روشن می گردد..."(13)

از آنچه گفتیم نتیجه گرفته می شود که اولا امر رجعت امری حتمی الوقوع می باشد و ثانیا این امر تنها منحصر به برخی از صلحاء و اشقیاء می شود و نه همه آنها، که از آن جمله اند، امام حسین علیه السلام که نخستین مراجعت کننده به دنیا است و پس از انتقام گیری از پدیدآورندگان فاجعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گیتی، مدت بسیاری را به اداره امور عالم و حاکمیت بر جهان بشریت می گذارند.

پی نوشت ها:

1. تفسیر نمونه، ج15، ص555.


2. علامه مجلسی، حق الیقین، ج2، ص2.


3. تفسیر نمونه، ج15، ص560.


4. حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص 481.


5. فضائل و سیره امام حسین(ع) در کلام بزرگان، عباس عزیزی، ص 69.


6- حق الیقین، ج2، ص12.


7- حق الیقین، ج2، ص16.


8. حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص 482.


9. علامه مجلسی، حق الیقین، ج2، ص 7.


10. همان، ص 11 و ص12.


11. همان، ص 7.


12. همان.


13. همان، ص


نوشته شده توسط : نواندیش

قرآن کریم و موضوع‌ تحریف‌گری اهل کتاب به ویژه یهود - بخش دوم

دوشنبه 14 مرداد 1392   02:07 ق.ظ


نوع مطلب : دین و مذهب ، فرقه های انحرافی ، صهوینیسم ،

حذف آیات بیانگر معاد، افزودن مطالب خرافی و نادرست که منافی تعالیم و روح ادیان آسمانی است، تغییر حدود الهی، تغییر یا پنهان کردن اوصاف پیامبر اسلام و بشارت نبوت آن حضرت و ویژگی‌های یاران ایشان از جمله تحریفات مهم اهل کتاب به ویژه دانشمندان یهود بوده است.

دستة دوم: آیات بیانگر کتمان حقایق و آمیختن حق با باطل

قرآن کریم یکی از عادات ناپسند برخی از اهل کتاب به ویژه یهود را، کتمانِ آگاهانة بسیاری از حقایق دینی و در آمیختن حق به باطل بر شمرده و در آیات مختلف از این عمل نکوهیدة برخی از اهل کتاب پرده برداشته ‌است.1. خداوند متعال در چند آیه اهل کتاب را به سبب در آمیختن حق با باطل و نیز کتمان حقیقت از روی علم و عمد سخت سرزنش می‌کند: «یا اهل الکتاب لم تلبسون الحق بالباطل وتکتمون الحق وأنتم تعلمون»(آل عمران: 71) و در آیة دیگرضمن دعوت آنها به اسلام، آنان را از این کار باز می‌دارد: (بقره:42 و 146). از اینکه کتمان حقایق و درآمیختن حق با باطل در آیات یاد شده، در کنار هم آمده، بر‌می‌آید این کتمان حقایق عمدتاً همراه یا در قالب در آمیختن حق با باطل بوده ‌است.

خداوند در آیه‌ای دیگر از پنهان نمودن بینات بعد از آشکار کردن آن برای مردم در کتاب، سخن به میان می‌آورد: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدی‏ مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتاب» (بقره: 159). به باور برخی از مفسران مراد از کتمان‌کنندگان در این آیه، عالمانی از یهود و نصاری مانند کعب ابن اشرف، کعب بن اسد، ابن صوریا، زید بن تابوه و غیر آنها هستند که نبوت حضرت محمد را، با اینکه در تورات و انجیل نوشته شده بود، کتمان کردند. مفاد قطعی مجموع آیات یاد شده، کتمان و پنهان نمودن آگاهانة بسیاری از حقایق روشن، از سوی اهل کتاب بوده است.

برخی از مصادیق آن حقایق روشن در آرای مفسران منعکس شده‌است؛ مانند نبوت حضرت محمدصلی‌علیه‌و‌آله؛ بشارت به برانگیخته شدن ایشان و اوصاف آن حضرت، امامت و وصایت امیر مؤمنان علی‌علیه‌السلام که در تورات و انجیل در دسترس آنها بوده، ولی در تورات و انجیل امروزی، اثری از آنها نیست، یا دست‌کم به صورت روشن نیامده‌است.

کتمان در آیة شریفه، کتمان اصل آیه و کتمان دلالت آن را در بر‌می‌گیرد و کتمان دلالت نیز می‌تواند به صورت تأویل و حمل آیه بر معنایی که مقصود خداوند نیست یا تطبیق معنای آیه بر غیر مصداق واقعی آن باشد. چنان‌که یهود بخشی ازآیات بشارت به بعثت پیامبر را که به گوش مردم نرسیده بود پنهان، و بخش دیگر آن را که به اطلاع مردم رسیده بود، تأویل کرده، بر آن حضرت تطبیق نمی‌کردند، حتی گاهی بر قسمتی از تورات دست می‌گذاشتند و مانع خواندن آن می‌شدند.

"لَبْس" به معنای آمیختن چیزی با چیز دیگر است، به گونه‌ای که امر مشتبه و غیرقابل تشخیص گردد. مفسران، آمیختن حق به باطل را مصداق تحریف، تفسیر ناروا و باطل نمایاندن حق دانسته‌اند؛ در آمیختگی‌ای که در آن تشخیص سره از ناسره ممکن نباشد. از این‌رو گفته‌اند: مراد از «لاتلبسوالحق...»، نهی از نوشتن مطالبی است که در تورات نیامده، تا حق با باطل آمیخته نشود.

به نظر برخی از مفسران نخستین و متأخر، مراد از "حق"، تورات اصلی(غیر محرف) و منظور از"باطل"، تحریف و دستبرد در تورات و انجیل است که آن را به عنوان تورات اصلی یا آمیخته با آن به مردم عرضه می‌کردند. البته اقوال دیگری هم در این زمینه مطرح شده‌ است؛از جمله: ایمان به بخشی از کتاب(حق) و کفر به بخش‌های دیگر (باطل)؛ یا آمختن راست (حق) با دروغ (باطل) و نیز اقرار و اعتراف به حق یعنی نبوت حضرت محمد و باطل، انکار آن. به این معنی که در برخی موارد اعتراف و در برخی موارد انکار یا در پنهان اعتراف و در آشکار انکار می‌کردند.

2. پنهان کردن نمودن نوشته‌های تورات: بر اساس آیة 91 سورة انعام، شیوه و سیرة اهل کتاب این بود که تورات را قطعه قطعه و بخش‌هایی از آن را پنهان می‌کردند. خداوند متعال در سورة انعام، پس از بیان قدر ناشناسی و ناسپاسی یهودیان، می‌افزاید اینان کتاب موسی را به صورت طومارها در آورده و بخش‌هایی را آشکار، و بخش‌های بسیاری را که به ضررشان بود، همواره پنهان می‌داشتند: «...تجعلونه قراطیس تبدونها و تخفون کثیرا...» (انعام:91).

این آیه بنا به قول مشهور دربارة یهود نازل شده است. از سعید بن جبیر نقل شده است که بین رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله و مالک بن صیف، که یکی از احبار و بزرگان یهود بود، مناظره‌ای صورت گرفت تا اینکه وی نزول کتاب آسمانی بر انسان‌ها حتی نزول تورات بر موسی‌علیه‌السلام را نیز انکار کرد. یهودیان عذر وی را به اینکه سببب عصبانیت چنین سخنی گفته را نپذیرفتند و به جای او کعب ابن اشرف را به ریاست برگزیدند.

ذیل آیة شریفه از امام صادق‌علیه‌السلام روایت شده است که فرمودند: یهودیان در ابتدا تورات را بر ورقه‌هایی ـ‌ به صورت پراکنده ـ می‌نوشتند، سپس به دلخواه خود، بخشی را آشکار و بخش را پنهان می‌کردند.از این آیه به خوبی روشن می‌شود که اولاٌ تورات کنونی در زمان بعثت رسول اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله به صورت ورق‌های مکتوب (قراطیس، جمع"قرطاس" به معنای ورقه، کاغذ و هر چیزی که بر روی آن نوشته می‌شود) موجود بوده است و طبق بیان برخی از مفسران، یهودیان برای اینکه بتوانند به آسانی درتورات تصرف و بسیاری از حقایق آن را مخفی کنند، تورات را به صورت ورقه‌های پراکنده در آورده بودند.

ثانیاً: آن کتاب مشتمل بر حقایق فراوانی،‌ از جمله صفات رسول گرامی اسلام‌صلی‌الله‌علیه‌وآله، بشارت به نبوت آن حضرت، و حقانیت ایشان بوده که اظهار آنها به سود عالمان و رؤسای منحرف یهود نبوده است.بنابراین آنها با کتمان بسیاری از حقایق تورات، آن را تحریف کردند؛ زیرا کتمان آن ورقه‌های مکتوب، به طور طبیعی به فراموشی آنها منجر می‌شد و در نتیجه کتاب آسمانی به شکل ناقص در اختیار مردم قرار می‌گرفت که این خود، نوعی تحریف و از مصادیق تحریف به کاستی است.

از این‌رو برخی مفسران در اینجا تعبیر تحریف را به کار برده‌اند.3. براساس قران کریم، پیش از نزول تورات، همة خوراکی‌ها بر فرزندان اسرائیل حلال بود، جز آنچه [=گوشت و شیر شتر]، اسرائیل [یعقوب] بر خویشتن حرام کرده بود (آل‌عمران:93). در تبیین و تفسیر این آیه مفسران صدراسلام و به پیروی از ایشان، عموم مفسران گفته‌اند:حضرت یعقوب‌علیه‌السلام به علت خاصی مانند بیماری نذر کرد یا به تشخیص خود و یا به امر الهی تصمیم گرفت که دوست‌داشتنی‌ترین طعام نزد خود، یعنی گوشت شتر را برخود ـ نه دیگرمردم ـ حرام نماید.

از این‌رو، این تحریم، تنها برای شخص یعقوب بوده است؛ ولی یهودیان هم از پیش خود، و به ادعای اقتدا به یعقوب و اینکه این تحریم از پیش و نزد همة انبیا از زمان آدم تا ابراهیم و اسحاق بوده است؛ آن را بر خود حرام کرده بودند و به تورات هم نسبت می‌دادند؛ قرآن کریم برای اثبات این نسبت دروغ و تحریف شدن آن، از آنان خواست که تورات موجود را بیاورند و به داوری فرا خوانند: «قل فأتوا بالتوریة فاتلوها»(آل عمران: 93)

در شأن نزول این آیه آمده است که یهود برای رد سخن پیامبر اکرم که خود را بر آیین ابراهیم‌علیه‌السلام می‌دانست، می‌گفتند خوردن گوشت و شیر شتر در آیین ابراهیم حرام بود،‌ تو چگونه بر آیین وی هستی ولی خوردن آن را حلال می‌دانی؟! پیامبرگرامی اسلام فرمودند: در آیین حضرت ابراهیم هم خوردن آن حلال بوده است.


مفسران یادشده و دیگر مفسران به اتفاق گفته‌اند: همة‌ یهودیان در مقابل این تقاضای منطقی پیامبر شگفت زده شدند و جرأت نکردند تورات را بیاورند؛ چون می‌دانستند در تورات چنین حکمی وجود ندارد. دعوت یهودیان به آوردن تورات و تلاوت آن، بیانگر این است که آنان تورات را از دسترس عموم مردم خارج کرده بودند.

4. نیامدن مسئلة معاد، ثواب و عقاب اخروی: اعتقاد به معاد و رستاخیز مردگان، یکی از باورهای اصیل تمام ادیان الهی بوده است و آیات قرآن کریم به روشنی بیان می‌کند که موضوع معاد در نخستین پیام الهی به حضرت موسی وجود داشته است (طه: 11 ـ 16). طبق این آیات، دین وحیانی حضرت موسی بر سه اصل اساسیِ توحید الوهی، توحید عبادی، و معاد استوار بوده است.

نیز آیات قرآن آشکارا بر وجود آموزة معاد و ثواب و عقاب اخروی در تورات دلالت می‌کند (اعلی 10 ـ 19) و از آنجا که معاد همانند توحید سرلوحة دعوت همة پیامبران بوده، علی القاعده این آموزة اساسی در تورات واقعی با تفصیل ذکر شده بوده است، ولی در تورات کنونی،‌ بلکه هیچ جای عهد عتیق آموزة معاد را نمی‌بینیم. دانشمندان یهود برای اثبات آن در تورات، به مواردی همانند(اعداد،18: 28) استناد کرده‌اند که هرگز دلالت آنها روشن نیست.

از این‌رو تعبیر کلی"آخرت"، در(تثنیه، 8: 16) و مراثی(ارمیا، 4: 18)، به معنای عاقبت دنیوی است. همچنین به گزارش قرآن، یکی از وعده‌های حق که درتورات، انجیل و قرآن آمده این است که خداوند، جان و مال مؤمنانی را که در راه او کارزار می‌کنند، به بهای بهشت می‌خرد: (توبه:111). ولی چنین وعده‌ای در تورات و انجیل کنونی یافت نمی‌شود. رشید رضا با اشاره به موجود نبودن این وعده در تورات و انجیل کنونی، می‌گوید: اکثر معارف آن دو از بین رفته و مابقی آن هم، تحریف لفظی یا معنایی گشته است و مهیمن بودن قرآن بر تورات و انجیل حقانیت این وعده رابه اثبات می‌رساند.

بنابر‌این، نیامدن ذکر قیامت و ثواب و عقاب اخروی در تورات، می‌تواند از مصادیق تحریف به کاستی و روشنگر مفاد «ونسوا حظاً مما ذکروا» باشد. و شاید به همین علت، صدوقیان (یکی از فرقه‌های یهود) "جاودانگی نفس" و"قیامت"، را انکار کرده‌اند. و تورات فعلی، تنها بر ثواب و عقاب از طریق جلب یا سلب نعمت‌ها در این دنیا، دلالت می‌کند.در عهد جدید به نحوی مسئلة سرنوشت بعد از مرگ (قابل انطباق بر برزخ) مطرح گردیده (لوقا، 16: 19 ـ 31) با این حال، اعتقاد به برزخ در آِیین مسیحیت جایگاهی ندارد. در اناجیل هم بیان روشنی دربارة معاد و قیامت وجود ندارد؛ تنها، عباراتی یافت می‌شود که با تسامح قابل حمل بر قیامت است.بنابراین، مسئلة، قیامت و حساب و جزای اخروی می‌تواند از مصادیق بارز تحریف به کاستی و حذف از تورات و انجیل باشد؛ همان‌طور که برخی از مفسران، آن را مصداق عینی نسیان یهود بر شمرده‌اند.

دستة سوم: آیات بیانگر برخی از آموزه‌های تورات و انجیل واقعی

خدای متعال در برخی آیات پاره‌ای از آموزه‌های تورات و انجیل را گزارش می‌کند که در تورات و انجیل کنونی حد اقل به صراحت اثری از آنها نیست. این امر نشانِ تحریف‌گری عالمان یهود است. در ادامه برخی از این موارد را بیان خواهیم کرد.1. بشارت بعثت پیامبر اسلام در تورات و انجیل: به تصریح برخی از آیات قرآن و ظاهر برخی دیگر، خبر بعثت پیامبر اسلام، نام و ویژگی‌های آن حضرت در تورات و انجیل اصلی آمده است. قرآن در وصف مؤمنان اهل کتاب می‌فرماید: ایشان از پیامبری پیروی می‌کنند که اوصاف او را در تورات و انجیل نوشته، یافته بودند (اعراف:157). از ظاهر آیة مذکور بر می‌آید که اوصاف سه‌گانة "رسول"،"نبی"و"امی" در تورات و انجیل برای پیامبر اکرم ذکر یاد شده است.

اگر آیه در صدد چنین بیانی نبود، یادکرد هرسه وصف در کنار هم ـ ‌که منحصر به همین آیه است ـ به ویژه آوردن ویژگی سوم نکتة روشنی نداشت. در تعبیر "مکتوبا" عنایت ویژه‌ای است به اینکه نزد ایشان، نام وصفات آن حضرت به صورت نوشته بوده به گونه‌ای که هیچ تردیدی در تطبیق به پیامبر اسلام نداشتند.در آیة دیگر از معرفت کامل اهل کتاب نسبت به پیامبر اسلام (ص) خبر می‌دهد. بر پایة‌ بیان روشن قرآن کریم، اهل کتاب آن حضرت را همانند پسران خویش می‌شناختند و از این رو عده‌ای ازآنها را، که دانسته این حقیقت را نهفته می‌داشتند، نکوهش می‌کند (بقره:146).

اکثر مفسران در ذیل این آیه آورده‌اند: یکی از اصحاب پیامبر از عبدالله بن سلام دربارة آن بزرگوار سؤال کرد؛ وی در پاسخ گفت: به خدا من پیامبر اسلام را از فرزند خودم بهتر می‌شناسم؛ چرا که به حقانیت وی از روی توصیف خدا در تورات یقین دارم، ولی دربارة فرزند خودم چنین معرفتی ندارم؛ شاید مادرش خیانت کرده باشد.بدین ترتیب یهودیان ویژگی‌های پیامبراسلام را به خوبی می‌شناختند و با توجه به ماجرای بحیرای راهب، در تطبیق آن بر حضرت محمدصلی‌علیه‌وآله نیز تردیدی نداشتند.

علی بن ابراهیم به سند خود از ابراهیم بن هاشم از ابن ابی عمیر از حماد از حریز از امام صادق‌علیه‌السلام نقل می‌کند که آن حضرت فرمود: مراد از "الکتاب"، تورات وانجیل و مقصود از"یعرفونه"، شناخت رسول الله است؛ زیرا خداوند متعال در تورات، زبور و انجیل صفات پیامبر و اصحاب وی، و بعثت و هجرتش را بیان نموده است:(فتح:29).

اهل کتاب بعد از بعثت، با اینکه از صفت رسول خدا و صفات اصحاب آن حضرت در تورات و انجیل آگاه بودند، آن را انکار نمودند: «فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به» از این‌رو یهودیان، قبل از بعثت رسول اکرم به عرب‌ها می‌گفتند: این عصر، عصر پیامبر موعود است که از مکه ظهور و به مدینه هجرت می‌کند و خاتم و افضل پیامبران است.در میان چشمانش سرخی و بین دو شانه‌اش مُهر نبوت است. بر مرکب بدون زین سوار می‌شود. بسیار خنده‌رو و در عین حال جنگ‌جویی شمشیر بر دوش، شجاع، و حکومتش جهانی است، و شما عرب‌ها را همچون قوم عاد به هلاکت می‌رساند.

و به خصوص از حضرت عیسی‌علیه‌السلام نقل می‌فرماید که ایشان به ظهور پیامبراسلام بشارت داده و نام او را هم"احمد" معرفی کرده بود (صف: 6). این آیه هرچند بر بشارت بعثت پیامبر اسلام و نام وی از زبان حضرت مسیح و نه آمدن آن در انجیل دلالت دارد، اما با توجه به آیة «...یجدونه مکتوباً عندهم فی التوراة والانجیل...» و به قرینة روایات معتبری که بروجود نام "احمد" در انجیل تصریح می‌کند، وجود نام احمد، در انجیل تقویت و تأیید می‌گردد.

این موضوع شماری از مفسران و پژوهشگران مسلمان را که در پی یافتن نام احمد در اناجیل کنونی بر آمده‌اند، به واژة فارقلیط یا پاراکلیتوس (Paraclite) معطوف ساخته است.هر دو واژة یونانی، و واژه نخست به معنای آرامش‌دهنده است که مسیحیان مصداق آن را روح القدس خوانده‌اند و دومی به معنای عالی، احمد، و ستوده می‌باشد.

در اینکه کدام ‌یک در انجیل اصلی و کهن بوده، بین دانشمندان مسیحی و مسلمان اختلاف نظر وجود دارد. مفسران و ‌پژوهشگران یادشده بر این باورند که این واژه در اصل اسم خاص، به صورت پریکلیتوس (Periclite) و به معنای احمد و ستوده بوده که بعدها دچار تغییر شده است. برخی از پژوهشگران نیز بر این باورند که این بشارت در انجیل اصلی موجود است و لکن آنها در ترجمه‌ها، آن را از پریکلیتوس"(فیرفلوط) که در ترجمه‌های یونانیِ موجود نیز به همین صورت آمده است، به پاراکلیت(فارقلیط) تحریف کرده‌اند تا معنای بشارت دهنده یا تسلی دهنده و یا معزّی (تقویت کننده) را بدهد.

با توجه به بیان روشن و فضای نزول آیه معلوم می‌شود که اهل کتاب در سایة آموزه‌های تورات و انجیل، از پیامبراسلام‌‌صلی‌الله‌علیه‌وآله شناخت کامل داشته‌اند؛ در غیر این صورت، به یقین همة دانشمندان اهل کتاب به مبارزة شدید و صریح بر ضد او برخاستند و حقانیت قرآن را تکذیب می‌کردند، در حالی که شماری از آنان به ویژه دانشمندانی مانند عبدالله بن سلام و کعب احبار از یهود و تمیم داری از نصارا، براساس بشارت‌ها و اوصاف یاد شده از پیامبراسلام در تورات و انجیل به آیین اسلام گرویدند.

قرآن مجید هم، از شادمانی(رعد: 36)، اشک شوق ریختن جمعی از اهل کتاب (مائده:83)، گواهی برخی از آنها بر حقانیت قرآن (احقاف:10) و ایمان بعضی از ایشان (قصص:52) خبر داده است. بنابر این طبق بیانات صریح قرآنی(اعراف:157؛ بقره: 146؛ فتح: 29) و ظاهر برخی دیگر (صف: 6)، خبر بعثت رسول گرامی اسلام، نام ویژگی‌های او و حتی برخی از ویژگی‌های اصحاب آن حضرت در تورات و انجیل اصلی، به گونه‌ای روشن و دقیق بیان شده بود، به گونه‌ای که یهود و نصاری و دست‌کم دانشمندان آنان، وی را همانند پسرا ن خویش (... یعرفونه کما یعرفون ابناءهم. و بلکه بهتر از پسران خود می‌شناختند تا آنجا که قابل تأویل و قابل تطبیق برکسی جز آن حضرت نبود و هیچ تردیدی در شناخت آن حضرت و حقانیت وی نداشتند).

همچنین طبق احادیث اهل بیت‌علیهم‌السلام نام مبارک آن حضرت در تورات،"الحاد"(یحاد من حارب الله و دینه) و در انجیل "احمد" و اسامی مبارک حسنین‌علیهماالسلام، در تورات"شبر"و"شبیر یا" شابور"و"شابیر" و در انجیل"طاب"و"طیب" بوده است. این همه درحالی است که در تورات و انجیل کنونی، جز چند عبارت کلی در خصوص ظهور پیامبری بعد از موسی و عیسی‌علیهماالسلام، یافت نمی‌شود. همچنین رسول اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله در نامه‌های دعوت یهودیان به دین اسلام، بر وجود رسالت جهانی خود در تورات احتجاج فرموده است.

پس احتمال اینکه این بیانات روشن از کتاب مقدس برداشته شده یا تغییر یافته باشد، تقویت می‌شود؛ به ویژه آنکه به تصریح قرآن، یهودیان، براساس بشارت‌های تورات و انجیل، از دیر باز و پیش از بعثت پیامبر، در انتظار ظهور چنین پیامبری، بر کافران پیروزی می‌جستند؛ ولی همین که آنچه اوصافش را می‌شناختند برایشان آمد، انکارش کردند(بقره: 89).

ابن عباس و به پیروی از ایشان عموم مفسران در ذیل آیة یاد شده، گفته‌اند: یهودیان، پیش از بعثت پیامبراسلام، انتظار ظهور او را داشتند و حتی در مناقشات داخلی خود، یا در مبارزاتشان با مشرکان عرب مانند اوس و خزرج، به خود وعدة پیروزی می‌دادند، و هنگام سختی و شدت می‌گفتند: خدایا مارا با پیامبری که در آخرالزمان مبعوث می‌شود و اوصاف وی را در تورات یافته‌ایم، یاری فرما.

ولی بعد از بعثت وی از میان عرب، از روی عناد و حسد او را انکار کردند و گفتند: این آن پیامبری نیست که انتظار ظهورش را داشتیم! در کتب روایی هم این موضوع با اندک تفاوت‌هایی آمده‌است.برخی از محققان غربی، آیة 146 بقره و71 آل عمران را دال بر حذف بخش‌هایی از نسخة اصلی کتاب مقدس دانسته‌اند. در حالی‌که بیانات قرآنی بر این دلالت دارد که در تورات وانجیل به روشنی از آمدن پیامبر اسلام خبر داده شده است.

و به همین جهت بعضی از بنی اسرائیل به وی ایمان آوردند: «وشهد شاهد من بنی اسرائیل علی مثله فآمن» (احقاف:10) «الذین ءاتینهم الکتاب من قبله هم به مؤمنون...»(قصص:52 ـ 53).در عین حال اهل کتابِ معاصر با اشاره به نسخه‌هایی از تورات و انجیل کنونی که مربوط به قبل از اسلام است و در موزه‌ها و کتابخانه‌های مهم دنیا نگهداری می‌شود، وجود کم‌ترین اشاره‌ای به یادکرد پیامبر اسلام در تورات و انجیل را انکار می‌کنند و تبیین‌‌های مسلمانان را در این باب نمی‌پذیرند، و همان‌طور که توقع می‌رود، سخن یهودیان و مسیحیانی را که به موجب آن بشارت‌ها مسلمان شده‌اند، حجت نمی‌دانند.

2. ویژگی‌های پیامبراسلام و یاران راستین او در تورات وانجیل: درآخرین آیة سوره فتح نیز از یادکرد برخی اوصاف پیامبر اکرم و پیروان راستین او در تورات و انجیل سخن به میان آمده است: (فتح:29).در اینکه همة اوصاف یاد شده در هر دو کتاب تورات و انجیل آمده است یا بخشی در تورات و بخشی دیگر در انجیل، میان مفسران اختلاف هست.

شماری از مفسران شیعه و اهل تسنن به پیروی از قرآن‌پژوهان نخستین بر این باروند که اوصاف یادشدة پیش از"ذلک"، در تورات، و تشبیه به" زرع و ِکشته"، در انجیل بوده است. در مقابل، برخی دیگر به پیروی از مجاهد بر این باورند که همة ویژگی‌های یادشده در آیه، هم در تورات و هم در انجیل آمده است. البته شماری هم معتقدند تنها تشبیه به زرع در تورات و انجیل وجود داشته است. به هرحال از این آیه بر می‌آید که این ویژگی‌ها یا دست‌کم بخشی از آنها در تورات و انجیلِ موجود در زمان پیامبراسلام‌صلی‌الله‌علیه‌وآله یافت می‌شده ‌است.

چنان‌که پیامبر در نامة دعوتِ یهود به دین اسلام، به همین آیه استناد فرموده است. ابن هشام متن آن نامه را چنین نقل کرده: «بسم الله الرحمن الرحیم. من محمد رسول الله، صاحب موسی واخیه المصدق لما جاء به، ألا یا معشر أهل التوراة، و انکم لتجدون ذلک فی کتابکم: «محمد رسول الله...»... .در ذیل این دعوت‌نامه، پیامبر اسلام یهودیان را قسم داده و فرموده است: «و انی انشدکم بالله، و انشدکم بما انزل علیکم، و انشدکم... إلا أخبرتمونی هل تجدون فیما أنزل الله علیکم أن تومنوا بمحمد؟

فان کنتم لا تجدون ذالک فی کتابکم فلا کره علیکم «قد تبین الرشد من الغی»[بقره: 256] فادعوکم الی الله و نبیه». طبق نقل مرحوم مفید، وقتی این نامه به دست یهودیان خیبر رسید، نزد رئیس خود، عبدالله بن سلام آمدند و از او خواستند که آن نامه را بر ایشان بخواند. عبدالله بن سلام بعد از خواندن آن، از یهودیان اعتراف گرفت که این همان پیامبری است که نشانه‌های وی را در تورات دیده بودند؛ ولی در عین حال ایمان نیاوردند.

دستة چهارم: آیات بیانگر آموزه‌های باطلِ راه‌یافته در کتاب مقدس

خدای متعال در آیاتی از قرآن برخی باورهای شرک‌آمیز و تحریف‌یافته را به یهود و نصاری نسبت می‌دهد و به نقد و نفی صریح آنها می‌پردازد. این باورها به نوعی در کتاب مقدس کنونی یافت می‌شود. وجود این مطالب باطل نیز دلیل دیگری است بر اینکه تحریف در کتاب مقدس راه یافته است.1. نسبت دادن فرزند به خدا: قرآن مجید، نسبت دادن فرزند به خدا را عقیده‌ای می‌داند که از فرط نادرستی و زشتی، نزدیک است به از هم پاشیدن آسمان‌ها وشکافتن زمین وفرو پاشیدن کوه‌ها بینجامد (مریم:88 ـ 90).

علاوه بر اینها عیسی‌علیه‌السلام، هرگز از بندگی خدا استنکاف نداشته است (نساء:172) و خود را از اینکه مردم را به الوهیت خویش و مادرش فرا خوانده ‌باشد، بری می‌داند (مائده:116).به نص صریح برخی از گزارش‌های قرآنی، یهود و نصاری بر این باورِ باطل بودند که خداوند سبحان برای خویش فرزندی برگزیده است (بقره: 116؛ انبیاء: 26). یهودیان "عزیر" و مسیحیان "عیسی"را پسر خدا می‌پنداشتند (توبه:30) عموم مفسران این آیات را در ارتباط با اعتقاد و سخن باطل برخی از یهود و نصاری دانسته و انتساب آن گفته را به عموم یهود و نصاری، دال بر رضایت و موافقت با آن دانسته و نتیجه گرفته‌اند که یهود بر این اعتقاد باطل بوده؛ چرا که آن را بعد از شنیدن این آیه (توبه:30) انکار نکردند.


مفسران یادشده و دیگران استدلال قرآن بر بطلان این باورها را بیان کرده‌اند. ابن‌عباس و به تبع وی اکثر مفسران گفته‌اند: علت انتخاب عزیر ـ‌ که از علمای اهل کتاب بود ـ به عنوان پسر خدا از سوی یهود، این بود که یهود به سبب عمل ننمودن به تورات، یا پس از کشتن پیامبران بعد از موسی، دچار گرفتاری‌های زیاد و به امر الهی از تورات محروم شدند و به طور کلی آن را فراموش کردند یا بعد از واقعة بخت نصر، پادشاه بابل، و تسخیر سرزمین یهود و سوزاندن کتاب‌های ایشان، تورات به کلی از بین رفت و از آنان کسی که حافظ تورات باشد باقی نماند و عزیر با حال تضرع از خدا خواست که تورات را به آنها برگرداند.

بعد از صد سال به تعلیم جبرئیل، ادعا کرد که تورات را از حفظ می‌داند؛ به همین جهت یهود او را به عنوان پسر خدا انتخاب کردند. برخی از مفسران برجسته به استناد ذیل آیة یاد شده (یضاهئون قول الذین کفروا من قبل) و به استناد بررسی و تطبیق برخی از محققان کتاب مقدس بر این باورند که این عقاید سست و باطل و نیز بسیاری از معارف عهدین، برگرفته از باورها و خرافات آیین‌های بودایی و برهمایی بوده است.

2. مرگ حضرت عیسی بر صلیب: قرآن، اعتقاد یهود را مبنی بر مصلوب و کشته شدن حضرت مسیح به دست آنان به شدت انکار می‌کند و آن را ناشی از اشتباهی می‌داند که برای آنان رخ داد (نساء: 157ـ158). اصل" تصلیب" در پایان هر چهار انجیل، با تناقض‌ها واختلاف‌های در اصل و سبب بیان شده و یکی از باورهای رایج اهل کتاب است.

حل تعارض میان گزارش صریح قرآن و اناجیل و اعتقاد رایج و راسخ یهود و نصاری مبنی بر مرگ عیسی بر صلیب، مورد اهتمام مفسران مسلمان قرار گرفته است. از جمله گفته‌اند که یهود و نصارا بدون آگاهی از حقیقت ماجرای تصلیب مسیح، در گزارش مقتول و مصلوب شدن شخصی با شکل و قیافة حضرت عیسی صادق‌اند و به این جهت گزارش یادشده میان آنها متواتر است.

البته این چالش و تعارض با توجه به وحیانی بودن و مصونیت قرآن از یک سو، و نگارش اناجیل به دست بشر و تردیدهای جدی در تاریخ و محتوای آنها و به ویژه تناقضات و اختلافات بسیار اناجیل در اصل تصلیب و سبب آن و نیز اختلاف خود مسیحیان دربارة تصلیب و همچنین نفی آن در انجیل برنابا، حل شدنی است.

با توجه به آیات تصدیق (مانند: آل عمران: 3و50؛ مائده: 46 و 48) به ضمیمة آیات دال بر اینکه اهل کتاب بهره‌ای از کتاب یافته‌اند: «...اوتوا نصیبا من الکتاب...»(آل عمران:23؛ نساء: 44 و 51) و به قرینة آیاتی مانند آیه 43 مائده که بیانگر این است که در تورات برخی از احکام الهی وجود دارد «...فیها حکم الله»، قرآن مجید تنها بخش‌هایی از تورات و اناجیل کنونی را ـ که همان تورات و اناجیل موجود در زمان پیامبراسلام است ـ تصدیق نموده است؛ و با توجه به این نکته که یهود و نصاری، بخش‌هایی از تورات و انجیل را تحریف کرده (مائده:13 ـ 14) آیات مربوط به تحریف یادشده در این نوشتار، (مانند مائده: 13و41؛ آل‌عمران: 78؛ نساء:46 و غیره) بر تحریف معنایی و لفظی بخش‌هایی از آن دو نیز دلالت می‌کند.

نکته شایان توجه است که قرآن به عنوان یک توضیح تکمیلی دربارة تصدیق کتاب‌های آسمانی گذشته، بر "مهیمن"بودن خود بر آنها تصریح کرده تا از پیدایش توهم تصدیق، بی هیچ دخل و تصرفی، پیش‌گیری کند. مفسران، مهیمن بودن قرآن را هر چند متفاوت، ولی نزدیک به هم معنی کرده‌اند. بر‌آیندِ این معانی آن است که قرآن نسبت به کتب گذشته، مسلط و فراگیر است و بر همین اساس آموزه‌های اصلی آنها را حفظ و امضا، و موارد حذف و تحریف شده را یاد آوری و اصلاح و تعالیم تابع شرایط خاص زمان، مکان و مخاطبان را نسخ کرده است.

3. آموزه‌های تبعیض‌آمیز و منافی روح ادیان الهی: یهود به استناد برخی ازآموزه‌های تورات (سفر تثنیه،7؛4:2) خود را قوم ویژة خدا می‌پندارد و درست بر همین اساس احکام تبعیض‌آمیز و نژاد پرستانه‌ای را جعل کرده است؛ همانند جواز اخذ ربا از غیر بنی اسرائیل و حرمت آن از خودشان، برده قراردادن غیر یهود برای یهودیان، حکم به قتل تمام مردان، زنان و کودکان و نگهداری دوشیزه‌گان برای بنی اسرائیل و خلاصه اینکه قوم یهود قوم خاص خداست و دیگر مردمان باید برده و تحت سلطة ایشان باشند.

از این‌رو به فرمودة قرآن، ایشان اموال مردم غیر یهود را به ناحق تصرف می‌کردند و آن را به دروغ به خدا (آل عمران:75) و تورات نسبت می‌دادند. از آنجا که از منظر قرآن کریم، معیار و میزان ارزشِ همة انسان‌ها نزد خدا، تنها تقوا پیشگی آنان است(حجرات:13)، به یقین معیار ارزش‌گذاری در تعالیم تمام پیامبران الهی جز این نبوده است. از این‌رو برخی از محققان، وجود این قبیل احکام در تورات را بزرگترین شاهد تحریف و جعلی بودن آن دانسته‌اند.

دستة پنجم: آیات بیانگر تاریخ پیامبران و یهود و نصاری

خدای متعال در آیات متعددی از قرآن شریف بخش‌های مهمی از تاریخ پیامبرانی چون ابراهیم، اسماعیل و عیسی علیهم السلام و نیز حوادث مهم دینی و تاریخی یهودو نصاری را گزارش می‌کند، در حالی که این گزارش‌ها در کتاب مقدس کنونی یافت نمی‌شود. البته این امر دلالت صریحی بر تحریف ندارد، ولی در یک نگاهجامع نمی‌توان این دسته آیات را نادیده گرفت. در ادامه نمونه‌هایی از این موارد رابیان می‌کنیم.

1. فروگذاری بخش‌های حساس زندگی حضرت ابراهیم چه از بعد تاریخی، مانند عزیمت به مکه، تجدید بنای کعبه و تشریع حج، رهایی از آتش نمرود و چه از بعد معنوی، مانند نشان دادن ملکوت به وی و نزول کتاب آسمانی برآن حضرت، و از همه مهم‌تر ابعاد مبارزاتی آن حضرت، چون رویارویی و احتجاج با مشرکان بت‌پرست بت شکنی و مطالب مهم دیگری که دربارة حضرت ابراهیم در قرآن وجود دارد و شباهتی با هیچ‌یک از تورات یا احادیث یهودی بعدی ندارد و در هیچ جای از تورات و انجیل نیامده است و بیشتر مطالب تورات دربارة ابراهیم‌علیه‌السلام، زندگی شخصی اوست.

بارزترین موضوع که تورات بر آن تأکید نموده، وعدة وراثت سرزمین کنعانیان از مصر تا فرات به ابراهیم و ذریة او ـ به تصریح تورات از نسل اسحاق ـ است.و سعی در فراموشی اسماعیل و معرفی اسحاق به عنوان جانشین و وارث و پس از وی یعقوب و پسران او و در نتیجه برتری قوم یهود. در عهد جدید نیز از این وعده با اندک تفاوتی یاد شده ‌است. کعبه مهم‌ترین و مقدس‌ترین عبادتگاه و نخستین بنای توحیدی چهارهزارساله است که هیچ دانشمند دینی و پژوهشگر اجتماعی در آن تردید نکرده است.

بیشتر مفسران بر این باورند که کعبه پیش از ابراهیم وجود داشته و آیة 127بقره «و إذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل...» نشان می‌دهد که پایه‌های کعبه قبل از ابراهیم موجود بوده است و ابراهیم و اسماعیل به یاری یکدیگر آن را [تجدید] بنا کرده‌اند. عموم مفسران به پیروی قرآن‌پژوهان نخستین، در ذیل آیات، 125 تا 127 سورة بقره، بنای کعبه را ـ طبق روایاتی ـ به حضرت آدم و تجدید بنای آن را به حضرت ابراهیم نسبت داده‌اند.

به هر حال بیت الله الحرام (کعبه) دست‌کم از زمان ابراهیم به بعد در طول تاریخ مطرح بوده ‌است. ولی در تورات و انجیل که در یادکرد انبیا حتی برخی موارد جزئی را هم فرو گذار نکرده‌اند، فقدانِ این گزارش‌ها ـ به ویژه بت‌شکنی‌ و مبارزه با مشرکان، در کتاب مقدس کنونی به‌خصوص با توجه به رواج گستردة شرک و بت‌پرستی در میان بنی اسرائیل از آغاز خروج از مصر تا قرن‌ها پس از استقرار در سرزمین موعود و نیز تأکید عهد عتیق بر معرفی اورشلیم و مسجد الاقصی به عنوان یگانه سرزمین مقدس ـ کاملاً معنادار خواهد بود.

علامه طباطبایی گزارش تورات را دربارة حضرت ابراهیم، بر داستان وی در قرآن مجید تطبیق می‌کند و می‌نویسد: این داستان، با توجه به وجود تناقض‌ها و تعارض‌ها در گزارش آن و نیز مطالب غیر مناسب با مقام نبوت، ادعای قرآن را مبنی بر تحریف شدن تورات کاملاً تصدیق می‌کند. هم‌چنین در اینکه ذبیح اسماعیل بوده یا اسحاق، قول صحیح و نظر راجح میان دانشمندان مسلمان، حضرت اسماعیل‌علیه‌السلام بوده است.

به گفتة برخی، نص تورات دربارة قربانی: «یگانه پسرت را که بسیار دوستش داری، یعنی اسحاق را بردارد و...»(سفر پیدایش،22: 2) متناقض و بیانگر الحاق اسحاق در آن متن است؛چراکه از نظر تاریخی در طول حیات حضرت ابراهیم اسحاق یگانه پسر وی نبوده است و به نص صریح تورات "یگانه پسر"را باید قربانی می‌کرد، در حالی‌که اسحاق طبق گزارش تورات (سفر پیدایش،16و17) پسر دوم آن حضرت و کوچک‌تر از اسماعیل بوده و از این‌رو یگانه پسر بر اسماعیل تطبیق می‌کند نه بر اسحاق؛ و تحریف‌گران متوجه این نکته نشده و تعبیر یگانه پسر را حذف نکرده و اسحاق را به آن افزوده‌اند. انگیزة اهل کتاب از این تحریف، کسب امتیاز برای خود به عنوان فرزندان اسحاق، در مقابل عرب‌ها(فرزندان اسماعیل) بوده ‌است.

2. قرآن مجید معجزه‌هایی را از قبیل آمدن معجزه آسای "رطب تازه" برای مریم پس از تولد عیسی(ع) (مریم: 24 ـ 26)، سخن گفتن حضرت مسیح(ع) درگهواره (آل عمران:46؛ مائده:110 و مریم: 28 ـ 29) و زنده شدن پرندگان گلین به دست وی و با قدرت خداوند، به حضرت مسیح(ع)، نسبت می‌دهد (آل عمران:49؛ مائده:110) و مسیحیان به ادعای اینکه اگر تکلم مسیح حقیقت داشت، به یقین در کتاب‌های دینی ایشان به تواتر نقل می‌شد، آن را انکار کرده‌اند.

با توجه به وحیانی بودن قرآن و مصونیت آن از هرگونه تحریف، و اصالت تاریخی آن، در مقابل تردیدهای اساسی در تاریخ و محتوای اناجیل، اختلاف نسخه‌ها و ترجمه‌ها و نیز نگارش آنها به دست غیرانبیا، و همچنین گزارش این معجزات در اناجیل غیر معتبر از نظر مسیحیت، احتمال حذف این گزارش‌ها را از انجیل تقویت می‌کند.با آنکه برخی از موارد یاد شده، به تنهایی دلالت روشنی بر تحریف ندارد، می‌تواند در کنار ادله و قرائن دیگر، موضوع تحریف‌گری اهل کتاب را تقویت کند.

نتیجه‌گیری

1. تحریف‌‌گری، به هر نوع آن در هر سخن و نوشتار و گفتاری، به ویژه کتاب‌های آسمانی و بیانات قرآنی، بسیار نکوهیده و دارای عواقب ناگواری است.2. باتوجه به اطلاق کاربردهای قرآنی و مصادیقی که قرآن ذکر می‌کند، تحریف در قرآن کریم در گونه‌های لفظی و معنایی به کار رفته است و دلیلی مقتضی بر انحصار کاربرد قرآنی واژة تحریف در تحریف لفظی وجود ندارد و دیدگاه اکثر مفسران برجسته از صدر تاکنون نیز همین بوده ‌است.3. آیات تحریف، ناظر به عهدینِ موجود به ویژه تورات کنونی است و تحریف آن اعم از تحریف لفظی و معنوی بوده است.

4.اهل کتاب به انواعی از تحریف در کتاب آسمانی خود، دست می‌زدند: تحریف معنوی و تفسیر ناروا، تحریف لفظی به افزایش یا کاهش و یا به صورت تغییر و تبدیل و نیز تحریف در نحوة گویش (لی اللسان) که می‌توان آن را تحریف شفاهی نام نهاد.

5.حذف آیات بیانگر معاد، افزودن مطالب خرافی و نادرست که منافی تعالیم و روح ادیان آسمانی است، تغییر حدود الهی، تغییر یا پنهان کردن اوصاف پیامبر اسلام و بشارت نبوت آن حضرت و ویژگی‌های یاران ایشان از جمله تحریفات مهم اهل کتاب به ویژه دانشمندان یهود بوده است.


منبع: دوفصلنامه قران شناخت شماره 4



نوشته شده توسط : نواندیش

با وجود علم و عقل و تجربه، چه نیازى به امام زمان است؟/ چه ضرورتى برای حکومت موعود در این دنیا وجود دارد؟

جمعه 30 فروردین 1392   11:00 ب.ظ


نوع مطلب : دین و مذهب ،

عده ای این سوال را مطرح می کنند که در عصر علم و دانش، بشر چه نیازى به امام دارد؟ بشریت روز به روز مستقل تر و کامل تر شده و طبعا نیازمندى اش به کمک هاى غیبى کمتر مى شود و عقل و علم تدریجا این خلاها را پر مى کنند.

در پاسخ این سوال کتاب موعود شناسى و پاسخ به شبهات، نوشته على اصغر رضوانى به شرح زیر آمده است:
قطعا خطراتى که در عصر علم و تکنیک براى بشریت است به مراتب از خطرهاى عصرهاى پیشین بیشتر است. اشتباه است که خیال کنیم منشا انحرافات بشر همیشه نادانى بوده است. انحرافات بشر بیشتر از ناحیه غرایز و تمایلات مهار نشده است، از ناحیه شهوت و غضب است. از ناحیه افزون طلبى، جاه طلبى، برترى طلبى، لذت طلبى و بالاخره نفس پرستى و نفع پرستى است. آیا در پرتو علم همه اینها اصلاح شده و روح عدالت و تقوا و رضا به حق خود و حد خود و عفاف و راستى و درستى جایگزین آن شده است؟ یا کار کاملا برعکس است.
علم امروزه به صورت بزرگ ترین دشمن بشر در آمده است، چرا چنین شده است؟ جوابش این است که علم چراغ است، روشنایى است. استفاده از آن بستگى دارد که بشر این چراغ را در چه مواردى و براى چه هدفى به کار برد. بشر از علم همچون ابزارى براى هدف هاى خویش استفاده مى کند اما هدف بشر چیست و چه باید باشد؟ علم قادر به بیان آن نیست ! این کار دین است. علم، همه چیز را تحت تسلط خود قرار مى دهد مگر انسان و غرایز او را.
ویل دورانت درباره انسان عصر ماشین مى گوید: «ما از نظر ماشین توانگر شده ایم و از نظر مقاصد فقیر». (کتاب لذات فلسفه، بخش دعوت)

انسان عصر علم و دانش با انسان ما قبل این عصر در اینکه اسیر و بنده خشم و شهوت خویش است هیچ فرقى نکرده است. علم نتوانسته است آزادى از هواى نفس را به او بدهد.
چه ضرورتى به حکومت حضرت مهدی در این دنیا وجود دارد؟

چه ضرورتى براى تشکیل حکومت عدل جهانی در سطح گسترده در این دنیا وجود دارد؟ آیا اگر در عالم آخرت این عدالت در سطح گسترده پیاده شود - که حتما هم چنین خواهد بود - غرض و هدف خلقت تامین نخواهد شد؟

به گزارش خبرآنلاین، کتاب «موعود شناسى و پاسخ به شبهات»، نوشته على اصغر رضوانى به این سوال، اینگونه پاسخ داده است:
1- از آنجا که هدف از خلقت، عبادت و رسیدن به یقین و لقاى خداوند معرفى شده است، لذا باید این حکومت در روى زمین و قبل از انقضاى دنیا پیاده شود تا هدف غایى خلقت در برهه اى از زمان پیاده شود.
2- بشر مخلوق در این دنیا گرایش فطرى به این نوع حکومت دارد، لذا باید براى او در این عالم با مقدماتش ‍ فراهم گردد.
3- از آنجا که قسر دائم و اکثرى محال است لذا انسان در این عالم طبیعت باید روزى را به خود ببیند که ظلم و تعدى از بین رفته و عدالت و انسانیَّت جاى آن را در سطح گسترده گرفته است.
4- تکامل انسان در این دنیا براى او ارزشمند است نه در عالمى دیگر، و از آنجا که انسان طبیعتا و فطرتا کمال خواه و کمال جو است باید زمینه لازم براى سیر کمالى او در سطح گسترده در این عالم فراهم گردد که در عصر ظهور مهدى علیه السلام این خواسته عملى خواهد شد.


نوشته شده توسط : نواندیش

کانون‌های ماسونی محصول نظام سرمایه‌داری

جمعه 18 اسفند 1391   12:12 ب.ظ


نوع مطلب : دین و مذهب ،

دو سال پس از ورود عسکرخان به تشکیلات ماسونی فرانسه، میرزا ابوالحسن‎خان ایلچی (خواهر‎زاده و شوهر خواهر میرزا ابراهیم خان کلانتر، ملقب به اعتمادالدوله که یهودی‎الاصل و جدیدالاسلام نیز بود)، هفت ماه پس از ورود به انگلیس در ۱۴ یا ۱۵ ژوئن ۱۸۱۰، با تشریفات با شکوهی، به جرگه فراماسونری پیوست و به او مقام شامخ «استاد اعظم پیشینِ» گراندلژ انگلستان و «استاد اعظم منطقه‎ای» ایران اعطا شد.

 

 

 

 

جریان فراماسونری را از جهات گوناگونی می‎توان مورد بررسی و توجه قرار داد. در نوشته حاضر که در دو بخش ارائه می‎شود، می‎کوشیم به‎صورت مختصر، روند فراماسونری در سال‎های آغازین ورود آن به ایران را مورد بررسی قرار دهیم. در بخش نخست، نقش جدیدالاسلام‎های یهودی و ارمنی در این جریان را مورد توجه قرار داده و در بخش دوم تلاش می‎کنیم نشان دهیم که چرا شخصی چون ناصرالدین شاه نیز نتوانست نسبت به فراماسونری خوشبین باشد. با این فضا‎سازی، منع فعالیت‎های ماسونی کسانی مانند ملکم‎خان متظاهر به اسلام، تحلیل روشن‎تری خواهد یافت؛ امری که توانست به اندازه تأثیر خود، قدرت مرکزی ایران و استقلال حاکمیت ایرانی را تا مدتی بیمه ساخته و از این دام جدید تا حدی بگریزد.


الف. دوره توسعه فراماسونری در منطقه و جهان
استعمار سرمایه‎سالار، کانون‎های پرتوان و غیردولتی‎ای را به‎خاطر سرشت نظام سرمایه‎داری، در خود پرورده است. کانون‎های ماسونی را نیز می‎توان از این زاویه، تحلیل کرد و آن‎ها را به صورت مستقل و در عین‎حال، همراه با تعامل گسترده و پیچیده‎ای، با دولت‎های استعماری مورد مشاهده قرار داد. هنگامی که نفوذ کانون‎های ماسونی در کشورهایی مانند ایران را بررسی می‎کنیم، یکی از زمینه‎های رشد و توسعه چنین کانون‎هایی و بومی شدن این نهادهای استعماری، برنامه‎ریزی در جهت بهره‎مندی از اقلیت‎ها و به‎ویژه یهودیانی است که از نفوذ چشم‎گیری در جامعه برخوردارند. جدیدالاسلام بودن بسیاری از آنان، زمینه عضویت پربار آنان را در این‎گونه کانون‎ها تسهیل کرده و اراده معطوف به قدرت این اقلیت‎ها را پشتیبانی می‎کند. برنامه‎ریزی ماسونی برای اقلیت یهودی در ایران اسلامی، زمینه برکشیدن بسیاری از رجال یهودی را نه‎تنها در سطوح ماسونی، که در سطوح قدرت سیاسی فراهم آورده است.

با گذری به توسعه تکاپوهای ماسونی در نیمه سده هیجدهم، و اشاره به تاریخ تشکیل لژهای فراماسونری در کشورهای مختلف جهان، می‎توان حدس زد تکاپوی منسجمی که پس از تأسیس گراندلژ لندن در ۱۷۱۷م شکل گرفت، دایره خود را نیز در همان سال‎ها یا لااقل دو ـ سه دهه بعد از آن، به ایران کشانده باشد و طبیعتا زمامداران و شاهان ایرانی، از همان روزگار به برخی از ابعاد آن، هرچند به‎صورتی مبهم آشنا شده‎اند.

ب. فراماسونری و نفوذ نشان‎دار یهودی ـ ارمنی در ساختار حکومتی ایران
با آن‎که عسکرخان ارومی افشار، میرزا ابوالحسن‎خان شیرازی، میرزا محمدصالح شیرازی و میرزا جعفرخان فراهانی (مشیرالدوله آینده)، نخستین فراماسونرهای شناخته شده ایرانی‎اند؛ اما آشنایی با جریان فراماسونری در ایران، به پیش از آن باز می‎گردد. ت‍حفه العالم، سفرنامه عبدالطیف شوشتری، پرسابقه‎ترین اثر مکتوب در این رابطه است که در سال ۱۷۸۹، عضویت بعضی تجار ایرانی مقیم کلکته را در «فرامیسن یا فریمیسن» گزارش کرده است:
«هندیان و فارسی‎زبانان هند آن انجمن را فراموشخانه می‎گویند و این هم خالی از مناسبت نیست، چه هر آن‎چه از آن‎ها بپرسند در جواب گویند: «به یاد نیست!» بسیاری از مسلمانان در کلکته، از جمله بعضی تجار ایرانی مقیم این شهر نیز داخل این انجمن هستند.»

میرزا ابوطالب نیز ـ که از سال ۱۸۷۹تا ۱۸۰۲ در انگلستان مقیم بوده است و دنیس رایت سفیر پیشین انگلیس در ایران، در کتاب «ایرانیان در میان انگلیسی‎ها» به تفصیل از او یاد می‎کند ـ تحت عنوان «ذکر خانه فرمیسن و اوضاع آن ملت»، گزارشی از فراماسونری ارائه داده و همانند عبدالطیف شوشتری، از مفهوم «فراموشی» برای معرفی آن بهره برده و با تأکید بر جنبه پنهان‎کاری این سازمان، متذکر می‎شود که مردم بیگانه آن را «فرامشان» می‎خوانند که نشان می‎دهد اصطلاح «فراموشخانه»، ابتکار میرزا ملکم‎خان نبوده و سابقه‎ای طولانی دارد.
در تاریخچه فراماسونری در ترکیه نیز، اشاره‎هایی به شرکت ایرانیان مقیم اسلامبول در تشکیلات فراماسونری در نیمه دوم قرن هیجدهم وجود داشته است.

به هر روی، رجالی که سابقه ماسونی آن‎ها در دست است از اوایل سده نوزدهم، به این جرگه وارد شده‎اند. عسکرخان افشار ارومی، در سال ۱۸۰۷ یا ۱۸۰۸، وارد لژ «فیلوزوفیک یا لژ فلسفی» فرانسه شد. یکی از نکات مهم در این رابطه این است که «رینیودو سن ژان دانژلی» یکی از وزیران ناپلئون در مراسم پذیرش عسکرخان، نطق مفصلی کرده است که گذشته از حکایت آن از اهمیت شخص عسکرخان، می‎تواند نشانی از استقلال این لژ فرانسوی از انگلستان و اسکاتلند، داشته باشد. ناپلئون نیز در نامه خود به فتحعلی‎شاه، ستایش فوق‎العاده‎ای از عسکرخان می‎کند. وی پس از بازگشت به ایران، از طرف عباس میرزا نایب‎السلطنه، به حکومت زادگاهش «ارومیه» منصوب شده است که با توجه به مشاغل قبلی‎اش شغل کم‎اهمیتی برای او بود.

در کنار بی‎اطلاعی ما از ارتباط مستند وی پس از این دوره، با تشکیلات فراماسونری که باعث شده محققین فراماسونری، از فعالیت‎های ماسونی بعدی او اظهار بی‎اطلاعی کنند، با توجه به برخی قرائن، می‎توان حدس مهمی زد. برای انعقاد این حدس در ذهن، تصور این نکته مهم است که او در این دوره، از جهت مکانی، در نزدیکی و تا حدودی در تعامل بیشتری با دولت عثمانی قرار داشت و شاید بتوان استقرار او را در ارومیه، از این جهت خالی از پیوند دیرین با تشکیلات فراماسونری ندانست؛ چرا که می‎دانیم در ۱۸۱۸م نیز آیین فلسفی فراماسونری ایران ـ که البته ایرانی بودن آن توسط الگار مورد تشکیک قرار گرفته است ـ توسط گرانداوریان در ارزروم پایه‎گذاری شد.

مورد دیگری که می‎تواند از زاویه بهره از اقلیت‎های مذهبی و تقویت جایگاه آنان، مورد توجه قرار گیرد، ورود خواهر زاده میرزا ابراهیم خان کلانتر به جرگه فراماسونری است.
دو سال پس از ورود عسکرخان به تشکیلات ماسونی فرانسه، میرزا ابوالحسن‎خان ایلچی (خواهر‎زاده و شوهر خواهر میرزا ابراهیم خان کلانتر، ملقب به اعتمادالدوله که یهودی‎الاصل و جدیدالاسلام نیز بود)، هفت ماه پس از ورود به انگلیس در ۱۴ یا ۱۵ ژوئن ۱۸۱۰، با تشریفات با شکوهی، به جرگه فراماسونری پیوست و به او مقام شامخ «استاد اعظم پیشینِ» گراندلژ انگلستان و «استاد اعظم منطقه‎ای» ایران اعطا شد.

برادر شاه، پس از آن به افتخار ایلچی، مجلس ضیافتی ترتیب داده و نطقی در ستایش او ایراد کرد. شایان ذکر است سرگور اوزلی که به‎همراه ایلچی به‎عنوان وزیر مختار انگلیس به ایران آمد، برای خود فرمان «استاد اعظم منطقه‎ای فراماسونری» را گرفته بود، چنان‎که مقرری ماهانه یک ‎هزار پوند استرلینگ برای میرزا از کمپانی هند شرقی، تأمین کرد که وی آن را تا پایان عمر و به‎مدت ۳۵ سال دریافت کرد. بگذریم از این‎که کسی مانند مجتبی مینوی، بر آن است که «چند سالی هم از دولت انگلیس کمک خرجی به او می‎رسید، ظاهرا خیانتی به مملکت خود نکرد»!

جالب آن‎که وی در قرارداد گلستان و ترکمانچای در تأمین منافع انگلستان کوشش وافری به خرج داد. همان‎گونه که در سال‎های ۱۲۳۴ـ۱۲۳۵ق/ ۱۸۱۹ـ۱۸۲۰م، برای دومین‎بار سفیر ایران در انگلیس بوده و در مجامع فراماسونری حضور می‎یافت و پس از مراجعت به ایران نیز از ۱۲۳۹ق/۱۸۲۳م، از جانب فتحعلی‎شاه به مدت ۱۰ سال، تا مرگ فتحعلی‎شاه (۱۲۵۰ق/۱۸۳۴م)، دومین (و به گزارش یا تحلیل عباس اقبال آشتیانی اولین ) وزیر خارجه ایران شد. وی در پی مرگ شاه و توطئه‎گری علیه قائم مقام و حمایت از علیشاه ظل‎السلطان، پسر ارشد فتحعلی‎شاه که مدعی سلطنت شده و در تهران به تخت نشسته بود، به‎دنبال جلب حمایت دولت‎های خارجی برآمد و پس از جلوس محمدشاه، از ترس میرزا ابوالقاسم قائم مقام، صدر اعظم محمد شاه، در عبدالعظیم بست نشست، ولی پس از عزل و قتل قائم مقام (۳۰ صفر ۱۲۵۱ق/۲۶ ژوئن ۱۸۳۵م)، با پشتیبانی انگلیسی‎ها به صحنه بازگشت و در سال ۱۲۵۴ق/ ۱۸۳۸م، مجددا به وزارت خارج رسیده و تا زمان مرگ (۱۲۶۲ق/۱۸۴۵م)، در آن منصب بود و در ترمیم رابطه ایران و انگلیس، پس از تلاش نافرجام محمدشاه برای فتح هرات و تیرگی روابط این دو، نقش مهمی ایفا کرد.

جالب است که بدانیم میرزا ابوالحسن‎خان ایلچی، پس از خلع پدر زن (یا برادر زن) و دایی‎اش توسط فتحعلی‎شاه، میرزا ابراهیم خان کلانتر (اعتمادالدوله) و قلع و قمع این خاندان و از جمله کور کردن، بریدن زبان اعتمادالدوله، تبعید به طالقان قزوین و سرانجام قتل او در طالقان (۱۲۱۵ق/۱۸۰۱م)، حکومت شوشتر را از دست داده و مدتی به تبعید در هندوستان زندگی می‎کرد. این دوران مصادف با چهار سال حکومت ریچارد ولزلی در هند است. مندرجات سفرنامه ابوالحسن شیرازی نیز بیانگر پیوند نزدیک او با خاندان ولزلی در دوران سفارتش در لندن (۱۸۰۹ـ۱۸۱۰) است. ریچارد ولزلی در زمان این سفارت، وزیر خارجه انگلیس بود، و از او حمایت فوق‎العاده‎ای کرده و در اتمام مأموریت نیز توصیه‎نامه‎ای برای او، به میرزا شفیع مازندرانی، صدر اعظم ایران، می‎نویسد.

یکی از نقطه‎ شروع‎های خوب برای بررسی نفوذ یهودیان در ساختار حکومتی ایران که با فراماسونری نیز بی‎پیوند نبوده است، ماجرای مهاجرت بخشی از یهودیان بغداد به ایران و هند است. در این میان، ساسون‎ها (روچیلدهای شرق)، در کنار خاندان‎هایی چون کدوری (خدوری)، ازقل، عزرا گبای، نسیم، حییم و...، از جمله یهودیانی هستند که شبکه گسترده‎ای را در سده‎های نوزدهم و بیستم میلادی، به‎عنوان «یهودیان بغدادی» تشکیل می‎دهند و شاخه‎های گسترده آن، در عراق، ایران، هند و جنوب شرقی آسیا از نفوذ فراوانی برخوردار بوده‎اند؛ شبکه‎ای که در سده نوزدهم، نقش اصلی را در تجارت جهانی تریاک داشت و امروزه نیز حضور بین‎المللی دارد.
تبار خاندان ساسون به شیخ ساسون بن صالح می‎رسد که در سال‎های ۱۷۸۱ـ۱۸۱۷، رییس یهودیان بغداد و صراف‎باشی پاشای بغداد بود.

آن‎چه در بحث حاضر اهمیت دارد این است که در آخرین سال‎های سلطنت فتحعلی‎شاه، کمی بعد از انعقاد معاهده ترکمانچای و در زمانی که سرجان ملکم حکومت بمبئی را در دست داشت، ساسون‎ها و گروه کثیری از یهودیان بغداد به‎طور دسته‎جمعی به بندر بوشهر مهاجرت کردند. شیخ ساسون در ۱۸۳۰ در بوشهر فوت کرد و پسر ارشدش داوود (دیوید ساسون بعدی و دوست ادوارد هفتم) تجارتخانه خود را در بمبئی تأسیس کرد. گروهی از یهودیان بغدادی فوق نیز به شهرهای مختلف ایران، به‎ویژه شیراز و اصفهان، مهاجرت کردند. بعضی جدیدالاسلام شدند و برای استتار پیشینه خود تبارنامه جعل کردند و بعضی یهودی باقی ماندند.

در همین زمان خاندان جدیدالاسلام قوام شیرازی ـ از تبار یهودیانی که در نیمه اول سده هیجدهم به ایران مهاجرت کرده بودند ـ در دولت مرکزی از اقتدار سیاسی فراوان برخوردار بود و شهر شیراز پایگاه بومی قدرت ایشان به‎شمار می‎رفت. یکی از اعضای یهودی خاندان قوام شیرازی، به‎نام ملاآقا بابا نیز ریاست یهودیان ایران را به‎دست داشت. میرزا ابراهیم خان کلانتر (قوام شیرازی) نیز با کودتای خود علیه زندیه و کمک به استقرار حکومت قاجاریه، نقش تعیین‎کننده‎ای در سرنوشت اجتماعی و سیاسی ایران بازی کرد. این عوامل طبعا راه استقرار و نفوذ مهاجران جدید بغدادی را تسهیل کرد؛ چنان‎که خاندان فروغی نیز از زمره همین جدیدالاسلام‎هایی بود که از بغداد به ایران کوچیده بودند که موقعیت فروغی‎ها در ساختار حکومتی ایران، نیازمند توضیح نیست. تنها به‎عنوان نمونه‎ای از پیوند این یهودی‎های جدیدالاسلام، متذکر این نکته می‎شویم که که ابوالحسن فروغی از اعضای اصلی و اولیه لژ بیداری ایرانیان بود که به‎همراه برخی دیگر، برای نخستین‎بار، قانون اساسی فراماسونری را ترجمه کرد.
کمپانی ساسون‎ها و عوامل آن در ایران ـ که بسیاری از ایشان جدیدالاسلام‎های یهودی بودند ـ تأثیرات فراوانی نیز در اقتصاد سیاسی ایران داشته‎اند. به‎عنوان نمونه، نقش اصلی آن در کشت تریاک که تأثیر زیادی در قحطی ۱۲۸۸ داشت و سرمایه‎گذاری آن برای تأسیس بانک شاهنشاهی ایران در سال ۱۸۸۹م، به‎عنوان غرامت امتیاز رویتر فراموش‎‎ناشدنی است.

البته تکاپوها و موقعیت‎های یهود، باید در خاندان‎های مختلف آن مورد بررسی قرار گیرد. به‎عنوان نمونه، به گزارش خان‎ملک ساسانی، حاجی محمدحسن اصفهانی ملقب به امین‎الضرب ـ که از رجال عمده مالی این دوره بود ـ نیز یهودی بوده است؛ چنان‎که خانواده امین‎السلطان نیز جدیدالاسلام و از ارامنه سلماس بوده‎اند.

جالب آن‎که، «پیدایش فرقه بابیه کمی بعد از مهاجرت فوق رخ داد و خاستگاه اصلی آن بندر بوشهر بود. در منابع بابی ـ بهایی اشارات مکرر به ارتباطات علی‎محمد باب با یهودیان بوشهر وجود دارد. در این زمان بندر بوشهر مرکز مهم تجاری کمپانی هند شرقی بریتانیا و در پیوند دائم با بمبئی بود و علی‎محمد باب از ۱۸ سالگی به مدت پنج سال در حجره دایی‎اش در بوشهر اقامت داشت و با تجار این بندر در حشر و نشر دائم بود. بعدها، در پیرامون باب کسانی مانند میرزا اسدالله دیان، (کاتب بیان و از بابیان حروف حی)، وجود داشتند که بر زبان عبری تسلط کامل داشت. دانستن عبری در آن عصر قرینه‎ای جدی بر یهودی‎الاصل بودن او است و نیز می‎دانیم که بابی‎گری و سپس بهایی‎گری به‎طور عمده به‎وسیله یهودیان جدیدالاسلام رواج داده شد. برای نمونه، به نوشته حبیب لوی، اولین اشخاصی که در خراسان بابی شدند جدیدالاسلام‎های یهودی مشهدی بودند.»

ذبیح الله نعیمیان
عضو پژوهشگاه اندیشه سیاسی اسلام


نوشته شده توسط : نواندیش

نینوا معبر انتظار

جمعه 11 اسفند 1391   08:56 ب.ظ


نوع مطلب : دین و مذهب ،

برای رسیدن به ظهور مهدی موعود، باید از گذرگاه كربلا عبور كنیم. زیارت عاشورا نیز در واقع، تحلیلی برای معبر بودن نینوا برای انتظار است. درس‏ها و پیام‏های عاشورا، چراغ‏های فرا راه شیعیان است تا با دیدی روشن و بصیرتی افزون، منتظر ظهور باشند و آماده قیام و مبارزه شوند.

 

 

 

 

((فرهنگ عاشورا))، پیوندی عمیق و ارتباطی ناگسستنی با ((فرهنگ انتظار)) دارد. واقعه عاشورا، زمینه‏ساز و مقدمه ظهور امام عصر (عج) است و معارف و حكمت‏های جاودان آن، در ((ظهور مهدی موعود)) متجّلی است. با بررسی و دقّت، در حدیث قدسی ((زیارت عاشورا)) و ((زیارات مربوط به امام زمان (عج)، در می‏یابیم كه ((نینوا))، معبر ((انتظاراست)) ؛ یعنی، برای رسیدن به ظهور مهدی موعود، باید از گذرگاه كربلا عبور كنیم. زیارت عاشورا نیز در واقع، تحلیلی برای معبر بودن نینوا برای انتظار است. درس‏ها و پیام‏های عاشورا، چراغ‏های فرا راه شیعیان است تا با دیدی روشن و بصیرتی افزون، منتظر ((ظهور)) باشند و آماده قیام و مبارزه شوند. ((السلام علیك یا ثار الله و ابن ثاره و الوتر اثوتور؛(1)سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خونش، وای تنهای رها شده))
حسین(ع)، خون خدا است كه در ((عاشورا)) به جوشش در آمد و به شریان تاریخ انسان و اسلام، حركت و حیات بخشید. این خون خدا از دشت گلگون نینوا، قلب‏های مؤمنان و عاشقان را به تپش درآورد و چنان آتش و شرری به جان‏ها زد كه هرگز سردی و خاموشی نخواهد داشت: ((انّ لقتل اگ‏سغ حرارة ص قلوب اثؤمنغ لاتقَد ابداً))(2). این رود جاری خون خدا، از آن دشت خونبار، برای همیشه قلب تاریخ را سیراب، زنده و متحرك خواهد ساخت و هرگز نخواهد گذاشت جهل و نادانی‏ها - هر چند مدرن - و حیرت در ضلالت و گمراهی، بندگان خدا را نابود سازد؛ بلكه سرور شهیدان تاریخ، جان خویش را در راه خدا بذل و بخشش كرد؛ تا بندگان او را از تمامی جهالت‏ها و سرگردانی‏ها رهایی بخشد: ((و بذل مهجته فیك لیستنقذ عبادك من اكهالة و حفة الضلالة))(3). و این شور آفرینیِ آن اسوه عشق و آزادگی، هیچ خاموشی ندارد و این حرارت حسینی، سرد یا منحرف نمی‏شود. دشمنان او، بارگاه نورانی‏اش را تخریب كردند و قبر مطهرش را به آب بستند؛ زائرانش را شهید كردند و دست و پای آنان را بریدند ... ولی نتوانستند این ((گرمی و عشق)) و ((شور و شعور)) را از بین ببرند.
این شعله عشق و مشعل رهنمای تاریخ، جریان خود را در نهضت‏ها و انقلاب‏های دینی - به خصوص در انقلاب اسلامی ایران به خوبی نشان داده است و می‏رود تا حسینیان با فریادهای ((این الطالب بدم اثقتول بكربلا)) ندای امام حسین(ع) را پاسخ دهند و به جهانیان بنمایانند كه دیگر سیدالشهدا(ع) تنها نیست.
((سلام بر تو و بر ارواحی كه به آستان تو فرود آمده، و با تو دفن شدند؛ سلام و درود خدا از جانب من بر همه شما باد؛ سلامی پیوسته و همیشه تا زمانی كه باقی هستم و تا زمانی كه شب و روز باقی است. سلامی به فراخنای هستی و پهنای تاریخ)).
این ((سلام))، زبان ((گویا و ترجمان)) همان حرارتی است كه در دل‏ها افكنده‏ای و آتشی است كه از عمق وجودمان شعله می‏كشد.
سلام ما، معرفت به جایگاه والا و رفیع شما و محبتی سرشار از عشق به شما است و فریاد معرفت و محبت به شما است كه ((اسوه همه پاكی‏ها و خیرها)) هستید. سلام ما زمزمه ((شناخت و عشق)) از حجت خدا و تسلیم بودن به آستان شما است. سلام ما بر شما، اسلام و مسلمانی ما است كه نمایانگر سه حیطه ((شناخت))، ((عشق)) و ((اطاعت)) است و این معرفت ما شیفتگان به پاكان هستی است.
ما معرفتی به ساحت مقدس شما یافته‏ایم و فهمیده‏ایم كه خداوند شما را پاك آفریده و از تمامی پلیدی‏ها آراسته كرده است. اصل و اول و آخر تمامی خیر و خوبی، شمایید و این معرفت ما، ماندگار است، چون شما ماندگارید و زبان گویای معرفت ما به شما (سلام) نیز ماندگار و جاودانه باد. ((و ما بقیت و بط اللیل و الش‏ار)). ای كسی كه پیامبر خدا، ((اباعبدالله)) را بر قامتت صلا زد؛ زیرا تو پدر عبودیت هستی و در سایه پدری و ولایت و رهبری تو، می‏توان به آستان عبودیت حقّ ره یافت. تو تاریخ بشر را كه می‏رفت در جهالت مدرن و سرگردانی و گمراهی غوطه ور شود، نجات دادی؛ ولی این رهایی بشر و هدایت تاریخ، به بهایی بسیار گران تمام شد. ((عزا و ماتم بزرگ))؛ و ((مصیبت سترگ))، بر ما و تمامی اهل اسلام چیره گشت و آسمان‏ها و تمامی ساكنان آنها را فرا گرفت و سیه پوش ساخت، برسند دین به جز حب و بغض چیز دیگری نیست زیرا نمی‏توان فطرت پاك انسان‏ها را از پاكی‏ها جدا كرد و نمی‏توان به زشتی‏ها و پلیدی‏ها، دلبند و مهربان ساخت. آن‏جا كه سخن از ((پاكی‏ها)) است، كبوتر ((سلام)) بال می‏گشاید و آن‏جا كه سخن از ((پلیدی‏ها)) است، آتش لعن شعله می‏كشد. اینها، اموری طبیعی و فطری است و تعارف بر نمی‏تابد. هیچ كس با قاتل پدرش، نرد عشق نمی‏بازد و با كشنده پدر عبودیت و كشتی نجات بشر، سرآشتی ندارد. از این رو ((سلام)) ترجمان تولی و ((لعن)) زبان تبرّی است. ایمان دو رو دارد: ((تولّی و تبرّی و ((حبّ و بغض)). داستان لعن، ریشه در دشمن‏شناسی شیعه دارد و در نگاه آنان، دشمنان به لحاظ جامعه شناختی و روان شناختی، جایگاه و اقسام خاص خود را می‏یابند.
مؤسسان ظلم و جور، از آن‏جایی كه به جهت حقد، حسد و... تحمل پاكی‏ها را نداشتند، با طرّاری سیر حقّ را به طور مداوم رصد كرده، در كمین نشستند؛ تا آن‏كه در فرصت تاریخی، نقشه شوم و پلید خود را به تصویر كشیدند. آنان با رسول پاكی‏ها در بالین و بستر بیماری آن كردند كه تنها آنان می‏توانستند آموزه‏های شیطانی را این‏گونه طراحی و طرّاری نمایند و نفس و جان رسول خدا را خانه نشین كنند.
((مؤسسان ظلم و جور))، با شگرد و شیوه شیطانی خود، وارد میدان شدند و با همراهی یك جریان پلید، پاكان را از ((مقام)) بلند خود ((دفع)) كردند؛ یعنی، اول جایگاه و مقام آنها را نشانه رفتند و تضعیف نمودند. در آن برهه، نقل احادیث نبوی ممنوع شد و اگر كسی اقدام به نشر احادیث می‏كرد، با ضرب و شتم و تبعید و قتل مواجه می‏شد. آنان در ظرف این مدت طولانی، روایات جعلی فراوانی را در مدح دشمنان اهل بیت(ع) منتشر كردند. هدفت آنان این بود كه ((مقام)) امام علی (ع) را تنزل دهند و شخصیت حقیقی و حقوقی آن حضرت را ترور كنند و در مقابل، تمامی مناقب و ویژگی‏هایی را كه پیامبر اكرم(ص) برای امیر مؤمنان(ع) بیان فرموده بوده مشابه سازی كردند و برای اشخاص مورد نظر و دشمنان خاندان عصمت و طهارت نقل و منتشر نمودند، حتی وضع به گونه‏ای بود كه آن افراد را، هم تراز و گاهی بالاتر از پیامبر(ص) مطرح می‏كردند.
با این راهبرد و شگرد، در صدد آن بودند كه ((مقام)) و منزلت این پاكان هستی را خدشه دار كنند و تنّزل دهند. وقتی از حیث شخصیتی ایشان را تخریب كردند، دیگر زمینه برای قتل و شهادت آنان سهل و آسان می‏نمود. وضع به گونه‏ای گشت كه حضرت علی(ع) را در محراب شهید كردند و مردم با شگفتی می‏پرسیدند: علی در محراب چه می‏كرد؟ مگر او اهل نماز بود؟ این جریان تا زمان امام حسین(ع) بسیار شدید ادامه داشت تا آن‏كه جهالت مدرن، در جهان اسلامی سایه گسترد.
راهبرد و استراتژی دشمن آن بود كه ((پاكان)) و ((خاندان طهارت)) را، از مقامشان دفع كنند و ((مراتب)) و رتبه‏های بلندی را كه خداوند، برای آنان مقرر فرموده بود، از بین ببرند: ((و لعن الله امة دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم الط رتبكم الله فشا)). در این بستر سازی‏ها و در فاصله كوتاهی پس از رحلت نبی‏اكرم، جاهلیت مدرن تحت لوای اسلام و به نام اسلام، ((اركان دین)) را به شهادت رساندند. دست پلید آنان تا مرفق به خون خدا آغشته گشت:
گروه دیگر از دشمنان در نگاه شیعه ((ممهّدین و زمینه سازان قدرت)) ظلم و جور علیه اهل بیت می‏باشند. آنان  عده‏ای از خواص جامعه بودند كه به جهت جیفه پست دنیا، از پاكان فاصله گرفتند و با ((مؤسسان ظلم و جور)) كنار آمدند. این خواص آن زمان، با استفاده از وجاهت و سابقه خود، به تسلط شیطان یاری رساندند و زمینه سازان و مقّدمه‏چینان تمّكن و قدرت دشمنان برای قتل اولیای خدا شدند: ((و لعن الله اثمهدین اًم بالكغ من قتالكم)).
من پس از درك این همه درد و رنج خوبان و پاكان، نمی‏توانم بی تفاوت باشم؛ از این رو فریاد برائت بر می‏كشم و به خداوند و به شما پاكان اعلام می‏دارم كه من از آنان (مؤسسان و ممّهدان) بیزارم و آماده جنگ با آنها هستم. من سر آنان را به سنگ خواهم كوفت و در این راه، از جان و مال خود مایه خواهم گذاشت. من از ((اشیاع))، ((اتباع)) و ((اولیای)) آنها هم بیزارم و با آنان سر جنگ دارم. گروه دیگر از دشمنان،همین سه دسته یاد شده‏اند. دشمنان پاكان، گروه مؤسسین داشتند كه با راهبرد ((دفع مقام))و ((ازاله مراتب))، دشمنی خودرا كلید زده بودند و جاده صاف كنان و زمینه سازانی داشتند كه ((ظلم و جور)) مؤسسان را مقدمه چینی و فرهنگ سازی می‏كردند و نظریه‏پرداز آنان بودند. گروه آخر، شامل سه جریان اشیاع، اتباع و اولیای آنها بود.
اینها بدنه مردمی را تشكیل می‏دادند كه ((اشیاع))، مقربین به مركز ظلم و جور؛ ((اتباع))، نیروهای اشیاع و دست پرورده آنان؛ و ((اولیاء))، بدنه پایین و توده تأثیرپذیر از فرهنگ شرك و كفر بود. من از تمامی آنها برائت و بیزاری جسته، با آنان در جنگ می‏باشم. بی‏تفاوت نیستم؛ زیرا قلب من حرارتی از خون خدا، در خود دارد كه غیرت و آزادگی را در رگ‏هایم جاری می‏كند و این گونه است كه ((فرهنگ عاشورا)) شكل و جریان می‏یابد و عاشورائیان را به صحنه می‏آورد.
آنان فریاد بر می‏كشند: ((یا اباعبدالله اص سلم ثن ساثكم و حرب ثن حاربكم اض یوم القیامة؛(4) ای پدر بندگی و عبودیت! همانا من در صلح هستم، با كسی‏كه شما با او در صلح هستید و در جنگ هستم، با آن كه شما در جنگ با او هستید و این راهبردی است همیشگی و تا قیامت یك جریان ایستا و محدود نمی‏باشد)). تا زنده هستم، با این استراتژی زیست می‏كنم و آن را به فرزندان خود و دیگران، می‏آموزم و توصیه می‏كنم؛ زیرا من وظیفه دارم در مدار حقّ باشم و حقّ را به دیگران سفارش كنم و به آنان بگویم همواره باید در مسیر حفظ این حقّ، صبر پیشه كنند: ((تواصوا باگ‏ق و تواصوا بالصق))(5). تا زنده هستیم و تا قیامت، این معرفت، محبت و اطاعت همراه ما بوده و در برزخ و قیامت، شاهدی بر حقانیت ما خواهد بود.
بر اساس ((فرهنگ عاشورا))، این راهبرد را دست مایه عملی خود ساخته‏ام و ((عنصرشناسی)) را در ادامه دشمن‏شناسی خود، پی جویی می‏كنم و نفرت و لعن خویش را اظهار می‏سازم: ((و لعن الله آل زیاد و آل مروان و لعن الله بظ امّیه قاطبة و لعن الله ابن مرجانة و لعن الله عمر بن سعد و لعن الله ح‏راً و لعن الله امة ای‏جت و اكمت و تنّقبت لقتالك)).
جای جای هر یك از عناصر را در تحلیل دشمن‏شناسی خود، به خوبی برآورد می‏كنم و وزن و جایگاه آنان را در ضربه زدن و دشمنی نمودن ارزیابی می‏كنم تا برائت و بیزاری‏هایم، مؤثر باشد و راه را برای حقّ باز نمایم. من باید یار و یاور ولّی خدا باشم كه شرط آن هوشیاری است.
پدر و مادرم فدایت یا حسین! چه عظیم و بزرگ است مصیبت‏های شما بر من و این درد بر من بسیار سنگینی می‏كند. ناله‏ای جان سوز و بلند دارم و از خدایی كه مقام بلند شما را گرامی داشت و مرا هم به واسطه شما كرامت فرمود، درخواست می‏كنم كه: ((ان یرزقظ طلب ثارك مع امام منصور من اهل بیت تمد(ص)؛ روزی من گرداند خون‏خواهی و انتقام‏گیری از خون تو را با امام پیروز و یاری شده از اهل بیت حضرت محمد)).(ص) و تا زمانی كه این انتقام محقق نشود، سنگینی مصیبت‏های تو، مرا بی‏تاب و بی قرار خواهد كرد. امام حسین(ع) با هدایت و رهبری ویژه خود حركت تاریخ را عوض كرده، آن را از مرگ همیشگی نجات داد و بشریت را از هلاكت حتمی رهایی بخشید. كاروان هدایت تاریخ، در جهت نتیجه بخشی و به هدف رسیدن در حال حركت است؛ اما در این حركت و جریان، هنوز سختی و تلخی مصائب حسین(ع) را در جان و ذائقه خود احساس می‏كنیم و تا بر آمدن شكوفه ((فرج))، ((مرارت انتظار)) را تحمل می‏نماییم.
امام صادق(ع) فرمود: ((ان لصاحب هذا الامر غیبة اثتمسك فشا بدینه كاگ‏ارط لشوك القتاد بیده(6)؛ برای صاحب این امر (قائم آل محمد) غیبتی خواهد بود كه متمسك به دین او كارش به قدری دشوار است كه همانند آن ماند كه بخواهد چوب خاردار بسیار سخت را، با دستانش بكشد و صاف كند)).
در این قسمت از زیارت عاشورا و حدیث قدسی، به خوبی پیوند و گره خوردن ((فرهنگ عاشورا)) با ((فرهنگ انتظار)) را می‏بینیم، به طوری كه این مضمون در قسمت دیگر زیارت عاشورا، تكرار شده است؛ یعنی؛ در دو مورد از زیارت عاشورا این عبارت آمده است. در دعای ندبه هم می‏خوانیم: ((این الطالب بدم اثقتول بكربلاء)). به راستی راز و رمز این پیوند چه می‏تواند باشد؟ چرا در عیدهای فطر، قربان و...این همه سفارش به دعای ندبه و زیارت امام حسین(ع) شده است.
گویا بنا است، این دو فرهنگ پیوسته و به صورت همگام و همراه، زنده باشد و در لایه‏های ((اندیشه))، ((فرهنگ)) و ((عینیت)) عموم مردم، جلوه گری كند. ((وترَین موتورَین(7))) نیز هر دو با هم یاد شوند و یكی به عنوان پشتوانه فرهنگی و معبری برای آن دیگری باشد. پس می‏توان گفت كه: ((نینوا، معبر انتظار است)).
این حقیقتی است كه دشمنان هم به آن رسیده‏اند. آنها در مطالعات شیعه‏شناسی خود، اعلام داشته‏اند: شیعه با توجّه به ((پرچم سرخ عاشورای حسینی))، به عنوان پیشینه و عقبه فرهنگی خود و از طرف دیگر با ((چشم انداز پرچم سبز مهدوی))، از فرهنگی پویا و بالنده برخودار است. آنها برای مبارزه و تخریب این دو فرهنگ و شكستن این دو پرچم، برنامه‏های راهبردی به پا ساخته‏اند؛ از جمله فیلم‏هایی مخصوص برای تضعیف فرهنگ ساخته‏اند. دشمن دریافته است كه پیوندی خاص و راهبردی، بین فرهنگ انتظار و عاشورا وجود دارد و بر ما شیعیان است كه از این راز و پیوند، دریافت مناسب و به هنگام داشته باشیم و آن را به ((پیام و بیان)) مطلوب برسانیم. بر ما است كه بدانیم چرا در حدیث قدسی زد زیارت عاشورا ((از سیدالشهدا(ع): و در ((زیارات حضرت مهدی)) از امام عصر به عنوان ((وتر موتور)) (تنهای رها شده) یاد شده است. با دریافت درست از این مفاهیم، می‏توانیم ندای ((این الطالب بدم اثقتول بكربلا)) را در فضای جهان، به عنوان فرهنگ پویا مطرح نموده، فریاد كنیم و بنالیم كه: ((عزیز عطّ أن ابكیك و پ‏ذلك الوری؛ گران است بر من این كه برای تو گریه كنم و مردم تو را خوار و سبك بشمارند)).(8)
و با این و شعور و شعور است كه می‏خواهیم نصرت و یاری خود را برای ((مهدی تنها)) آماده ساخته و فریاد ((هل من ناصر)) حسین تنها مانده را پاسخ دهیم.
در حدیثی از عیسی الخّشاب آمده است : قال: قلت للحسغ بن عط: انت صاحب هذا الامر؟ قال (ع): لا، و لكن صاحب هذا الامر الطرید اللاید اثوتور بابیه اثكظّ بعمه یضع سیفه عط عاتقه جانیة اءك‏ر)).(9)
بعد از ذكر عبارت ((اَنْ یرزُقظ طلب ثارك مع امامٍ منصورٍ من اهل بیت تمد(ص)))، از خداوند چنین می‏خواهیم: خدایا! مرا در پیشگاه خودت به واسطه حسین(ع) در دنیا و آخرت آبرومند قرارده: ((اللهم اجعلظ عندك وجشاً باگ‏سغ(ع) ص الدنیا والآخرة)). اگر می‏خواهیم در پیشگاه خالق خویش آبرومند گردیم، راه آن، این است كه از ((باب الله)) به آستان ربوبی خداوند در آییم. این گونه می‏توان ((وجهه)) و آبرویی در بارگاه ایزدی به دست آورد. امام حسین(ع) ((باب الله)) است و می‏توان با آن در نزد خدا كسب وجهه نمود. از خداوند می‏خواهیم كه خون‏خواهی خون خدا را، ((رزق)) و روزی ما قرار دهد؛ رزقی كه به همراهی با امام منصور (مهدی) می‏باشد و این گونه می‏خواهیم در درگاه الهی وجیه و آبرومند باشیم.
كسانی كه نتوانسته‏اند در ركاب حسین(ع) جان ببازند و در نزد خدا وجیه گردند و آبرویی یابند؛ باید دعا كنند تا خداوند آنها را از این رزق و روزی را از آنها محروم نسازد و ((مرارت انتظار)) را به جان بخرند و به ((خیل منتظران)) بار یایند. آنان باید این سرود عشق را زمزمه جان خویش سازند كه: به حق حسین و آن كسی كه مقامش را كرامت بخشیدی و از كرامتش مرا هم بهره‏مند نمودی، مرای روزی كن تا در معیّت مهدی فاطمه، خونخواه ثارالله باشم و بدین وسیله آبرویی در درگاه الهی كسب كنم؛ چون حسین رمز ((وجاهت)) و كلید ((تقرّب الی الله)) است.
داستان انسان، داستان ((فوز و خوض)) و همچون سَرو سر به آسمان بركشیدن است و یا به زمین فرو رفتن. كسانی كه در عصر عاشورا، هستی خود را به موج عشق سپردند و مستانه به راه افتادند، میوه ((فوز)) را چیدند و رفتند و ماندگان در راه باید در ((خیل وصف منتظران))، به امامت و رهبری ((امام منتظر)) چشم بدوزند؛ تا آن امام هُمام از سفر باز آید و این در راه ماندگان ((فوز عظیم)) را به كاروان عاشورائیان برساند.
ما در حال ((انتظار)) به ذكر عشق آرام می‏یابیم و می‏نالیم: ((وفُزْد فوزاً عظآً، فیالیتظ كنتُ معكم فَافوزَ معكم))، ((یا لیتظ كنتُ معكم فافوز فوزاً عظآً)). شما رستگار شدید به رستگاری بزرگی؛ ای كاش ما هم با شما می‏بودیم و به همراه شما بدان نائل می‏آمدیم این امام عصر و پیروزمند با نصرت خدا است كه عقب ماندگانِ از كاروان ((فوز و فائزان)) را به مقصد می‏رساند، تا از ((باب الله)) سیدالشهدا(ع) كسب آبرو كنند. این جلوه‏ای از فلسفه خون‏خواهی ((ثارالله)) در ركاب فرزندش ((مهدی فاطمه)) است؛ زیرا ((خون خدا)) ریخته و به آن هتك حرمت شد. باید در هستی حریم ((خونِ خدا)) پاسداری می‏شد و بشود و تنها راه كسب ((وجهه و آبرو)) همین گرامی‏داشت و پاسداری از این ((حرم و حریم)) می‏باشد. كسانی كه می‏خواهند به خیل آبرومندان در آیند، باید دِل به دریای ((انتظار)) خون‏خواهی ثارالله بزنند؛ تا با خون‏خواهی او در ركاب مهدی موعود(عج) آبرومندِ بارگاه ایزدی گردند و به فوز و رستگاری نائل آیند.
از همین رو است كه: ((انتظار الفرج من اعظم الفرج؛(10) انتظار، فرج خود از بزرگ‏ترین فرج‏ها است)).
ای پدر بندگی و عبودیت (یا اباعبداللّه)! همانا من ((تقرّب)) می‏جویم به خدا و به رسولش و امیرالمؤمنین و  فاطمه و حسن و به تو ای حسین! به موالات و دوستی متقابل با تو  حسین و به وسیله برائت از دشمنان شما.
((یا اباعبدالله اصّ اتقرّب اض الله و اض رسوله و اض امفاثؤمنغ و اض فاطمة و اض اگ‏سن و الیك ج‏والاتك و بالقائة [ثّ‏ن قاتلك و... ]ثّ‏ن اسس...))
در این جا بحث از تقرّب است: تقرّب به خدا و تقرّب به معصومین(ع)؛ زیرا این نورهای مقدس، اسمای حسنای الهی‏اند. این تقرّب  ورودگاهی می‏خواهد كه آن پدر بندگی و عبودیت (اباعبدالله) و خون خدا است. حتی تقرّب به خود سالار شهیدان، از همین منظر خواهد بود، باید برای این تقرّب‏ها، از موالات امام حسین(ع) دستمایه گرفت و به وادی تقرّب راه یافت. سیدالشهداء(ع) كلید آبرومندی و وجیه شدن در درگاه الهی است؛ زیرا ثارالله است و ((حرم و حریم)) الهی است و حرمت دارد.
كلید ((فوز)) و رستگاری ، سر بر كشیدن بر آسمان عبودیّت و بندگی است.  باید با سعی تلاش، خود را به صف ((منتظران)) كاروان خون خواهان ((ثارالله)) برسانیم تا وجهه یافته ، به خیل متقرّبان به خدا و امام حسین(ع) بپیوندیم و این گونه از دیار ((نینوا))، معبری به كاروان خون خواهان حسینی بسازیم؛ چنان كه قرآن می‏فرماید: ((من اثؤمنغ رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه خ‏ش‏م من قك ببه و مش‏م من ینتظر و مابدّلوا تبدیلا))، در میان مؤمنان مردانی‏اند كه بر سر عهدی كه با خدا بستند صادقانه ایستاده‏اند؛ برخی پیمان خود را به آخر بردند [و در راه او شربت شهادت نوشیدند] و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند)).
عاشورائیان پیمان خود را به آخر بردند و مهدویان در ((معبر نینوا)) چَشم انتظارند و آن عهدی را كه با خدای خود بسته‏اند(پاسداری از ((حرم و حریم)) ثارالله و خون خدا) از یاد نبرده‏اند آنان همیشه با خود زمزمه می‏كنند و هر صبحگاه، با امام عصرِ خویش و یوسف گمشده فاطمه، تجدید عهد می‏نمایند و در ((انتظارِ)) فرج به سر می‏برند؛ تا در ركابش به خون خواهی ((حرم و حریم)) الهی و ((ثارالله)) برخیزند.
راز و رمزِ ((گره و پیوند)) این دو فرهنگ، این گونه عقده می‏گشاید و رُخ می‏نماید. منتظران عشق هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود راه نخواهند داد، همچنان كه مردان سترگ عصر عاشورا چنین بودند.
روایتی از امام باقر(ع) نقل شده كه در روز عاشورا این گونه به همدیگر تعزیت و تسلیت بگویید: ((اعظم الله اجورنا ج‏صابنا باگ‏سغ(ع) و جعلنا وایاكم من الطالبغ بثاره مع ولیّه الامام اثهدیّ من آل تمد(ع)؛(11) خداوند اجر ما و شما را در مصیبت حسین(ع) بزرگ گرداند و ما و شما را از كسانی قرار دهد كه به همراه ولیّ او حضرت مهدی از آل محمد(ع)، طلب خون آن حضرت كرده و به خون خواهی او برخیزیم)).
این است كه مسأله خون خواهی ((ثارالله))، امری مهم و جدّی است و باید از این طریق در نزد خداوند كسب وجاهت و آبرو نموده، به درگاهش تقرّب جوییم و نزدیكی به درگاه امام حسین(ع) را نصیب خود سازیم. برای این خون خواهی و دستیابی به ثمراتش، به ((انتظار)) امام منصور و یاری شده از طرف خدا بمانیم.
آشكار است كه ((انتظار))، آداب و ادبیات لازم خود را می‏طلبد؛ از این رو باید در حوزه پیام و بیان به تبیین و تبویب آن همّت گماریم و حوزه‏های اندیشه، فرهنگ و عینیت جوامع شیعی و اسلامی را با عطرِ نجوای ((این الطالب بدم اثقتول بكربلا)) معطر سازیم و به هم پیوستگی این دو فرهنگ را روشن كنیم. در آویخته‏اند.
در سایه ((فرهنگ عاشورا))، دست مایه‏های غنی‏ای از جریان‏شناسی ((ظلم و جور)) به دست می‏آید از یك طرف با ((پاكان و پاكی‏ها)) و از طرف دیگر با ((تمامی پلیدی‏ها و ناپاكان)) مواجه هستیم در این صورت وجود ما، مالامال از دوستی و موالات نیكان و برائت و بیزاری از ناپاكان می‏شود. ((پلیدان تاریخ))، مؤسس ((ظلم و جور)) بودند و انتصاب خلافت و امامت و حیانی را به استهزا گرفتند. بنیان حكومت خویش را بر اساس ظلم و جور بنا كردند. و ستم‏های فراوانی به اهل بیت(ع) و شیعیان آنان، روا داشتند. ((وبالقائة ثّ‏ن اسّس اساس ذلك و بظ علیه بنیانه و جری ص ظلمه وجوره علیكم و عط اشیاعكم))؛ من برائت و بیزاری خود را از این جریان سه گانه كه به وسیله پلیدانِ شیطان صفت به وجود آمده است اعلام می‏دارم و تقرّب به خدا و سپس تقرّب به شما را می‏طلبم و دوستی شما و دوستی دوستان‏تان را جویا هستم. فرهنگ ((موالات))نمایانگر نشانه‏هایی است كه ما را به دین رهنمون می‏شود، و نیز عهده‏دارِ اصلاح تمامی حوزه‏های امور دنیوی ما است و مضامین و بیان مزبور در زیارت ((جامعه كبیره)) نوازشگر جان‏های عاشقان اهل بیت(ع) است: ((و ج‏والاتكم علّمنا الله معار دیننا و اصلح ما كان فسد من دنیانا))؛ در سایه موالات و دوستی متقابل شما پاكان هستی ، معالم دین - كه همان نشانه‏های رساننده به دین است - تعلیم می‏شود و تمامی فسادهای دنیوی را  - در شكل‏ها و نظام‏های مختلف آن اصلاح می‏گرداند. با این نگاه به موالات است كه ما نه تنهانیازمند؛ بلكه ناچار و مضطرّ به موالات با شما هستیم و از تمامی بیگانگان و اندیشه‏ها و جریان‏های غیر وابسته شما، خود را جدا می‏سازیم؛ كانون تلاش و كوشش ما، تنها در جهت بسطِ ((فرهنگ موالات)) با شما است. بااین نگاه آنچه مربوط به دشمنان شما و غیر ازشماباشد ، برنمی‏تابیم و برخود هیچ تسامح وتساهلی را روا نمی‏داریم بلكه با شدت تمام می‏تازیم و در این مسیر جان می‏بازیم. زیرا مجرای ((فیض)) الهی شمایید و در آستان شما ((فوز)) و ((نجات)) آشیانه گرفته است. و ((من أتیكم ت‏ی و من فارقكم ضلّ))، هر كس از شما جدا شود، گمراه می‏گردد و تمامی هستی‏اش گم می‏شود.  این همان ((خوض)) و به زمین فرو رفتن و در دل خاك گم شدن است. ((بولایتكم فاز الفائزون))، یعنی با ولایت شما پاكان هستی است كه می‏توان سر به آسمان عبودیت و قرب حقّ، سایید و جام ((قُرب حقّ)) و ((قُرب شما)) را یك جرعه سر كشید. این ادبیات موجود در متونِ دعایی (همانندِ زیارت جامعه و حدیث قدسی زیارت عاشورا) در جای جای وجود ما می‏خلد و دعوت حقّ را با فطرت انسان عجین می‏كند.
در این صورت، حال تحمّل دیگران را ندارم؛ مرا چه رسد به دشمنان شما كه ((رگ غیرت دینی))ام را از جا می‏كَند و هستی را بر من تنگ می‏كند. آری ما ((تولّی و تبرّی)) داریم و با خود دروغ نمی‏گوییم و با دیگران مزاح نمی‏كنیم ((و اتقرّب اض الله دّ الیكم ج‏والاتكم و موالاة ولیكم، وبالقائة من اعدائكم و الناصبغ لكم اگ‏رب، و بالقائة من اشیاعهم و أتباعهم، اصّ سلم ثن ساثكم و حرب ثن حاربكم وضّ ثن والاكم و عدوّ ثن عاداكم)). این سان ((فرهنگ عاشورا)) بر آسمان دل ما می‏بارد و گام به گام ما را به سمت و سوی فرهنگ سر سبز مهدوی روانه می‏سازد؛ و ما را در این معبر از ((نینوا)) تا ((انتظار)) همراهی می‏كند. ما باید از سرزمین گرم و خشك نینوا و دشت تفتیده وتكیده‏اش عبور كنیم و با كوله بار ((فرهنگ عاشورا)) ، اُفق ((انتظار)) را نشانه رویم و غزل‏هایمان را این گونه سر دهیم: ((السّلام عط ربیع الانام و نَ‏َةِ الاَیّام؛ سلام بر بهار مردم و خرّمی روزگاران)).[زیارت مهدی عج در مفاتیح‏]
((فأسأل الله الذی اكرمظ ج‏عرفتكم و معرفة اولیائكم و رزقظ القائة من اعدائكم ان پ‏علظ معكم ص الدنیا والاخرة)).
وقت درخواست از خداوند فرا رسیده است؛ خدایی كه معرفت شما و معرفت دوستان و اولیای شما را بر من كرامت فرموده و برائت و بیزاری جستن از اعدا و دشمنان شما را بر من روزی كرده است. در خواست و سؤال من این است كه خداوند، من را در دنیا و آخرت با شما ((پاكان و مطهران)) قرار بدهد. ((معیت و همراهی)) با شما در دنیا و آخرت، درخواست من است؛ زیرا پس از شناخت و معرفت از ((پاكان)) و ((پلیدان))، عشق و محبت من نمی‏تواند ((كور و سرگردان)) باشد و من جهت خود و سمت و سوی قرب و بُعد خود را می‏یابم و شكل می‏گیرم و از گم شدن خودم، رهایی می‏یابم . می‏خواهم ((وجودی سرشار)) و در حال ((زیاد)) شدن و ((فائز)) گشتن بیابم. این در صورتی ممكن است كه با ((پاكان آزاد)) از هر گونه پستی‏ها و زشتی‏ها همراه باشم و وجود خویش را ((وسعت و عمقی)) بالنده و رشد یابنده دهم. این حركت را هم نهایتی نیست و محدوده‏ای او را نمی‏تواند در حصار كشد؛ بلكه جهتی مستمرّ و بی نهایت را نشانه گرفته است. از این رو ((معیت و همراهی)) را در دنیا و آخرت و در ((ظرف بی حصار)) می‏طلبم.
((وَاَنْ یُثَبِّتَ ض عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ ص الدُّنیا والآخره))؛ درخواست دیگرم از خدا این است كه در دنیا و آخرت، ثبات مرا در پیشگاه شما ((پاكان)) عنایت فرماید؛ به گونه‏ای كه ثبات قدم صادقانه و حقیقی داشته باشم. در این ((معیت و همراهی)) با شما،افراد بسیاری بوده‏اند؛ ولی آن را درك نكرده‏اند و ثبات قدم صادقانه و حقیقی نداشته‏اند.
((وَاَسألُهُ اَنْ یُبَلِّغَظ اثَْقامَ الْ‏َْمُود لكم عند اللَّه))، و از خدا درخواست می‏كنم كه مرا به مقام پسندیده‏ای برساند كه در پیشگاه خداوند برای شما وجود دارد. ((و اَنْ یَرْزُقَظ طَلَبَ ثاری كم مَعَ اِمامٍ هدًی ناطِقٍ باگ‏قّ مِنْكُمْ))؛ در خواست می‏كنم به این كه خون‏خواهی شما را همراه با امام مهدی، رهبر و راهنمای ظاهر و گویای به حقّ از خود شما روزی‏ام گرداند.
پس از بصیرت یافتن، در دو حوزه ((دشمن‏شناسی)) و ((معرفت پاكان و اولیاء)) تعیین موضوع و شكل‏گیری ایمان (حبّ و بغض و سلام و لعن)؛ ((فرهنگ عاشورا)) به ما می‏آموزد كه از خداوند بخواهیم تا ((معیت و همراهی))؛ ((ثبات قدم صادقانه))؛  ((مقام محمود)) و ((خون‏خواهی ثار اللَّه همراه با امام مهدی)) را نصیب و بهره ما كند.
هم چنین بیان می‏كند كه نالایقان، چگونه حسین زهرا را در نینوا رها كردند و به طوفان ((كَربْ)) و ((بلا)) سپردند و دست از ((معیت)) او شستند و ((ثبات قدم صادقانه)) با وی نداشتند. نتیجه آن شد كه ((ثار اللَّه))، زمین را گلگون و زمان را شَفَق گون كرد. و در زیر سنگ‏ها اشك عبیط و خون تازه جاری شد. سیدالشهدا(ع) با یاران اندك ولی با وفایش، پرده جهالت و تحیّر ضلالت را از رُخ تاریخ كنار زد و مشعل راه‏یاب گیتی شد همان‏گونه كه سپاهیان امام حسین(ع) غربال شدند و تنها یاوران پاك، خالص و با وفای او باقی ماندند؛ یاران حضرت مهدی نیز غربال خواهند شد. در حدیثی از امام رضا (ع) آمده است: ((والله لا یكون ما جدون الیه اعینكم حط جحصّوا و جكّوا و حط لا یبط منكم الا الاَنْدر فالاَنْدر؛ به خدا قسم آنچه كه چشم به راه آن دارید انجام نپذیرد تا آن كه پاك شوید و تمییز یابید و تا آن كه نماند از شما مگر كمتر و باز كمتر)).(12)
امام باقر (ع) در پاسخ این سؤال كه فرج شما كی خواهد بود، فرمود: ((هشات، هشات لا یكون فرجنا حط تغربلوا، د تغربلوا، د تغربِلوا))، یعنی، فرج و ظهور حضرت اتفاق نمی‏افتد، مگر آن كه شیعیان به شدت در امتحان الهی شركت كنند)).(13)
و در حدیثی دیگر می‏فرمایید)):((... هشات، هشات لا یكون الذی جدّون الیه اعناقكم حط جحصوا، [هشات‏] و لا یكون الذی جّدون الیه اعناقكم حط جكّوا و لا یكون الذی جدّون الیه اعناقكم حط تغربلوا...؛
هرگز، هرگز، آنچه بدان گردن كشیده‏اید و چشم انتظار آن هستید( - قیام مهدی (ع)) انجام نخواهد گرفت تا آن كه ((پاك)) شوید و آنچه بدان گردن كشیده و منتظرش هستید، نخواهد شد تا آن كه ((تمییز)) گردید، و آنچه چشم براهش هستید و گردن بدان كشیده‏اید، نشدنی است تا اینكه غربال)) شوید (14)
همچنان باید مراقب احوال خود باشیم تا هجوم فتنه‏ها، شهوات و شبهات، رهزنی نكند و همچون مدعیانی نباشیم كه گفتند: ای حسین! به كوفه در آی كه ما سخت مشتاق دیدار و نصرت تو هستیم و همگان دیدیم كه چون یخ در مقابل دما و گرما، آب شدند و ذلیلانه به خانه هایشان خزیدند و یا سفره‏های چرب، آنان را دین فروش ساخت.
((انتظار))، آماده باش بودن است و آداب خود را می‏طلبد؛ از این رو دراحادیث آمده است: ((انتظار الفرج من اعظم الفرج؛ انتظار خود بزرگ‏ترین فرج است))(15) و ((انتظار الفرج من الفرج؛(16)انتظار جزئی از فرج می‏باشد)). زیرا منتظر در دوران انتظار مؤدب به آداب و ادبیات انتظار است و آن را تنها یك حالت نمی‏پندارد؛ بلكه می‏داند انتظار، برترین اعمال است. ((انتظار الفرج، افضل الاعأل)).(17) منتظر كسی است كه در حال آماده باش است. در روایتی آمده است ((...كمن كان ص فسطاط القاذ؛(18)هر كس كه منتظر قائم آل محمد باشد، همانند كسی است كه در خیمه جنگی حضرت در حال آماده باش است)) گفتنی است كه در زیارت، حضرت مهدی(عج) نیز مانند امام حسین(ع) ((وتر موتور)) نامیده شده است از این رو شخص منتظر، از فرهنگ عاشورا می‏آموزد كه و زمینه سازان قدرت ظلم و جور، از طریق فتنه، شبهات و شهوات، چگونه مردم آن عصر را رصد كرده و سالار شهیدان را تنها گذاشتند در نتیجه تصمیم می‏گیرد كه مبادا همانند آن نامروتان، ((مهدی زهرا)) را تنها بگذارد و اسیر فریب‏های زمینه‏سازان قدرت دشمن اهل بیت شود: ((اللهم لا پعلظ من خیء آل تمد؛ پروردگارا مرا از دشمنان آل محمد قرار نده)).
زمینه سازان و مقدمه‏چینان قدرت ظلم و جور، به خوبی از شیطان آموخته‏اند كه حوزه‏های وجودی آدمی را، چگونه در معرض شهوات قرار بدهند و به اعتیاد و عادت برسانند و پس از آن شبهات را نصب و علم كنند كه در این صورت به خوبی نقشه آنان جواب می‏دهد. حضرت سجاد(ع) این شگرد شیطان را در ((صحیفه سجّادیه)) افشا می‏كند: ((یتعرض لنا باللاك‏وات و ینصب لنا بالششات)).(19)
امام حسین(ع) فرمود: ((له غیبة یرتد فشا اقوام و یثبت عط الدین فشا آخرون فیؤذَون و یقال اًم مط هذا الوعد ان كنژ صادقغ؛ اما ان الصابر ص غیبته عط الأذی و التكذیب ج‏ك‏لة اگاهد بالسیف بغ یدی رسول الله))؛(20) برای امام مهدی (عج) غیبتی است. در این غیبت برخی از دین بر می‏گردند و برخی ثابت قدم می‏مانند. هر كه در این غیبت صبر كند و بر مشكلاتی كه از سوی دشمنان ایجاد می‏شود و بر ایجاد شبهاتی از این قبیل كه اگر شما راست می‏گویید وعده ظهور كی خواهد بود؟ استقامت كند، به قدری از اجر خداوند بهره‏مند می‏گردد كه انگار در كنار پیامبر با شمشیر بر دشمنان جنگیده است)).
شیاطین و زمینه سازان قدرت ظلم و جور، با ترفندهای گوناگون و جاذبه‏دار در صدد رهزنی یاران حضرت ولی عصر(عج) خواهند بود. باید بر انواع اذیت‏ها، آزارها، تكذیب‏ها، فتنه گری‏ها و شبهه افكنی‏ها صبر و استقامت داشت. دشمنان می‏خواهند كه حضرتش برای همیشه ((وتر موتور)) و تنها گذاشته شود. آنان طرح و نیت‏هایی دارند:
با آن حضرت عداوت‏ها و دشمنی‏ها دارند.
((اللهم اذلّ كلّ من ناواه؛ خدایا هر كه نیت بدی نسبت به او دارد، ذلیل گردان)).
و ((و اهلك كل من عاداه؛ خدایا همه دشمنان او را هلاك گردان)).آنان برای او
و مكر و كیدهایی در نظر دارند: ((وامكر ثن كاده؛ خدایا با كسانی كه برای [مهدی‏]مكر و كید می‏كنند، خودت مكر بفرما)).
منكرحقّ و حقانیت حضرت می‏باشند: ((واستأصل من جحده حق؛ خدایا ریشه كن فرما كسی را كه منكر حقانیتش می‏باشد)).
و امرش را سبك می‏شمارند: ((واسش‏ان بامره؛ خدایا! كسی كه امر حضرت صاحب را سبك بشمارد ریشه كن فرما)).
سعی و تلاش دارند كه نورش را خاموش سازند: ((و سعی ص اطفاء نوره))
و می‏خواهند كه ذكر و یاد مهدی را به دست فراموشی بسپارند: ((و اراد اچاد ذكره)).(21)
آنان همچنان كه سالار شهیدان را با انواع طرح‏ها، تنها و بی یاور ساختند؛ می‏خواهند امام عصر(عج) نیز تنها و بی‏یاور بماند. نباید دل خوش داشت كه ما دغدغه غیبت و آرزوی ظهورش را داریم؛ زیرا بسیاری برای امام حسین(ع) نامه دعوت نوشتند و خیلی از او یاد كردند؛ اما در موقع نیاز، آن حضرت را تنها گذاشتند!
امام صادق (ع) می‏فرماید: ((اذا خرج القاذ خرج من هذا الامر من كان یری انه من اهله و دخل فیه شبه عبدة الشمس و القمر؛ چون قائم قیام كند، كسی كه خود را اهل این امر می‏پنداشته است، از این امر بیرون می‏روند، در مقابل، افرادی مانند خورشید پرستان و ماه پرستان، به آن می‏پیوندند)).(22)
پس((انتظار))(23) ثبات قدم می‏خواهد: ((ثبتنا عط مشایعته(24)؛خدایا ما را بر دنباله روی و شیعه بودنش، ثابت قدم بدار)) مگر نه این است كه دشمنان امام حسین(ع) سابقه‏های ویژه‏ای داشتند و از خواص بودند؟!
آری ((نینوا)) معارف و عبرت‏ها را بر ما تمام كرده و اتمام حجت نموده است. باید از خدا بخواهیم كه: ((و ثبت ض قدم صدق عندك مع اگ‏سغ و اصحاب اگ‏سغ الذین بذلوا مهجهم دون اگ‏سغ(ع))).(25) ثبات قدم صادقانه و با حسین بودن را و همانند اصحاب حسین بودن را باید بخواهیم تا این كه این جریان ادامه یابد و در ركاب فرزندش مهدی موعود جزء خون خواهان ثار الله باشیم و این گونه نینوا را معبر انتظار سازیم.


----------------------
پی‏نوشت‏ها:
1) زیارت عاشورا.
2) مستدرك الوسائل، ج 1، ص 218.
3) زیارت اربعین امام حسین(ع)
4) زیارت عاشورا.
5) سوره والعصر
6) بحار الانوار، ج 52، ص 135، ح 39.
7) وتر موتور؛ هم در خصوص امام حسین(ع)، و هم در خصوص حضرت مهدی در زیارات آمده است؛ و آن به معنای تنهایِ تنها گذاشته شده می‏باشد.
8) دعای ندبه.
9) موسوعة امام حسین، ص 667.
10) بحار، ج 52، ص 122.
11) مصباح المتهجد، شیخ طوسی، المحرم و شرح زیارةالحسین(ع)، ص 713 و 714، مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا.
12) كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 208،  ح 15.
13) تاریخ عصر غیبت، ص 71؛ بحارالانوار ج 52، ص 133.
14) كتاب الغیبه، شیخ طوسی، همان، ص 208، ح 16.
15) بحار الانوار، ج 52.
16) همان.
17) همان. بحار ج‏52
18) بحار ج 52
19) صحیفه سجادیه، دعای 25، دعای در  حقّ اولاد.
20) تاریخ عصر غیبت، پورسید آقایی، ص 271؛ بحار الانوار، ج 51، ص 133.
21) در اعمال روز جمعه، مفاتیح.
22) مجله انتظار، ص 158، غیبت نعمانی، ص 424.
23) مجله انتظار، ص 158، غیبت نعمانی، ص 424 .
24) دعا در غیبت امام زمان علیه السلام.
25) زیارت عاشورا.

نویسنده : صادق سهرابی


نوشته شده توسط : نواندیش

دلیل بزرگداشت اربعین چیست؟

چهارشنبه 13 دی 1391   11:55 ب.ظ


نوع مطلب : اخبار ، دین و مذهب ،

ویژه نامه گروه اندیشه خبرآنلاین به مناسبت بزرگداشت اربعین - یادداشت دکتر رسول جعفریان

اعتبار اربعین امام حسین(ع) از گذشته میان شیعیان و در تقویم تاریخی وفاداران به امام حسین(ع) شناخته شده بوده است. کتاب «مصباح المتهجد» شیخ طوسی که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی است از روایات فراوان درباره تقویم مورد نظر شیعه درباره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه و عباردت است، ذیل ماه «صفر» می‌نویسد: نخستین روز این ماه (از سال 121)، روز کشته شدن زید بن علی بن الحسین است.

روز 20 صفر ـ یعنی اربعین ـ زمانی است که حرم امام حسین(ع) یعنی کاروان اسرا، از شام به مدینه بازگشتند و روزی است که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی رسول خدا(ص)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت قبر امام حسین(ع) بشتابد و او نخستین کسی است که قبر آن حضرت را زیارت کرد.

در این روز، زیارت امام حسین(ع) مستحب است و این زیارت، همانا خواندن زیارت اربعین است.
شیخ طوسی سپس متن زیارت اربعین را با سند به نقل از حضرت صادق(ع) آورده است: السلام علی ولی الله و حبیبه، السلام علی خلیل الله و نجیبه، السلام علی صفی الله و ابن صفیه...

این مطلبی است که شیخ طوسی، عالم فرهیخته و معتبر و معقول شیعه در قرن پنجم درباره اربعین آورده است. طبعا براساس اعتباری که این روز میان شیعیان داشته است، از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست، شیعیان به حرمت آن، زیارت اربعین می‌خوانده‌اند و اگر می‌توانسته‌اند مانند جابر بر مزار امام حسین(ع) گرد آمده و آن امام را زیارت می‌کردند. این سنت تا به امروز در عراق با قوت برپاست و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر سر مزار امام حسین(ع) جمع می‌شوند.

در اینجا و در ارتباط با اربعین، چند نکته را باید توضیح داد.

1ـ عدد چهل
نخستین مسأله‌ای که در ارتباط با «اربعین» جلب توجه می‌کند، تعبیر اربعین در متون دینی است. ابتدا باید نکته‌ای را به عنوان مقدمه یادآور شویم:

اصولا باید توجه داشت که در نگرش صحیح دینی، اعداد نقش خاصی به لحاظ عدد بودن، در القای معنا و منظوری خاص ندارند؛ به این صورت که کسی نمی‌تواند به صرف اینکه در فلان مورد یا موارد، عدد هفت یا دوازده یا چهل یا هفتاد به کار رفته، استنباط و استنتاج خاصی داشته باشد. این یادآوری، از آن روست که برخی از فرقه‌های مذهبی، بویژه آنها که تمایلات «باطنی‌گری» داشته یا دارند و گاه و بیگاه خود را به شیعه نیز منسوب می‌کرده‌اند، و نیز برخی از شبه فیلسوفان متأثر از اندیشه‌ای درباره اعداد یا نوع حروف بوده و هستند.

در واقع، بسیاری از اعدادی که در نقلهای دینی آمده، می‌تواند براساس یک محاسبه الهی باشد، اما اینکه این عدد در موارد دیگری هم کابرد دارد و بدون یک مستند دینی می‌توان از آن در سایر موارد استفاده کرد، قابل قبول نیست. به عنوان نمونه، در دهها مورد در کتابهای دعا، عدد صد به کار رفته که فلان ذکر را صد مرتبه بگویید، اما این دلیل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمی‌شود. همین طور سایر اعداد طی روزگاران، صورت تقدس به خود گرفته گاه سوء استفاده‌هایی هم از آنها می‌شود. تنها چیزی که درباره برخی از این اعداد می‌شود گفت، آن است که آن اعداد معین نشانه کثرت است. به عنوان مثال، درباره هفت چنین اظهار نظری شده است. بیش از این هر چه گفته شود، نمی‌توان به عنوان یک استدلال به آن نظر کرد.

عدد «اربعین» در متون دینی

یکی از تعبیرهای رایج عددی، تعبیر اربعین است که در بسیاری از موارد به کار رفته است. یک نمونه آن که سن رسول خدا(ص) در زمان بعثت، چهل بوده است. گفته شده که عدد چهل در سن انسانها، نشانه بلوغ و رشد فکری است. گفتنی است، برخی از انبیا در سنین کودکی به نبوت رسیده‌اند.

در قرآن آمده است «میقات» موسی با پروردگارش در چهل روز حاصل شده است. در نقل است که، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روی کوه صفا در حال سجده بود. (مستدرک وسائل، ج9، ص329) درباره بنی اسرائیل هم آمده که برای استجابت دعای خود چهل شبانه روز ناله و ضجه می‌کردند. (مستدرک، ج5، ص239)

اعتبار حفظ چهل حدیث که در روایات فراوان دیگر آمده، سبب تألیف صدها اثر با عنوان اربعین در انتخاب چهل حدیث و شرح و بسط آنها شده است. در این نقلها آمده است که اگر کسی از امت من، چهل حدیث حفظ کند که در امر دینیش از آنها بهره برد، خداوند در روز قیامت او را فقیه و عالم محشور خواهد کرد. در نقل دیگری آمده است که امیرمومنان(ع) فرمودند: اگر چهل مرد با من بیعت می‌کردند، در برابر دشمنانم می‌ایستادم.(الاحتجاج، ص84)

مرحوم کفعمی نوشته است: زمین از یک قطب، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجیب، هیچ گاه خالی نمی‌شود.(بحار، ج53، ص200)

درباره نطفه هم تصور بر این بوده که بعد از چهل روز علقه می شود. همین عدد در تحولات بعدی علقه به مضغه تا تولد در نقلهای کهن به کار رفته است، گویی که عدد چهل مبدأ یک تحول دانسته شده است.

در روایت است کسی که شرابخواری کند، نمازش تا چهل روز قبول نمی‌شود. و نیز در روایت است که کسی که چهل روز گوشت نخورد، خلقش تند می‌شود. نیز در روایت است که کسی که چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قلبش را نورانی می‌کند. نیز رسول خدا(ص) فرمود: کسی که لقمه حرامی بخورد، تا چهل روز دعایش مستجاب نمی‌شود.(مستدرک وسائل، ج5، ص217)
اینها نمونه‌ای از نقلهایی بود که عدد اربعین در آنها به کار رفته است.


2ـ اربعین امام حسین(ع)
باید دید در کهن‌ترین متون مذهبی ما، از «اربعین» چگونه یاد شده است. به عبارت دیگر، دلیل بزرگداشت اربعین چیست؟ چنانکه در آغاز گذشت، مهمترین نکته درباره اربعین، روایت امام عسکری(ع) است. حضرت در روایتی که در منابع مختلف از ایشان نقل شده، زیارت اربعین را یکی از پنج نشانه مؤمن دانسته‌اند.

این حدیث تنها مدرک معتبری است که جدای از خود زیارت اربعین که در منابع دعایی آمده، به اربعین امام حسین(ع) و بزرگداشت آن روز تصریح کرده است. اما اینکه منشأ اربعین چیست، باید گفت، در منابع به این روز به دو اعتبار نگریسته شده است.

نخست روزی که اسیران کربلا از شام به مدینه بازگشتند. دوم روزی که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر خدا(ص) از مدینه به کربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را زیارت کند. شیخ مفید(م413) در «مسار الشیعه» که در ایام موالید و وفیات ائمه اطهار(ع) است، به روز اربعین اشاره کرده و نوشته است: این روزی است که حرم امام حسین(ع)، از شام به سوی مدینه مراجعت کردند. نیز روزی است که جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت امام حسین(ع) وارد کربلا شد.

در کتاب «نزهه الزاهد» هم که در قرن ششم هجری تألیف شده، آمده است: در بیستم این ماه بود که حرم محترم حسین(ع) از شام به مدینه آمدند. (نزهه الزاهد، ص241) همین طور در ترجمه فارسی«فتوح ابن اعثم» (الفتوح ابن اعثم، تصحیح مجد طباطبائی، ص916) و کتاب «مصباح، کفعمی که از متون دعایی بسیار مهم قرن نهم هجری است این مطلب آمده است. برخی عنوان کرده‌اند که عبارت شیخ مفید و شیخ طوسی، بر آن است که روز اربعین، روزی است که اسرا از شام به مقصد مدینه خارج شدند، نه آنکه در آن روز به مدینه رسیدند. (لؤلؤ و مرجان، ص154) به هر روی، زیارت اربعین از زیارتهای مورد وثوق امام حسین(ع) است که از لحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است.

3ـ بازگشت اسیران به مدینه یا کربلا
اشاره کردیم که شیخ طوسی، بیستم صفر یا اربعین را، زمان بازگشت اسیران کربلا از شام به مدینه دانسته است. باید افزود، نقلی دیگر، اربعین را بازگشت اسرا از شام به «کربلا» تعیین کرده است. تا اینجا، از لحاظ منابع کهن، باید گفت، اعتبار سخن نخست بیش از سخن دوم است. با این حال، علامه مجلسی پس از نقل هر دو اینها، اظهار می‌دارد: احتمال صحت هر دوی اینها (به لحاظ زمانی) بعید می‌نماید. (بحار، ج101، ص334ـ335) ایشان این تردید را در کتاب دعایی خود «زاد المعاد» هم عنوان کرده است. با این حال، در متونی، مانند «لهوف» و «مثیر الاحزان» آمده است که اربعین، مربوط به زمان بازگشت اسرا، از شام به کربلاست. اسیران، از راهنمایان خواستند تا آنها را از کربلا عبور دهند. باید توجه داشت، که این دو کتاب، در عین حال که مطالب مفیدی دارند، از جهاتی، اخبار ضعیف و داستانی هم دارند که برخی شناخت آنها باید با متون کهن‌تر مقایسه شده و اخبار آنها ارزیابی شود. این نکته را هم باید افزود که منابعی پس از لهوف به نقل از آن کتاب این خبر را نقل کرده‌اند، نباید به عنوان یک منبع مستند و مستقل یاد شوند. کتابهایی مانند «حبیب السیر» که به نقل از آن منابع خبر بازگشت اسرار را به کربلا آوده‌اند(نفس المهموم، ترجمه شعرانی، ص269) نمی‌توانند مورد استناد قرار گیرند.

در اینجا مناسب است دو نقل را درباره تاریخ ورود اسرا به دمشق یاد کنیم. نخست نقل ابوریحان بیرونی است که نوشته است:
روز اول ماه صفر را روزی می‌داند که سر امام حسین(ع) وارد دمشق کرده و یزید هم در حالی که اشعار «ابن زبعری» را می‌خواند و بیتی هم بر آن آفزوده بود، با چوبی که در دست داشت بر لبان امام حسین(ع) می‌زد.»

دوم سخن عماد الدین طبری (م حوالی 700) در «کامل بهائی» است که رسیدن اسرا به دمشق را در 16 ربیع الاول دانسته، یعنی 66 روز پس از عاشورا.

4ـ میرزا حسین نوری و اربعین
علامه میرزا حسین نوری از علمای برجسته شیعه، و صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در کتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزیابی برخی از روضه‌ها و نقلهایی پرداخته که به مرور در جامعه شیعه رواج یافته و به نظر وی، از اساس، نادرست بوده است. ظاهرا وی در دوره اخیر نخستین کسی است که به نقد این روایت پرداخته و دلایل متعددی در نادرستی آن اقامه کرده است.

به نظر می رسد منطقی‌ترین چیزی که برای اعتبار اربعین در دست است، همین زیارت جابر در نخستین اربعین به عنوان اولین زائر است.

اما درباره اعتبار اربعین به بازگشت اسرا به کربلا، توجه به این نکته هم اهمیت دارد که شیخ مفید در کتاب مهم خود در باب زندگی امامان و در بخش خاص به امام حسین(ع) از کتاب «ارشاد» در خبر بازگشت اسرا، اصلا اشاره‌ای به اینکه اسرا به عراق بازگشتند ندارد. همین طور ابومخنف، راوی مهم شیعه هم اشاره‌ای در مقتل الحسین خود به این مطلب ندارد. در منابع کهن تاریخ کربلا هم مانند «انساب الاشراف»، «اخبار الطوال»، و «طبقات الکبری» اثری از این خبر دیده نمی‌شود.

روشن است که حذف عمدی آن معنا ندارد، زیرا برای چنین حذف و تحریفی، دلیل وجود ندارد؛ خبر زیارت جابر، در کتاب «بشاره المصطفی» آمده، اما به ملاقات وی با اسرار اشاره‌ای نشده است.

مرحوم حاج شیخ عباس قمی هم، به تبع استاد خود نوری، داستان آمدن اسرای کربلا را در بعین از شام به کربلا نادرست دانسته است (منتهی الامال، ج1، صص817ـ818) در دهه‌های اخیر مرحوم محمد ابراهیم آیتی هم در کتاب بررسی تاریخ عاشورا بازگشت اسرا را به کربلا انکار کرده است. (بررسی تاریخ عاشورا، صص148ـ149) همین طور شهید مطهری که متأثر از مرحوم آیتی است. اما این جماعت یک مخالف جدی دارند که شهید قاضی طباطبایی است.

5ـ شهید قاضی طباطبایی و اربعین
شهید محراب، مرحوم حاج سید محمدعلی قاضی طباطبایی، کتابی با نام «تحقیق درباره اولین اربعین حضرت سیدالشهدا» نوشته است.

هدف ایشان از نگارش این اثر آن بود تا ثابت کند آدن اسرا از شام به کربلا در نخستین اربعین، بعید نیست. این کتاب مشتمل بر تحقیقات حاشیه‌ای فراوانی درباره کربلاست که بسیار مفید و جالب است. اما به نظر می‌رسد در اثبات نکته مورد نظر، با همه زحمتی که مولف محترم کشیده، چندان موفق نبوده است.

ایشان درباره این اشکال که امکان ندارد اسرا ظرف چهل روز از کربلا به کوفه، از آنجا به شام و سپس از شام به کربلا بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرتها و مسیرها و زمانهایی را که برای این راه در تاریخ آمده به تفصیل نقل کرده‌اند. در این نمونه‌ها آمده است که مسیر کوفه تا شام و به عکس از یک هفته تا ده دوازده روز طی می‌شده و بنابراین، ممکن است در یک چهل روز، چنین مسیر رفت و برگشتی طی شده باشد. اگر این سخن بیرونی هم درست باشد که سر امام حسین(ع) روز اول صفر وارد دمشق شده، می‌توان اظهار کرد که 20 روز بعد، اسرا می‌توانستند در کربلا باشند.

باید به اجمال گفت: بر فرض که طی این مسیر برای یک کاروان، در چنین زمان کوتاهی، با آن همه زن و بچه ممکن باشد، باید توجه داشت که آیا اصل این خبر در کتابهای معتبر تاریخ آمده است یا نه؟ تا آنجا که می‌دانیم، نقل این خبر در منابع تاریخی، از قرن هفتم به آن سوی تجاوز نمی‌کند. به علاوه، علمای بزرگ شیعه، مانند شیخ مفید و شیخ طوسی، به آن اشاره‌ای نکرده‌اند، بلکه به عکس آن تصریح کرده و نوشته‌اند: روز اربعین روزی است که حرم امام حسین(ع) وارد مدینه شده یا از شام به سوی مدینه خارج شده است.

آنچه می‌ماند این است که نخستین زیارت امام حسین(ع) در نخستین اربعین، توسط جابر بن عبدالله انصاری صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار(ع) که از هر فرصتی برای رواج زیارت امام حسین(ع) بهره می‌گرفتند، آن روز را که نخستین زیارت در آن انجام شده، به عنوان روزی که زیارت امام حسین(ع) در آن مستحب است، اعلام فرمودند.

متن زیارت اربعین هم از سوی حضرت صادق(ع) انشاء شده و با داشتن آن مضامین عالی، شیعیان را از زیارت آن حضرت در این روز برخوردار می‌کند؛ اهمیت خواندن زیارت اربعین تا جایی است که از علائم شیعه دانسته شده است.

زیارت اربعین در «مصباح المتهجد» شیخ طوسی و نیز «تهذیب الاحکام» وی به نقل از صفوان بن مهران جمال آمده است؛ وی گفت که مولایم صادق(ع) فرمود: زیارت اربعین که باید وقت برآمدن روز خوانده شود چنین است... (مصباح المتهجد، ص788، تهذیب الاحکام، ج6، ص113، اقبال الاعمال، ج3، ص101، مزار مشهدی، ص514(تحقیق قیومی)، مزار شهید اول (تحقیق مدرسه الامام المهدی، قم1410)، ص185ـ186).

این زیارت، به جهاتی مشابه برخی از زیارتهای دیگر است، اما از آن روی که مشتمل بر برخی از تعابیر جالب در زمینه هدف امام حسین از این قیام است، اهمیت ویژه‌ای دارد؛ در بخشی از این زیارت درباره هدف امام حسین(ع) از این نهضت آمده است:
خدایا، امام حسین(ع) همه چیزش را برای نجات بندگانت از نابرخدی و سرگشتگی و ضلالت در راه تو داده در حالی که مشتی فریب خورده که انسانیت خود را به دنیای پست فروخته‌اند، بر ضد وی شوریده و آن حضرت را به شهادت رساندند.


نوشته شده توسط : نواندیش

 نرم افزار اندروید حضرت زینب سلام الله علیها

پنجشنبه 7 دی 1391   12:14 ب.ظ


نوع مطلب : دین و مذهب ،

نرم افزار "حضرت زینب سلام الله علیها" حاوی شرحی از زندگانی، فضائل و اخلاق حضرت زینب کبری سلام الله علیها است.
در این مجموعه سعی شده تا گوشه ای ناچیز از صبر و استقامت حضرت زینب کبری سلام الله علیها در واقعه جانسوز و عظیم عاشورا، خطبه های کوبنده آن حضرت در کوفه و شام بیان شود همچنین متن کامل زیارت حضرت زینب (س)در این مجموعه قرار داده شده است، به این امید که مورد قبول حق تعالی قرار گیرد.


 حجم فایل :۴،۸۳ مگابایت

 دریافت فایل | لینک مستقیم


نوشته شده توسط : نواندیش

واکنش شیطان پس از شهادت امام‌ حسین(علیه السلام)

پنجشنبه 30 آذر 1391   12:14 ب.ظ


نوع مطلب : دین و مذهب ،

حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) که از هر نظر به شهادت خود آگاه بودند و هنگامی که می‌خواستند از مدینه حرکت کنند، ام سلمه همسر پیامبر(ص) به خدمت ایشان رسید و عرض کرد: ای نور دیده من، مرا اندوهناک مکن در بیرون رفتن از مدینه بسوی عراق، چون من از جدت رسول خدا(ص) شنیدم که می‌فرمودند: فرزند دلبند من حسین، در عراق، در زمینی که آنرا کربلا می‌گویند به تیغ ظلم و جفا کشته می‌شود.

سپس آن حضرت فرمودند: ای مادر، می‌دانم که شهید خواهم شد و چاره‌ای جز رفتن ندارم و به فرموده خدا عمل می‌کنم.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : نواندیش

شهادت به نقل منابع معتبر

دوشنبه 27 آذر 1391   10:04 ب.ظ


نوع مطلب : دین و مذهب ،

شهادت غم انگیز حضرت فاطمه صغری و یا رقیه علیها سلام، دختر امام حسین(ع) چنین است:

عصر روز سه شنبه در خرابه در كنار حضرت زینب(س) نشسته بود. جمعی از كودكان شامی را دید كه در رفت و آمد هستند.

پرسید: عمه جان! اینان كجا می روند؟ حضرت زینب(س)فرمود: عزیزم این ها به خانه هایشان می روند. پرسید: عمه! مگر ما خانه نداریم؟ فرمودند: چرا عزیزم، خانه ما در مدینه است. تا نام مدینه را شنید، خاطرات زیبای همراهی با پدر در ذهن او آمد.

بلافاصله پرسید: عمه! پدرم كجاست؟ فرمود: به سفر رفته. طفل دیگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوی غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسی از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤیا پدر را دید. سراسیمه از خواب بیدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانه جویی نمود، به گونه ای كه با صدای ناله و گریه او تمام اهل خرابه به شیون و ناله پرداختند.

خبر را به یزید رساندند، دستور داد سر بریده پدرش را برایش ببرند. رأس مطهر سید الشهدا را در میان طَبَق جای داده، وارد خرابه كردند و مقابل این دختر قرار دادند. سرپوش طبق را كنار زد، سر مطهر سید الشهدا را دید، سر را برداشت و د رآغوش كشید.

بر پیشانی و لبهای پدر بوسه زد و آه و ناله اش بلند تر شد، گفت: پدر جان چه كسی صورت شما را به خونت رنگین كرد؟ پدر جان چه كسی رگهای گردنت را بریده؟ پدر جان «مَن ذَالَّذی أَیتَمَنی علی صِغَرِ سِنِّیِ» چه كسی مرا در كودكی یتیم كرد؟ پدر جان یتیم به چه كسی پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان كاش خاك را بالش زیر سرم قرار می دادم، ولی محاسنت را خضاب شده به خونت نمی دیدم.

دختر خردسال حسین(ع) آن قدر شیرین زبانی كرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خیال كردند به خواب رفته. وقتی به سراغ او آمدند، از دنیا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه مدفون نمودند.


شرح شمع: صفحه 310 - نفس المهموم456 -الدمع الساكه 5/141


نوشته شده توسط : نواندیش

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic